"کردها همیشه دنبال مردهخوری هستند. صدام حسین که سرنگون شد کردها بلافاصله درصدد تشکیل پرچم و استقلال و غیر برآمدند. شاید فردا کردها منتظر باشند تا آمریکا به ایران حمله نظامی کند و آنها دست به شورش بزنند. کردها همیشه تحت تأثیر عامل بینالمللی هستند تا این که بتوانند نقشی را ایفا کنند." جملات فوق نه متعلق به یک ارگان دولتی ترکیه است و نه شعار بوزقوردها بر در و دیوار آنکارا و نه بازماندگان حزب بعث. کار انگلیسیها هم نیست که بگوییم میخواهند تفرقه بیندازند و کردها را تحریک کنند. شما میتوانید به جای کردها هر کدام از قومیتها را که خواستید بگذارید. تفاوتی در راسیستی بودن آن نمیکند. ناسلامتی سال هم که سال اتحاد ملی است و همهی اقوام و زبانهای ایرانی هم به یک اندازه محترمند. این جملات راسیستی بالا با این ادبیات منسوخ، از فردی نوظهور به نام «اسدالله اطهری» در آخرین شماره نشریه شهروند امروز (شماره 22 ششم آبان 86) به سردبیری محمد قوچانی است که علاوه بر اهانت مستقیم، به نوعی تحریکآمیز و به صورت تلویحی به ایجاد شورش خط میدهد که ضمن نقض آشکار قانون مطبوعات (فصل چهارم، ماده ششم، بند 4 و 5)، جای تعقیب و مجازات قضایی نیز دارد. توهین و اطلاق صفات ناشایست به قومی ایرانی و ایجاد تفرقه و عناد با این مطلب، آشکارا ناقض امنیت ملی است و به دلیل ایجاد تفرقه ملی و داشتن تبعات نگرانکننده بعد از آن، جای کوچکترین تردید حقوقی برای تعطیلی نشریه شهروند امروز نمیگذارد مگر این که دستگاه قضایی به نسبت چاپ یک «نمنه» بیش از حد تساهل داشته باشد. شهروند امروز میخواست تایم باشد. پرزرق و برق با مطالب وزین اما ظاهراً پشت چهرهی این متانت «تایم ایرانی»، اندیشههایی فاشیستی و نفاقافکنانه خوابیده که ما را به صداقت آنان بیشتر بدگمان میکند. جنابان عطریانفر و قوچانی مثل این که این بار از آن ور بام افتادهاند و دست هر چه محافظه کار تندرو و متعصب را از پشت بستهاند. در حالی که ادعای لیبرالیسم آنان با دم خروس این گونه تفکرات راسیستیشان نمیخواند. واقعاً چه دلیلی جز ایجاد بحران در ایران به سبک ترکیه با اختلاف میان کرد و ترک، میتواند داشته باشد که اقایان مدعی لیبرالیسم ناگهان دچار تظاهرات فاشیستی و آپارتاید میشوند و نتیجه بگیرند که کردها همیشه مردهخور و فرصتطلب بودهاند؟ مقاله اسدالله اطهری به عنوان یک کارشناس در مورد خاورمیانه و ترکیه و کردها علاوه بر تحریکآمیز بودن به حدی در بقیه موارد پیشپاافتاده و عامیانه است که با عرض معذرت یک راننده محترم تاکسی خط مریوان هم بهتر از آن میتواند در مورد قضیه پ.ک.ک و پژاک و ترکیه و کردستان استدلال و تحلیل کند! تعریف کردن از کردها و این که چه و چه هستند و تعصب قومپرستانه نیز دردی را درمان نمیکند. کردها هم انسانهایی مثل بقیه هستند و دیدگاه شوونیستی در این مورد نیز مطرود است. ترکستیزی و کردستیزی و در کل نژادستیزی هیچ تفاوتی در نفس آن یعنی نادانی بشر ندارد. اغلب کردها نیز مطمئناً دلسوزتر از امثال اطهری برای ایران هستند و امثال پ.ک.ک و شاخه ایرانی آن پژاک هم پایگاه و جایگاهی میان کردهای ایران ندارند که همه چیز را به نام کردها تمام کنیم. درد در جهل آدمهاست و وقتی نشریهای با ادعا و پز لیبرالی و روشنفکری چنین جاهلانه با انسانها برخورد میکند از عوام جاهل چه توقعی میتوان داشت؟ مطمئناً در نهایت نشریه با یک معذرتخواهی قضیه را سر هم میآورد. این بیفایده است. باید فرهنگ و دیدگاه آدمها درست شود. کردها هیچ وقت تمامشان خوب نبودهاند و هیچ وقت تمامشان بد و «مردهخور» نبودهاند. مثل تمام آدمهای زمین، خوب و بد در هر قوم و طایفه و قشری پیدا میشود و این تعصب و جهل است که ملاک بد بودن آنهاست و نه نژاد و زبانشان. افرادی با چنین دیدگاهی بیمار فکری و روانیاند زیرا چنین افکاری را به دیگران و نسل بعد از خود تسری میدهند و خود عامل خشونتهای آینده میشوند. تصور کنید دانشجوهای زیر دست این آقا چه فاشیستهایی در آینده از کار دربیایند. مطمئناً هر چقد هم اسدالله اطهری و محمد قوچانی تظاهر کنند که منظوری نداشتهاند نمیتوانند عمق کینه و نفرت جاهلانهی خود را نسبت به کردها پنهان کنند. باید چنین افرادی را قرنطینه کرد و وادار نمود که لااقل تاریخ بخوانند که «تأثیر عامل بین المللی» و دخالت آمریکا ربطی به تمام تاریخ جنبش ملی کرد و سابقه دهها ساله آن نظیر مبارزه با استعمارگران اروپایی و حتی قبل از تشکیل عراق و ترکیه ندارد و واژه تحریکآمیز «گسل میان ترک و کرد» هم که مثلاً برای پ.ک.ک و دولت ترکیه به کار رفته قابلیت تعمیم به دو قوم بزرگ ایرانی را دارد. کردها و ترکها نیز در اغلب سرزمینهای خاورمیانه همیشه با هم دوست و خویشاوند بوده و مراودات محکم تاریخی داشتهاند. این جهالتها و سیاستها و توطئهها و دیدگاههای نفاقافکنانه نظیر همین دیدگاه اطهری و قوچانی هستند که «برخی» از آنها را به جان هم میاندازند. نگاه کنید ارتش ترکیه که بزرگترین ارتش ناتو است در کردستان ترکیه و عراق چه میکند آیا اسدالله اطهری کشتار و قتلعام دستهجمعی آنها را نمیبیند؟ آیا کشتار صدها هزار کرد عراقی توسط صدام که برای آزادی جنگیدند و اغلب فدای ایران شدند فرصتطلبی است؟ آیا این همه کشتار جمعی کردها و تاریخ خونین پر از تبعیض فرصتطلبی است!؟ شاید اگر کردها نبودند، اگر این همه کشته نمیدادند، اگر هر روز کودکی پایش را روی مینها از دست نمیداد، اگر حلبچه قربانی نمیشد، اگر مدافعان همیشگی ایران نبودند و اگرهای بسیار دیگر تا عملههای فکری فاشیسم مانند اطهری و قوچانی و عطریانفر آسوده پشت میزشان در تهران نظریات ضدنژادی صادر کنند و رنگیننامهی لیبرالنمایانه با پول اصحاب قدرت دربیاورند، شاید امثال اطهری هم به جای استاد دانشگاه یک واکسی دورهگرد بود که پوتین سربازان ارتش بعث را واکس میزد و یا در نشریهی بابل چاپ تهران مدح صدام و ذم کردها را میگفت. آخر کلام این که کردها هیچ وقت مهاجم و فرصتطلب نبودهاند، این شرایط جهانی است که تغییر میکند. آنها هیچ وقت استعمارگر نبودهاند، هیچ وقت خاک دیگران را اشغال نکردهاند و هرگز مانند بسیاری از ملتهای جهان به فکر کشورگشایی نبودهاند. آنها کردستان برایشان بس است و هر چه تاریخ و رنج دارند در خاک کردستان است و نه در خانهی دیگران. آیا این همه تاوان کافی نیست؟ بر گرفته از نقطه ته خط..ناصر خالدی
نظرات ()
نظرات ()
منبع نقطه ته خط
● هزاران قطعه موسيقي، چند آلبوم گروهي و فردي، حضور در صدها كنسرت، اركستر و جشنواره، دهها كتاب و كلاس آموزشي و آموزش صدها هنرآموز، صدها كليپ و برنامه تلويزيوني و موسيقي فيلم و فعاليتهاي ديگر. تقريباً در كمتر آلبوم موفقي نام حداقل يكي از کامکارها وجود ندارد.
فرزندان استاد حسن كامكار، سه دهه روح موسيقي پرشور و سحرآميز كردي را از دل كوهساران كردستان بيرون آورده و وسعت داده و حلقهي وصل فرهنگهاي گوناگون ايراني و ارتباط آن با جهان شدهاند. كار آنها و تاثيرشان بر موسيقي معاصر ايران، شگفت و شايستهي تقديري بيش اينهاست كه شايد يك دو سال ديگر در سيامين سال فعاليت رسمي گروه بايد از آنان تقديري شايستهتر از اينها به عمل آورد.
● گروه 12 نفرهي كامكارها، ديرپاترين گروه موسيقي ايراني هستند كه حتي در تاريخ موسيقي غربي و موسيقي جهان نيز چنين گروهي با اين سابقه و قدمت كه اعضاي آن همچنان هستهي اوليه و افراد خود را حفظ كرده و از گروه جدا نشده باشند، بيسابقه است و اين تقريباً يك ركورد به شمار ميرود! حتي نسل بعدي كامكارها و همسرانشان به گروه اوليه اضافه شده است.
● شايد اين عنصر خانواده است كه اين سابقه و ديرپايي را به وجود آورده است با اين وجود باز هم همين درخور تحسين است چرا كه اختلافات در گروههاي هنري حتي دامنگير خانوادهها نيز خواهد شد اما كامكارها توانستهاند با حفظ يگانگي عجيب خود، اين گروه را حدود سه دهه در اوج حفظ نمايند و همچنين تلاش مداوم و پويايي خستگيناپذير آنها كه روز به روز بهتر ميشوند، ياد ميگيرند و توليد ميكنند. هوشنگ و ارسلان به خوبي توانستهاند به تدريج كار بقيه را با علم موسيقي و امروزي كردن آن هدايت كرده و بهبود بخشند. آنها به خوبي توانستهاند روحيهي واقعي جامعهي صلحطلب و فرهنگدوست مردمان كرد و لطافت هنر ايرانيان اصيل را به دنيا نشان دهند.
● يكي ديگر از جنبههاي ارزشمند كار كامكارها اين است كه توانستهاند در طول اين سالها با وجود فشارهاي شديد و ممانعتها و مصائبي كه بارها به صورت آشكار و پنهان دچار آن شدهاند و آزارها و سياستهاي نابخردانه و كجفهميهاي غيرفرهنگي، گروهشان را حفظ كنند و همه ميدانيم در اين شرايط در ايران اين كار كمي نيست و افراد بسياري نيز به تنهايي هم به زور توانستهاند خود را حفظ كنند و به كارشان ادامه بدهند چه رسد به يك گروه! و همين پايداري در شرايط سخت و فشار، خودش نوعي «هنر» است كه ارزش كار آنان را مضاعف ميكند. ممانعتهاي اخير از برگزاري اجراي كامكارها بيشتر به ضرر فرهنگ و هنر ايران است.
● جدا از كار گروهي كه نمايش كاملي از وحدت و همراهي كامكارهاست، تكنوازيهاي هر يك نيز به تنهايي استادانه و سرشار از شور است. اين كه ميگوييم: «حلقهي وصل» به دليل فعاليت و حضور گستردهي آنها در آثار ديگران و سواي كار گروهي خودشان است كه علاوه بر تقويت فرهنگ خود به تقويت فرهنگ ديگران كمك ميكند و اين كاري است كه نه تنها كامكارها بلكه بسياري از اهل فرهنگ و هنر ساير اقوام ايراني انجام ميدهند و بهترين شيوه نيز همين است نه تسلط يك فرهنگ خاص. اين ديدگاه مسالمتآميز و انساني و بخش مثبت فرهنگهاست كه با تعصب قومي منافات دارد.
شايد كمانچهي اردشير يا تكنوازي زيباي سنتور اردوان كه گاهي با آن كوك عجيب به پيانو پهلو ميزند يا سازهاي كوبهاي نظير دف و حتي ساز مهجور رباب توسط بيژن نيز به تنهايي و خارج از نام گروه، ارزش ديگر باشد كه در موسيقي و قطعات بسياري از ديگران از آن استفاده شده است.
● «اوراد» آخرين كار كامكارها بود كه سال گذشته وارد بازار موسيقي شد. اوراد از نام قطعه شعري از «مولوي كُرد» شاعر و عارف شهير كرد گرفته شده است. كامكارها ناگزير شدند ظاهراً به دليل موانع مذهبي در ايران مبني بر حرام بودن صداي خوانندهي زن، (صبا كامكار و مريم ابراهيمپور) آن را در كردستان عراق ضبط و تكثير نمايند. شيوهي جديد آوازي آنان با عنوان اورادخواني بسيار بديع و جالب توجه است اما به نظر ميرسد كه كيفيت صدابرداري و ضبط موسيقي آن كيفيت مطلوب استوديوهاي ايران را ندارد.
● يكي از ايراداتي كه به گروه كامكارها وارد است، نبود خواننده است و نقدهايي بر بيژن كامكار كه به عنوان تنها خوانندهي گروه مطرح شده است. در مقطعي كار با شهرام ناظري نيز با وجود برخي ويژگيهاي مثبت نتوانست آن پرستيژ لازم به كامكارها در مورد آواز را بدهد چرا كه به نظر ميرسيد با وجود كرد بودن و همزباني هر دو يعني هم شهرام ناظري و هم كامكارها جنس موسيقي و آواز آندو با هم اندكي متفاوت است.
هر چند گروه كامكارها بيشتر موسيقيمحورند تا خوانندهمحور و در آثار جديد خود نظير اورادخواني، بر گروهخواني و كرال بيشتر تاكيد كردهاند. اما انصافاً بسياري از كارهاي بيژن به آن ضعفي هم كه منتقدين ميگويند نيست!
نظرات ()تاريخ نويسان و موسيقي دانان معروف جهان معتقدند كه كردستان مهد تمدن موسيقي جهان به حساب ميآيد. 
" گزنفون " تاريخ نويس يوناني در اينباره نوشته است: در سال ۴۰۱قبل از ميلاد، بعد از حمله يونان به ايران و شكست كوروش هخامنشي از يونانيها، هنگامي كه لشگر يونان قصد بازگشت از كردستان را داشت، كردها با خواندن نغمهها و سرودهاي دستهجمعي يونانيها را مورد حمله قرار دادند.
گزنفون افزوده است، كه چگونه كردها در آن زمان با هنر موسيقي آشنايي داشتند و حتي از آن در جنگها هم استفاده ميكردند.
در ويژهنامه موسيقيايي " فاسكه كه " كه در فرانسه منتشر ميشود، آمده است كه ايران قديم و سرزمين "ميسوپوتاميا" يعني جايگاهي كه كردها اكنون در آن سكونت دارند، قديميترين مهد موسيقي جهان بوده است.
به نوشته اين نشريه، تمام ملوديهاي ايراني در اينجا منظور ايراني بودن ملوديها است، يعني جايي كه فرهنگ آريايي در آنجا حضور داشته است- نه مرز جعرافيايي و سياسي ايران كنوني در جهان بيهمتا و بينظير است.
قوم كرد به عنوان يكي از قديميترين اقوام آريايي به علت بهره بردن از فرهنگ غني ايراني داراي اصيلترين موسيقي و ملوديهاي جاودان و بزرگ است.
براي دستيابي به غناي موسيقي كردي بايد از زرتشت و فرقه اهل حق شروع كرد، زيرا اگر كرد خود را وارث تمدن ماد ميداند، زرتشت نوه به حق مادهاست و پيروان اهل حق نيز، به حق كرد هستند و در كردستان زندگي ميكنند و به زبان كردي گوراني سخن ميگويند.
بر اساس كتابهاي قديمي اهل حق، هنر موسيقي از زمانهاي قديم مورد توجه مردم اين آيين بوده است.
در نامه سرانجام (سرود يارسان) يكي از قديميترين كتابهاي اهل حق آمده است: " زماني كه خداوند قصد داشت روح را در كالبد آدم بدماند، روح در كالبد آدم قرار نگرفت تا اينكه بعد از ۴۰روز خداوند به بنيامين، دستور داد كه روح را در كالبد آدم بدماند و بنيامين آوازي براي روح خواند و روح در كالبد آدم جاي گرفت".
موسيقي كردي در ميان مردم كردستان داراي يك پيوند ناگسستني با زندگي روزمره مردم است، بسياري از صاحب نظران كرد معتقدند: موسيقي كردي يكي از اصيلترين موسيقيهاي ايراني است كه با گذشت قرنها ويژگيهاي خود را در فولكلور عامه كرد زبانهاي ايراني حفظ كرده است.
سازهاي رايج در موسيقي كردي ني، سورنا، نايه، دهل، تنبك، تنبور و كمانچه است.
به طور كلي در موسيقي ايراني ملوديهايي در قالب هفت دستگاه ماهور، شور، نوا، همايون، سهگاه، چهارگاه و پنج گاه جاي ميگيرند.
اما غير از هفت دستگاه معروف فوق يك دستگاه مشهور ديگر وجود دارد و آن دستگاه " اصفهان " ميباشد.
بسياري از موسيقيدانان معتقدند اين دستگاه بخشي از دستگاه شور است و بسياري ديگر بر اين باورند كه شاخهاي از همايون است.
آوازهاي " قهتاري " كردي در همين دستگاه جاي ميگيرند.
در ميان هفت دستگاه فوق، دستگاه شور از ساير دستگاهها وسيعتر و بزرگتر است زيرا اگر چه در ساير دستگاهها، چندين آواز ديگر جاي ميگيرد، اما دستگاه شور علاوه بر اين خود داراي چندين " گوشه " ديگر ميباشد.
اين گوشهها شامل ابوعطا، بيات ترك يا بيات زند، افشاري ياهه وشار، دهشتي و بيات كرد ميباشد.
بسياري از آوازهاي كردي مانند كابوكي، شاييك دهگري، گول نيشان گول نيشان و اكثر آوازهاي حيران در دستگاه شور جاي دارند.
هنر موسيقي هر ملتي وقتي پيشرفت ميكند كه فرهنگ ملي آن ديار، مورد توجه باشد و شرط پيشرفت، توسعه و احياء آن در فرهنگ مردم نهفته است.
كردها به فرهنگ، زبان، ادبيات، سنت و موسيقي خود بسيار علاقهمند هستند و به همين دليل در اين مورد پيشرفت كردهاند.
كردستان با ديرينه حماسي و عرفانيش، با صفا و سادگي عاطفي ساكنانش و با طبيعت بكر و دست نخوردهاش از روزگاران كهن تا به امروز همواره پرورنده موسيق دانان بزرگي در آغوش خود بوده است.
موسيقي كردي داراي شيوهها و آوازهاي مختلف است كه در زير به آنها اشاره ميكنيم.
"بيت " يكي از مهمترين مقامهاي كلاسيك كردي است كه در جنگها، جوانمرديها و حماسهها به كار برده ميشود و در ستايش خالق يكتا و پيامبر گفته شده و در موسيقي غربي به آن( (prose poemميگويند، نام ديگر آن در موسيقي كردي " بالوره " ميباشد.
بالوره گويان، بيپرده و بيواهمه آوازشان را از هر قسم كه باشد سر ميدهند زيرا ميدانند كه كسي از آنان دلتنگ نميشود.
بيت خواني مبتني بر نغمههاي كاملا ساده و بدون رعايت وزن و قافيه است.
اين آواز كردي بيشتر در مناطق مهاباد، مكريان و بوكان نواخته ميشود.
" سوز و مقام " يكي ديگر از انواع شيوههاي موسيقي كردي ميباشد، مهمترين ويژگي اين آواز كردي توجه به سوز درون، شكايت و زاري ميباشد و چون با قدرت تمام صورت ميگيرد به آن سوز و مقام ميگويند.
اين آواز در اكثر مناطق كردستان وجود دارد.
" سياه چمانه " يكي ديگر از مهمترين آوازهاي كردي ميباشد، اين آواز به شكل هجايي و در قالب ۱۰هجايي و دو مصراعي به سبك و سياق ايرانيان كهن سروده ميشود و به علت همزيستي با مسايل عرفاني رنگ و بوي جديدي هم به خود گرفته است و در پارهاي مواقع به مقام شيخانه يا صوفيانه هم ميگويند.
" شمس قيس رازي " در كتاب "المعجم في معايير اشعار عجم" به سياه چمانه اشاره ميكند و ميگويد كه اين آواز مختص منطقه هورامان كردستان ميباشد كه داراي ۱۵مقام نغمگي ميباشد.
در مورد وجه تسميه سياه چمانه نظرهاي گوناگوني وجود دارد اما براساس يك نظريه معروف واژه سياه به معناي رنگ سياه و چمان كه همان جمان بوده از كلمه كردي جامه گرفته شده است و به نام جامه سياه در آمده است و منظور كسي بوده كه در موقع خواندن اين آواز جامه مشكي ميپوشيده است.
اين موسيقي بيشتر در مناطق اورامان، پاوه، نودشه، نوسود، مريوان و غرب سنندج نواخته ميشود.
" هوره " از ديگر شيوههاي موسيقي كردي ميباشد، اين آواز يك مقام بسيار زيباست كه سوگ، ماتم، غريبي و عزاداري را به شيوههاي مليح و متين به گوش شنونده ميرساند.
اعتقاد موسيقي دانان اين است كه هوره همان ستايش اهورامزدا بوده است و كردها كه پيروان آيين زرتشت بودهاند، با اهورامزداشروع به خواندن ميكنند.
اين آواز در كرمانشاه، ايلام، لرستان، سرپل زهاب، اسلامآباد، كرند غرب، گيلان غرب، هرسين، ماهيدشت و سنقروكليايي نواخته ميشود.
يكي ديگر از آوازهاي كردي " حيران " ميباشد كه از دل بيت سر در آورده و اغلب از متني عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق يكتا، ائمه و پيامبران برخوردار است.
اين آواز بيشتر در مناطق مكريان و مهاباد وجود دارد.
" لاووك " يا لاوژه از ديگر آوازهاي كردي ميباشد كه از ترانههاي كلاسيك كردي سرچشمه گرفته است و در ميان كردهاي خراسان به مقامهاي ( لو و هي له لو شوان) خوانده ميشود.
اين مقام مخصوص زنان است و وجه تمايز" لاووك " با "حيران" در نوع زبان شعري به كار رفته در آن ميباشد.
لاووك به طور كلي به گويش زبان كردي سوراني اجرا ميشود.
اين آواز در تمام مناطقي كه به زبان كردي كرمانجي صحبت ميكنند وجود دارد.
" گوراني" باشكوهترين و بزرگترين شيوه موسيقي كردي ميباشد، اين آواز عظيمترين دسته نغمات در موسيقي كردي را دارد و كهنترين بخش ادبيات موسيقي كردي را شامل ميشود.
اشعار گوراني ۱۰هجايي ميباشد و در تمام مناطق كردستان اين آواز به اجرا در ميآيد.
در زبان عامه به تمام شيوهها و آوازهاي موسيقي كردي گوراني نيز گفته ميشود.
" چمري " نيز از آوازهاي موسيقي كردي است كه به پاس تجليل از وجود با ارزش از دست رفتهاي اجرا ميشود.
اين آواز به معناي شيون، عزا و نهال قامت خم شده است، چمري همانند نوحهخواني در فارسي است و در مناطق مختلف ايلام، لرستان و كرمانشاه طرفداران زيادي دارد.
اما موسيقي كردي وسيعتر از اين است كه بتوان آن را در قالب آوازها يا شيوههاي محدود و مشخصي گنجاند.
موسيقي كردي بازتاب غناي روحي و معنوي مردم است و در عين حال تريبوني براي تفسير مسايل عميق جامعه ميباشد.
نغماتي از قبيل مقامهاي اللهويسي، كوچه باغي، صمد عسكري و ترانههاي ملوديكي نيز در موسيقي كردي وجود دارند كه بر اشعار هجايي و گاه عروضي استوارند.
اگر چه گفته شد كه مقامها و آوازهاي كردي، جزيي از موسيقي قديمي ايران است ولي منظور اين نيست كه تمام مقامها و آوازهاي كردي، بدون كم و كاست، در چارچوب دستگاههاي سنتي ايران قرار ميگيرند.
بعضي از آوازها و مقامهاي كردي مانند سياهچمانه و هوره در موسيقي كردي وجود دارند كه در داخل دستگاههاي موسيقي ايراني جاي نميگيرند و يك دستگاه خاص را ميطلبند.
علت مصونيت اين آوازها از موسيقي ايراني اين است كه اين مقامها و آوازها بازمانده موسيقي غني گاتاي آيين زرتشت است و هجاي اين شعر نيز در رديفهاي عروضي جاي نميگيرد و جغرافياي سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپري از اين آوازها دفاع كرده است.
موسيقي كردي از ديرباز داراي ويژگي، غنا، ريشه و اصالت بوده است و به صورت سينه به سينه نقل شده است.
نظرات ()سلام
امروز دوست دارم ترجمه یه شعر خیلی قشنگ کردی رو اینجا بزارم
گول نه بي بو سه رم
ئال چه بكي زرد چه بكي
نايه م بو زه ماوند نايه م بو هه لپركي
كچ له ري جوانيتا كچ له ري جوانيتا
كچ له ري نيم نگاي هات و چوي كانيتا
پاييزه گلاي دار رژاوه
باغ روته
گول كواني
گول ليوي به بزه نه پشكوته
بت دايه دل به من به همو معناوه
دو چپكي بوت هينام له باغچه پاشاوه
باغچه پاشا له و به ر ئاوه
خيلي دژمن دوري داوه
ئه روم ريگام لي گيراوه
ناروم چاو كال ليم توراوه
.............
.......
************
يه دسته گل زرد و سرخ مي خوام واسه موهاي سرم
اگه نباشه
براي رقص و عروسي همرات نمي آم
دختر ترا به زيباييت قسم
ترا به اون نيم نگاه قشنگ راه چشمه قسم
پاييز شده
گلهاي باغ همه خشك شدن
گل كجاست؟ از كجا برات بيارم
ببين همه عاشقا دست در دست هم دارن ميرقصن
حيف نيست
اون وسط فقط جاي من و تو خاليه
نه!
اگه واقعا عاشقم بودي
مي رفتي از باغ پادشاه برام مي آوردي
باغ پادشاه؟
سربازا دورش حلقه زدن
اگه برم كشته ميشم
اگه نرم از من مي رنجي
........
پسر اومد
..
با يه دسته گل زرد
تمام باغ رو گشتم بجز گل زرد چيزي نبود
دختر با اخم
گل سرخ نباشه نمي خوام
پسر در حاليكه يقه پيراهنش رو پاره ميكنه
و زخم گلوله ي روسينه ش نشون ميده
بيا
اينم يه گل سرخ
...
نظرات ()هه ور بوچي ده ناليني به ياني؟
ده لي چي وا به گرمه ي پر له ژاني؟
له به ر چي گول دلي پر له برينه؟
چه قوماوه له بولبول وا خه مينه؟
شنه بوچي هه موي هه ر بوني خيونه؟
وه نوشه چونه ئاوا مل به كيونه؟
گولي نرگس له به ر چي سه ر نوي بو؟
چ بو قومري غريب هاتو غريب چوو؟
له به ر چي خور خه وي لي كوت و نه بزوت؟
به هار هات و گولي نو روز نه پشكوت؟
نه سيمي به ربه يان با بي به جاري
خه وي به فرين له چاوي گول بتاري
به هاره ي پرله كوشت لاله بينه
له سه ر گل كوي عزيزان بيوه رينه
نظرات ()له ده سته گه رمه كاني تو
كه مندالي ئه ول گوانه ي ناو باوشمن
چيها قصه م ده وي بيكه م
ئه گر خه مي نان ليم گري
========
له مهرباني بي دريغي گياني تو
مسيحي دايك اي خوره تاو
به سازيكي بي كوتايي كه هر تويي
ئه من نه غمه له سه ر نه غمه سرود ئه ليم
ئه گه ر خه مي نان ليم گه ري
========
كاني ئاويگ له ناو دلتا و
ئاو پرژينگ له ناو ده ستا
خوره تاويگ له نيگاته و
فرشته ايگ له كراستا
له ئينسانيگ كه هه ر تو بي
چيها قصه م ده وي بيكه م
ئه گه ر خه مي نان ليم گه ري
ئه گه ر خه مي نان ليم گه ري
====
ترجمه:
ازدستهاي گرم تو
كودكان توامان آغوش خويش
سخن ها مي توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافكنده
اي مسيح مادر، اي خورشيد!
از مهرباني بي دريغ جانت
با چنگ تمامي ناپذير تو سرودها مي توانم كرد
غم نان اگر بگذارد.
***
رنگ ها در رنگ ها دويده،
اي مسيح مادر ، اي خورشيد!
از مهرباني بي دريغ جانت
با چنگ تمامي نا پذير تو سرودها مي توانم كرد
غم نان اگر بگذارد.
***
چشمه ساري در دل و
آبشاري در كف،
آفتابي در نگاه و
فرشته اي در پيراهن
از انساني كه توئي
قصه ها مي توانم كرد
غم نان اگر بگذارد
شاملو
نظرات ()ئه گر خه رماني عمرم ئيسته كاني پاكي با بي با
به مه رگي تو مچوركيشم به دلدا نايه با بي با
هونه ر گر هوي پريشاني نه بايه له م ولاته ي دا
به شي من بو ده بو چاره ره شي وخانه خراپي با
له كوي حالي من و تو وا ده بو ئي خوپرست ئيستا
ئه گه ر دنيا ئصول و قاعده و نزم و حيسا بي با
به جامي باده تير نابم ئه گر ميلت هيه ساقي
گلينه خوم ده نيرمه خزمتت بوم تي كه تا بي با
وه به ر من نايه لي ليره ش مه ي و ساقي جناب شيخ
ده نا له و لا شه راب و حوري با هر بو جنابي با
هه مو عومري ئه بد تي دا نيه خوشي ده مي مه ستي
خذر ئاوي حه ياتي بو چ بوو فيري شه رابي با
ترجمه
اگر خرمن عمر مرا يكباره باد فنا ببرد
برايم اصلا مهم نيست
اگرهنرمند بودن علت پريشاني در اين ديار نيست
پس چرا سهم من بايد خانه خرابي و چاره سياهي باشد
چرا حال من و تو بايد اينطوري باشد
اگر دنيا اصول و فاعده و نظم و حساب دارد
با يك جام باده سيراب نمي شوم اي ساقي
كاسه گلي خودم را برايت مي فرستم تا آنجا كه مي گيرد پرش ساز
در اينجا مرا از مي و ساقي منع مي كند جناب شيخ
بگذار در آنجا هم شراب و حوري ارزاني خودش باشد
تمام عمر ابد لذت يك لحظه مستي را ندارد
خضر اگر شراب را مي شناخت آب حيات را مي خواست چكار كند؟
ماموستاهيمن
نظرات ()
دنيا خه مه ژيان ژانه بو شاره که ی به هاری سوور
هيرووشيمای کوردستانه حه له بچه ی دايکی شاره زوور
کورپه بوچکه به لانکه وا مندال به سينکی دايکه وا
بو يادی نه ورووژی ئمسال سووتان و بون به کوو زووخال
مه رچ بی هه مووی به رد و داری حه له بچه ی تينی رزگاری
ده کينه خه نجه ری توله ی به ر پيشته ينی کورده واری
اما ترجمه ی اين شعر به فارسی با ذکر اين نکته که هر چند هم ترجمه ی اين شعر
قوی باشد نمی تواند مانند متن کردی آن درد ملت کرد را بيان کند و سوز خود را
از دست می دهد.
دنيا غم است و زيستن چون درد و شهر ( حلبچه ) بهاری سرخ ( نشانه ی بدبختی )
دارد.
هيروشيمای کردستان است حلبچه مادر منطقه ی شاره زور( شاره زور منطقه ای وسيعی
در کردستان است.)
نوزاد کوچک در گهواره ی خود و کودک در آغوش مادرش به بزرگداشت نوروز امسال
مانند زغال سوخته شدند.
شرط ( وعده) باشد که تمامی سنگ ها و درختان حلبچه حلبچه ای که تشنه ی آزادی
است را يک خنجر کنيم و اين خنجر را برای انتقام ملت کرد در پشتين ( کمربند
کردی و شالی که کردها به کمر می بستند و خنجر را در ان غلاف می کردند ) همراه
خود خواهيم داشت.
نظرات ()سيه مالي نوه شه و ژير واران
بواري تا سه حر هوري وه هاران
له كواني آگر به رزيك بكه يمو
بنيشيمن وه يك چيو جار جاران
سيه مالي نوه ئي شو وه هاره
خوشه واران له ژير اي ده واره
رفيقان بان له ده ور يه ك بنيشيم
شه ويك ئي جوره دي نيه تي دواره
----------------------------
شبي در زير سياه چادر و زير باران
كه ابرها تا سحر باران ببارند
در " كواني" آتشي روشن كنيم
و مانند گذشته دور هم جمع شويم
سياه چادر نو و اين شب بهار
و باريدن باران چه زيباست!
دوستان بياييد دور هم جمع شويم
كه چنين شبي ديگر تكرار نخواهد شد
اين متن يكي از ترانه هاي بسيار زيباي اسماعيل سابور خواننده
خوش صداي كرمانشاهيه كه هم آهنگ و هم شعر بسيار قشنگي داره
متاسفانه شعرآهنگ را نمي دانم از كيه
آقاي سابور به علت محدوديتهاي كه در كرمانشاه داشت به كردستان
عراق رفت و الان در آنجا مشغول به كار خوانندگي شده
براش آرزوي موفقيت مي كنيم. واقعا بعد از مرحوم حشمت لرنژاد
كسي از نظر صدا و استادي در خواندن ترانه هاي كردي (البته در كرمانشاه)
به پاي سابور نمي رسيد الان از خواننده هاي نسل قديم فقط ميتوانيم از
آقاي اصغرايماني و عزيز خاني نام ببريم كه همچنان در اين آشفته بازار
موسيقي كردي (كه به قول معروف هركس از ننه ش قهر كرده رفته خواننده شده)
به فعاليت خود ادامه مي دهند من خودم شخصا صداي آقاي ايماني را خيلي دوست دارم ومعتقدم كه آقاي ايماني نسخه دوم مرحوم لر نژاد هستند
يه انتقاد هم از پسر مرحوم لر نژاد(حسام لرنژاد ) دارم كه با وجود داشتن صداي
بسيار خوب و استعداد فراوان در خواندن ترانه هاي كردي متاسفانه به خواندن
ترانه هاي فارسي پرداخت و يه مدت كوتاه در صداو سيما مطرح شد و الان ديگه
در ميان خيل عظيم خواننده هاي فارس كمتر نشاني از او ديده ميشه در حاليكه
مي توانست با ادامه دادن راه پدرش و خدمت به فرهنگ كردي محبوب همه كرد
زبانها باشه البته ايشان يه كاست به زبان كردي هم اجرا كرده كه نشان ميده چقدر در اين كار تواناست زماني كه خواننده بسيار معروف و استاد آواز آقاي شهرام ناظري بعد سالها خوانندگي و اجراي رديفها و تصانيف فارسي دوباره رو به زبان كردي آورده و دو سه ساليه كه ترانه ها و مقامهاي كردي را بسيار زيبا و استادانه اجرا مي كنند جاي تاسف داره كه عده اي از خواننده هاي كرد سراغ فارسي خواندن رفتند درحاليكه خودشان هم مي دانند با وجود تعداد بسيار زياد خوانند گان فارس زبان هيچ توفيقي در اين راه به دست نمي آورند(البته همه اينها نظر شخصي بنده هست) و قصد توهين به هيچ كس يا هيچ زباني را ندارم و مسلم هست كه زبان فارسي رشته پيوند دهنده تمام قوميتها و نژاد هاي ايراني هست و دانستنش بر همه واجب " و بنده هيچ تعصب خاصي نسبت به زبان كردي ندارم ولي چون زبان كردي زبان مادري من و همه كساني هست كه در استانهاي كرد نشين زندگي مي كنند و همچنين داراي فرهنگ شفاهي و كتبي و پشتوانه ادبي قوي هست كه اگه از بعضي جهات بيشتر از زبانهاي ديگر زنده دنيا نباشد كمتر نيست تاسف مي خورم كه چرا در استان و شهري كه نود درصدش كرد هستند كساني پيدا ميشوند كه از تكلم به زبان كردي ناتوانند يا اگر هم بتوانند حرف بزنند خجالت مي كشند!!
البته با شبكه استاني زاگرس كه تعداد برنامه هايي كه به زبان كردي پخش مي كند به يك بيستم بقيه برنامه ها كه به فارسي پخش مي شوند نمي رسد انتظار بيشتر از اين هم نمي شود داشت(واقعا كه چه خوب فرهنگ وزبان محلي را گسترش مي دهد!!)
فكر مي كنم اين شعر شاعر ارجمند آقاي رضا كرمي(زندگينامه ش اون پايين هست) حسن ختام خوبي بر اين بحث باشه
خود وه بيخودي وه فارس جا نه يه
وه فرهنگي خوت پشت پا نه يه
بري له كردان وه فرهنگ پيشت كه ن
نان كرد خوه ن و فارسي قا ويشت كه ن
دويتيل امرو صو يه ي ماده رن
سر ما يه ي فرهنگ انتقال ده رن
بيل منال دان كردي بزاني
افتخار بكه ن وي جور زواني
فارسي ياد گرن بيل كوردي بيو شن
ريوفرهنگي كرد بان خط مه كيشن
نظرات ()درد دوري درد دوري كشتمي
درد هشياري و صبوري كشتمي
ياد ياران و ولاتم روژ و شه و
ليم حرام كردو خيال و خوارد و خه و
خه م رويني ليره من ناكه م به دي
چون په نا بو مه ي نه بم ساقي ئه دي
نا بينم خاك و ولات و شاري خوم
نابينم ناسيا و دوست و يار خوم
رو له هه ر لايي ده كمه م نامويه بوم
نابينم جي ژوان و كونه لاني خوم
شه و ده كه يشم شه و نه خوني و بي خوي
روژ ده كيشم ده رد و داخي بي ئه وي
چون نه نالي ئو دله ي پر هه ستي من
چون له ئه ژنو ببنه وه دو ده ستي من
چون نه نالي ئه و دله ئن گاوته يه
به رد له به ردي بيته وه ده نگي هه يه
ژاني ناسوري جوداييم چيشتوه
هه رچي خوشم ويسته وه جيم هيشتوه
ده ر كراوم من له خاكي دلنشين
هه لبراوم من له ياري نازنين
بوم به ئا واره و په ريوه ي دور ولات
كوتمه نيو ورده داوي ري نجات
كورده واري ئه ي ولاته جوانه كه م
روله كه م خيزانه كه م باوانه كه م
ئه ي ئه وانه ي قت له بيرم ناچنه وه
ئيستا بم بينن ئه ري ئه م ناسنامه وه
ئه ي رفيقان ئه ي عزيزاني ولات
ئه اي براي هاو سنگري جه رگه ي نجات
گه ر ئه نالينم ئه من پت كوته نيم
تي ده كوشيم بو وصه ل تا كو ده ژيم
كوششي من زور به جيه زور روا
چونكه قانوني طبيعت وايه وا
هه ر ده پيوم كيو و شاخ و چول و ده شت
ديم به رو كويستان به رو باخي به هشت
ديم به رو هو به و هواري با صفا
ديم به رو لا دي به رو كانگاي وه فا
تا بميني نوري چاو و هيزي پيم
ديم و ديم و ديم و ديم و ديم و ديم
ديم هه تا هه م بي برست و بير و هوش
گه ر گلاشم كورده واري و ئيوه خوش
نظرات ()بهاري شادي وبشارت ده گريته وه
چراي روناكي ديسانيش هه ل ده بيته وه
ته نيا له بو هيچ كسيش كه سه ر ناميني
له دواي هه ر شوي تاري روژ ده بيته وه
مژده ياران بهار ديته وه
كراسي زرد و سور كيژان ده كه ن له به ريان
ده ست ئه ده ن به ده ست يه كتر دوست و ده زگيران
تي كرا دينه ده ر له مال برا و كچه جيران
ئه مجار به دليكي خووش ئه چن بو سيران
مژده ياران بهار ديته وه
با و زوقم له سه ر لوتكه ي كيوان ناميني
به و جيگايه كه و به قاسپه قاسپ ده خويني
بو لبول و قمري له سه ر دار خوي ده نويني
به چريكه يان بي ده نگي زستان ئه شكيني
مژده ياران بهار ديته وه
مژده ياران بهار ديته وه
ترجمه
بهار شادي و بشارت برمي گردد
چراغهاي روشنايي دوباره روشن مي شوند
براي هيچ كس اندوهي نمي ماند
بعد از هر شب تاريكي بي شك سپيده مي است
مژده ياران بهار مي آيد
دختران دوباره لباسهاي زرد و سرخ مي پوشند
دلداران دوباره دستهاي همديگر را مي گيرند
دختران و پسران با هم از خانه خارج مي شوند
و با دلي خوش به گشت و گذار مي پردازند
مژده ياران بهار مي آيد
سرما و باد سرد ازقله كوهها ناپديد مي شود
كبكها در آنجا دوباره به نغمه سرايي مي پردازند
بلبل و قمري بر سر شاخه درخت نمودار مي شوند
و با صداي نغمه آنها سكوت زمستان مي شكند
مژده ياران بهار مي آيد
نظرات ()وره يارم وره اي تازه يارم وره استيره كه ي شو گار تارم
وره اي شاپري بالي خيالم وره اي شو چراي روناكي مالم
وره اي خج وره اي خاتو زينم وره با بژن و بالا كه ت ببينم
وره با دامري آوات و تاسه م وره با بسكه كت لا دا هنا سه م
وره اي نو نمامي باخي ژينم وره با بژن و بالاكه ت ببينم
وره سور با له سه ر واده و بليني وره كرد به و مه كه پيمان شكيني
وره يارم وره اي تازه يارم وره استيره كه ي شوگاري تارم
وره ماچم ديه ماچي خدايي كه بيزارم له ماچي سينمايي
سلام
مدت زياديه كه وبلاگم رو آپ نكردم..راستش انگيزه لازم رو نداشتم
هر كاري انگيزه مي خواد فكر كنم قرار بود زندگينامه
خواننده فقيد حشمت اله لرنژاد رو بنويسم بعد تايپ كردن ده بيست
خط نيمه كاره رهاش كردم..الان هم همينجوري اون دوسه بيت شعر
را كه مال ماموستا هيمن هست نوشتم ..
بعضي از دوستان ايراد گرفته بودند كه چرا كردي نمي نويسي...
البته دلايلي داره..يكيش اينه كه خوندن رسم الخط كردي براي
خيلي ها سخته مخصوصا كساني كه كرد نيستند و راهشان به اينجا
مي افته..يكيش هم اينه كه دوست دارم بقيه هم كه كردي بلد نيستن
بتوانند اين مطالب رو بخوانند..
از امروز تصميم گرفتم بعضي از اشعار كردي خيلي قشنگ را با ترجمه
اينجا بنويسم اولم از همون شعر بالا شروع مي كنم
نظرات شما ميتونه انگيزه لازم را به من بده..پس دريغ نكنيد
ترجمه شعر
وره(بيا)
بيا اي يار من اي يار تازه من بيا اي ستاره شبهاي تار من
بيا اي شاه پر بال خيالم بيا اي شبچراغ روشن خانه ام
بيا اي خاتوزين(داستان مم وخاتو زين مانند ليلي و مجنون مي باشد)
بيا اي خاتو زين من بيا تا قد و بالاي زيبايت را ببينم
بيا تا آرزو و حسرت من فرو بنشيند بيا تا گرمي نفسهايم موهاي ترا از چهره كنار بزند
بيا اي نهال كوچك باغ زندگي من بيا تا قد و بالاي زيبايت را ببينم
بيا وبر سر عهد و پيمانت باش بيا مانند كرد ها مرد باش و پيمان شكني نكن
بيا اي يار تازه من بيا بيا اي روشنايي شبهاي تار من
بيا به من بوسه اي خدايي بده كه از بوسه هاي سينمايي بيزار هستم
نظرات ()رضا موزوني از چهره هاي صميمي و صاحب نام شعر كردي استان كرمانشاه مي باشد
او اهل گيلانغرب است و اكنون مسئوليت يكي از مراكز كانون پرورش فكري كودكان
و نوجوانان كر مانشاه را بر عهده دارد.سرودن شعر را به طور جدي از سال
هفتاد و چهار شرو ع كرده و به زبان كردي و فارسي شعر مي گويد ودر اكثر قالبها
شعرسروده است وي اولين شاعر كردي است كه براي بچه ها به زبان كردي
كلهري شعر گفته است. شعرهاي رضا موزوني لبريز از صفا و طراوت است
صميميتي كه ناشي از روح خود اوست در شعرهايش باعث ارتباط با مخاطب ميشود
با خواندن مجموعهي ييشواگربچيدن ميتوان بيشتر با كارهاي او آشنا شد
در زير دو نمونه از كار هاي بسيار زيباي اورا مي آوريم
___________________________________
يي شه و ئه گر بچيدن باله و گرم له شوند
كه ش و كيوه و بياوان يه ك يه ك برم له شوند
كوشه شره كه مو پا ريو نه م له اي هه نا زه
يا گه ر ره سم وه پيدا ياگه ر مرم له شوند
__________________________
يك شب اگر بروي به دنبالت بال مي گيرم
كوه و دشت و بيابان را يكي يكي طي مي كنم
كفشهاي پاره ام را مي پوشم و به دنبالت راه مي افتم
يا به تو مي رسم يا در راه يافتن تو مي ميرم
گوله م گوله م خوصه و خيون هه لت هه لت په ژاره
به شم له روژ روشن يه ي ئا سمان شه واره
گه ل گه ل گوليل كه لمه س بي كه س چرويسيانه
خوزيو وه چه و نياتام زه ر دي اي وهاره
يسه زه لان هه ل كرياس ريو ناسه ئي دياره
حيفه له بن دراري سيونيل ئي ده واره
هي دل نه داخه ليتيي ار يي گري خو شمه
پسا دارزنيدم ئي ژان نادياره
چيو دوره گه ي منالي بان خه م له دل دراريم
اي هاو كوريل كوو بون ئه مشو هشار هشاره
قه ير فيره يگه بي ده نگ نيشم له اي كه لا وه
پريوسنك چو پيد هات كه ي باي دنو دجاره
ريوار بيوش وه كو چي لر قه ي مانگه شه ويلم
دلم گيريايه ئه مشو اراي وه چكه هساره
له ي ده روه ن تيريكه چي له هناز ئاسو
ئيوشم مني دا جميه م له شون ئه و سه واره
_________________________
مرداب مرداب غم در دلم هست و دره دره اندوه
سهم من از روز روشن يك آسمان تاريكي است
دسته دسته گلهاي كلمس پژمرده شده اند
اي كاش زرد شدن اين بهار را نمي ديدم
اينك باد سرد خيز برداشته به سوي اين ديار
حيف است كه ستونهاي اين چادر را از جا بكند
اي دل فريب نخوري اگر يك لحظه شادم
دردرونم يك درد پنهان مرا مي پوساند
مانند زمان كودكي بيا ييد غم را از دل بزداييم
دوستان من جمع شويد امشب هشار هشار بازي كنيم
زمان زيادي است كه در سكوت در اين خرابه نشسته ام
اي پرستو كجايي ؟كي دوباره بر مي گردي
اي رهگذر بگو كه درخشندگي شبهاي مهتابيم كجا رفت
دلم دوباره امشب براي كرم شبتاب گرفته است
در اين دره تاريك در افق گم شد و رفت
مي خواهم منم دنبال آن سوار راه بيفتم و بروم
****************
كلمس=نوعي گل محلي خوشبو
هشار هشار=قايم موشك بازي
وه چكه هساره= كرم شب تاب
پريوسنك=پرستو
نظرات ()
تاريخ فرهنگ و هنر كرد » هوره خوانان فراواني داشته است « اما بي شك گل سرسبد و ماندگارترين صدا در بين تمام هوره خوانان گذشته و حال كرد » مرحوم علي نظر است « وي در سال 1300 شمسي در روستاي توره سرخك اسلام آباد (در بعضي منابع و مقالات او را اهل كرندغرب دانسته اند كه صحيح نيست ) در خانواده اي كه نسل اندر نسل هوره چر بوده و صداي خوش داشتند به دنيا آمد. از همان كودكي با طبيعت دوستي گزيد و اين ارتباط برحس سرشار و ذوق لطيف او تأثير عميق گذاشت. و از همان كودكي دريافت كه داراي صدايي دل انگيز و روح نواز است و به دليل ذوق و استعداد شاياني كه داشت » احساسات و دلتنگي هاي خود را در قالب مثنوي هاي ده هجايي كردي مي سرود و به صورت هوره مي خواند . چنانچه پس از مدتي خانواده و اهل آبادي و كم كم تمام مردم منطقه به صداي زيباي او پي برده و ديري نگذشت كه آوازهي اين نابغه خوش ذوق » آبادي به آبادي و شهر به شهر گشت و در تمام مناطق كردنشين معروف شد. عي نظر كه انساني متواضع« مهربان و مردم دار بود علاقه مندان بسيار پيدا كرد و اشعار و مقام هاي اصيلش ورد زبان همه شد . پس از مدتي وي به راديو كرماشان دعوت شد و صداي گرم و گيراي او »پرطرفدارترين برنامه راديو « تبديل شد. و نام علي نظر در كنار نام هاي بزرگي همچون سيدعلي اصغر كردستاني ، حسن زيرك ، علي مردان ، طاهر توفيق و ... قرار گرفت. و صفحه هاي او در كنار صفحات هنرمندان بزرگ كرد و همچنين بزرگان موسيقي اصيل فارسي همچون قمرالملوك وزيري و ... در تمام خانه هايي كه گرامافون داشتند ، يافت مي شد . آنچه سبب علاقهي مردم به اين هنرمند مي شد ، علاوه بر منش نيكو ، فروتني و صميميت وي ، سبك منحصربه فردش در اجراي مقام هاي هوره بود.
او شعرهايي زيبا و متناسب با حال و هواي مقام ها از شاعران بزرگ گذشته نظير شاكه و خان منصور انتخاب مي كرد و يا از گنجينهي عظيم فولكلور كلهر زيباترين شعرها را گلچين مي كرد و خود نيز البته دستي در سرون داشت. تلفيق اين اشعار با صداي بسيار زلال و گيرا و آسماني علي نظر و روش خاصي كه در تلفظ و تحرير كلمات به كار مي برد هر شنونده اي را مجذوب مي كرد و داراي سبكي شد كه به » علي نظرچر « معروف است و او را از تمام هوره خوانان قبل و بعد از او متمايز مي كند. روز هيجدهم خرداد سال1341 خبري در تمام مناطق كردنشين پيچيد . خبري كه مثل باد شهر به شهر ، آبادي به آبادي و دهن به دهن گشت و مردم را در بهت و اندوه فرو برد و آن اين كه علي نظر اين هنرمند مهربان و مردمي در جاده سنندج منطقه حسين آباد ، دچار سانحه شده و فرهنگ و هنر كردي يكي از ستارگان پرفروغ خود را از دست داد. او در حاي از دنيا رفت كه 41 سال داشت و در اوج پختگي هنري بود و هنوز سال هاي سال فرصت داشت تا مردمرا از هنر ناب خويش سيراب سازد. اما تقدير چنين بود كه او برود و با صداي ماندگارش در روح و جان مردم باقي بماند.
مرحوم علي نظر تك فرزند بوده و خواهر و برادري نداشته است . 5 پسر و دو دختر دارد كه اكثراً داراي تحصيلات عالي مي باشند . با وجودي كه بعضي فرزندان او استعداد هوره دارند ،متأسفانه فعاليت هنري ندارند. آرامگاه وي در شهر قم مي باشد. به گفته بعضي ايرانيان مقيم اروپا تصوير و صدايعلي نظر بر روي سايت هاي جهاني اينترنت موجود است . اگر لفظ مرحوم را براي علي نظر به كار مي بريم نه به اين معنا كه او در ميان ما نيست ، بلكه فقط به خاطر احترام قلبي است كه براي اين انسان بزرگ و شريف قائليم وگرنه هنرمند هيچگاه نمي ميرد . هنرمند واقعي با روح هنرش ، با آثار ماندگارش براي هميشه در وجود مخاطبانش نفس مي كشد و زندگي مي كند. وقتي هنگام تنهايي و دلتنگي آوازپرشور سيدعلي نظر كردستاني و يا صداي خسته و خش دار حسن زيرك كه رنج هاي بي شماري در خود پنهان كرده ، همدمت مي شود همراهي ات مي كند ، سبكت مي كند . مگر مي شود گفت سيد علي اصغر و زيرك مرده اند ؟ و آنگاه كه تك و تنها گوشهي اتاق نشسته اي و ديوارها و سقف ازهر سو محاصره ات كرده اند و دل تنگي ها رهايت نمي كنند ، دستت بي اختيار دكمه ضبط را مي فشارد . صداي زلال و دلتنگ علي نظر از پس سال ها حالي به حاليات مي كند ، منقلبت مي كند ، يك جوري مي شوي كه بيانش سخت است.
زرهي يهي دهسي » پاوهن له پامه« / م لهي شاباده كي ههوا خوامه و آنگاه يقين پيدا مي كني كه علي نظر زنده است . و تو را به مهرباني ، صفا ، يكرنگي ، مهمان نوازي و خلق و خوي پاك مردمان گذشته دعوت مي كند ، به ياد اين جمله مي افتي كه تنها صداست كه مي ماند.
در زير به چند بيت از شعرهايي كه مرحوم علي نظر با آواز هوره خوانده است اشاره مي كنيم :
بنوور وهي قاقهز دووس دوره وه
بزان چووه نوساس وه دلگيرهوه ؟
ترجمه : بنگر به اين كاغذ دوستم كه از دور آمده است . بين با دل گرفته برايم چه نوشته است ؟
بلبل تو مهگير وه زار زاره وه
بهش تو ماگه گول وه داره وه
ترجمه : بلبل اينچنين گريه نكن و زار نزن هنوز برايت تك و توكي گل بر درخت مانده است.
زرهي شهمال تيهي له لاقه سره وه
ده مچه ولا بريا گه هاوه ئه سره وه
ترجمه : صداي باد شمال از سمت قصرشيرين مي آيد . صورت اين زيباي گيس بريده اشك آلود است.
چهتر چوله و لاو بخه وه لاوه
كوچگانگ چهن كهس نايده وه كاوه
ترجمه : گيسوان چون نيلوفر (عشق)ت را به يك انداز ( با زيبايي ات ) زندگي چند نفر را تباه كرده اي ؟
نه قاقهز ديرم نه قهلهم دهوات
راز دله گهم بنوسم ئراد
ترجمه : كاغذ و قلم و دوات ندارم كه راز دلم را بنويسم
یادێك له هۆرهچڕی به ناوبانگ علی نهزهر منوچهری
تهنیا دهنگه كه نامرێ و به زیندوویی دهمێنێتهوه
ههموو ساڵێك له وهرزی بههاردا ئهو كاتهی بهفری سهر كێوه تاشهكانی زاگرۆسی بهشكۆوه دهتوێنهوه، بهوراوهكان به خورۆشان و كهف و كۆڵهوه به سهر سێنگی تاشهبهردهكان و به دۆڵهكاندا سهرهو لێژ دهبنهوه گوڵه نهورۆزه و ههڵاڵه و "كاسه شكێن" له نێوان بهردهكاندا سهر دهر دێرن و بۆنی شكۆفه، وهنهوشه، بهڵاڵۆك و چنوری دۆڵهكان ههموو لایهك و پهلهورهكانیش سهر مهست و شهیدا دهكا. كهوهكانی زاگرۆس له سهر تاشه بهرده تیژهكان كه سهریان له ئاسمان دراوه، دهنیشنهوه و قاسپه قاسپی دڵنشینی خۆیان پێشكهش به سروشتی جوان دهكهن و سهرنجی گوێ گر بۆ لای خۆیان ڕادهكێشن. ئهو كاتهیه كه مرۆڤ بێ ئاگا بیری بۆ لای ڕۆحی پاك و زهوقی جوانی خهڵكانی ڕابردوو دهفڕێ، كه وهكوو كهوه سهرمهسهكانی زاگرۆس خهونهكانیان، هیواكانیان، خۆشیهكانیان و خهمهكانیان به شێوهی هۆنراوهی جوانی كوردی به دهنگی ڕهسهنی هۆره دهچڕی. هۆره دهتوانرێ به كۆنترین ئاواز و كۆنترین خوێندنهوهی هۆنراوه و سروود له ئێراندا دابنرێ. بنهچهی هۆره دهگهڕێتهوه بۆ سهردهمی زۆر كۆن. ئهو كاتهی كه موریدهكانی زهردهشتی گاتهكانی ئاوهستایان له تهنیشت ئاگری پیرۆزهوه به ئاوازێكی وهكوو هۆره دهچڕیی. ههندێك له لێكۆڵێنهران لهو باوهڕهدان كه وشهی هۆره له "ئههورا مهزدا"وه هاتووه. هۆره شێوهیهكی تایبهتیه و تێكهڵ به هۆنراوه و ئاوازه كه جیاوازی بنهڕهتی لهگهڵ دهزگای ئاوازهكانی ئێرانیدا ههییه و ههر ئهمهش وههای كردووه كه ناوی لێ بنێن ئاوازی ئازاد و جیاواز. دهنگ بهرز و نزم كردنهوهی هۆره نزیك به مقامی قهتار كه له كوردی دا له دهزگای "شوور" دهبێژرێ. هۆره چهند جۆر مقامی ههیه كه به 14 بهش یان زۆرتری دهزانن كه ئهمانهن: گول وهخاك :"گلهودهره"، "بان دهسانی"، "شاحوسهینی"، "ساروخانی"، "تهرز مهجنوونی"، "سهحهری"، "دووباڵا"، "غهریبی"، "بان بنهیی"، "پاوه مووری" و... بریدیی و نكیسایی ههر به مقامی هۆرهی دهزانن.
مێژووی فهرههنگ و هونهری كورد هۆرهچڕی زۆری تێدا ههڵكهوتووه، بهڵام بێگومان سهرتۆپ و قافڵه و نمرترێنی هۆرهچڕهكانی كۆن و ئێستا، نهمر عهلی نهزهره. ناوبراو له ساڵی 1300ی ههتاوی له گوندی "توره سرخهك"ی سهر به شاری شائاباد "اسلام ابادی ئێستا" (له ههندێك وتار و جێگهدا به خهڵكی كرندی ڕۆژئاوای له قهڵهم دهدهن كه ڕاست نیه.) له بنهماڵهیهك كه پشتاوپشتیان هۆرهچڕ بوون و دهنگیان خۆش بووه هاتووهته دنیاوه. ههر له تهمهنی منداڵیهوه ببووه هاوڕێی سروشت و ئهمهش زۆر كاریگهری له سهر زهوق و سهلیقهی دهنگهكهی دانا. ههر له منداڵیهوه زانی كه دهنگێكی خۆش و له باری ههیه و به هۆی سهلیقه و زانیارییهك كه ههیبوو "ههست و كفوكۆی دڵی به شێوهی هۆنراوهی ده "هیجایی" كوردی دهوتوو و له شێوازی هۆرهدا دهریدهبڕی و دهیچڕی. ههروهها دوای ماوهیهكی كورت بنهماڵهكهی و خهڵكی گوند و دواتریش خهڵكی ناوچهكه به دهنگه زۆڵاڵ و خۆشهكهیان زانی و هێندهی نهبرد كه دهنگی ڕهسهن و دڵگیری ناوبراو، دێ به دێ و شار به شار بڵاو ببووهوه و له تهواوی ناوچه كوردنشینهكاندا ناوبانگی دهركرد. عهلی نهزهر كه مرۆڤێكی خاكی و دڵسۆز و خهڵكی بوو، لایهنگرێكی زۆری بۆ خۆی دۆزیهوه و هۆنراوه و دهنگه خۆشهكهی بووه وێردی سهر زمانی ههموو كوردێك. دوای ماوهیهكی كورت ناوبراو بۆ ڕادیو كوردی كرماشان بانگ كرا و بهو دهنگه زۆڵاڵ و لهبارهی لایهنگرانی زۆری بۆ لای ڕادیوكه ڕاكێشا. ناوی عهلی نهزهر له تهنیشت ناوی هونهرمهندانی تر وهكوو سهید عهلی ئهسغهری كوردستانی، حهسهن زیرهك، عهلی مهردان، تایر تهوفیق و هتد...جێی خۆیی كردهوه. قهوانهكانی ناوبراو له تهنیشت قهوانی هونهرمهندانی گهورهی كورد و ههروهها گهورهكانی موسیقای ڕهسهنی فارسی وهكوو "قمرالملوك وهزیری" له نێو تهواوی بنهماڵهكان دهبینرا و دهست دهكهوت. ئهوهی كه خهڵك سهرنجیان بۆ لای ئهم هونهرمهنده ڕادهكێشرا، خاكی بوون، خۆشهویستی بۆ خهڵك و ههروهها گرتنه بهری شێوازێكی وهكوو چڕینی هۆره بوو. شیعری جوان و دڵگیری به زهوقێكی جوان له شاعیرانی ڕابردووی وهكوو شاكه و خان مهنسور ههڵدهبژراد و یان له گهنجێنهی گهورهی فولكلۆری كهڵهوڕیی جوانترین هۆنراوهی گوڵبژێر دهكرد و ههروهها خۆشی له هۆنینهوهی هۆنراوهدا دهستی ههبوو. تێكهڵكردنی ئهم هۆنراوانه و چڕینی به دهنگی زۆڵاڵ و دڵگیر و ساف و ئهو شێوازه تایبهتیهی كه له وتنی وشهكاندا بهكاری دههێنا سهرنجی ههر گوێگرێكی بۆ لای خۆی ڕادهكێشا و خاوهنی شێوازێكی خۆی بوو كه ئهمڕۆ به "عهلی نهزهر چڕ" ناوبانگی دهركردووه عهلی نهزهر له ههموو هۆرهچڕهكانی پێش خۆی و دوای خۆشی بهرزتر دادهندرێ.
ۆژی ههژدهی "خرداد"ی ساڵی 1341ی ههتاوی، ههواڵێك له تهواوی ناوچه كوردیهكاندا بهڵاو كرایهوه. ههواڵێك كه وهكوو با شار به شار و گوند به گوند و دهم به دهم ڕۆیشت و خهڵكی له نێو خهم و پهژارهدا داگرت، ئهوهش ئهمه بوو كه ئهو ماشێنهی كه ئهم هونهرمهنده خاكی و خهڵكییهی تێدابووه، له ڕێگای سنه له لای حوسێن ئاوادا تووشی وهرچهخان بووه و گیانی لهدهست داوه، بهم جۆره فهرههنگ و هونهری كوردی یهكێك له ئهستێره پرشنگدارهكانی خۆیی له دهست دا. ناوبراو له كاتێكدا ئهم جیهانهی به جێهێشت كه تهنیا تهمهنی 41 ساڵ بوو و له كاتی پوخت بوونی هونهریدا بوو، هێشتا ساڵیانێكی به دهستهوه بوو خهڵكی تێر گوێبیسی هونهرهكهی بن. بهڵام چارهنووس وا بوو كه ناوبراو بڕوا و تهنیا دهنگهكهی له نێو ڕۆح و گیانی خهڵكدا بمێنێتهوه. نهمر عهلی نهزهر تاكه كوڕی بنهماڵهكهی بووه و نه خۆشكێك و نه برایهكی بووه. ناوبراو خاوهنی پهنج كوڕ و دوو كچه كه زۆربهیان خاوهنی خوێندهواری بهرزن. سهرهڕای ئهوهش ههندێك له منداڵهكانی توانای هۆره چڕینیان ههیه، بهداخهوه چالاكی هونهرییان نیه. گۆڕهكهی له شاری "قم" دایه. به وتهی ههندێك لهو ئێرانیانهی كه له دهرهوه نیشته جێن دهنگ و ڕهنگی عهلی نهزهر له سهر ماڵپهڕه ئینترنێتییه جیهانیهكاندایه. گهرچی وشهی "مرحوم"نهمر بهكار دێنین بهو مانایه نیه كه له نێوماندا نیه، بهڵكوو تهنیا له بهر ئیحترامێكه كه له دڵماندایه بۆ مرۆڤی گهوره و شهریف، گهرچی هونهرمهند قهد نامرێ. هونهرمهندی ڕاستهقینه به ڕۆحی هونهرییهوه، بهو ئاسهوارهی كه پاش خۆی به جێی ماوه ههمیشه له نێو مێشك و دڵی گوێگرهكانیدا ههناسه دهدا و دهژی.
كاتێك تهنیای و دڵتهنگی رووت لێدهكا و گوێ له دهنگی سهید عهلی ئهسغهری كوردستانی و یا دهنگی رهسهنی حهسهن زیرهك كه دهرد و خهمێكی زۆری له نێو خۆدا حهشار داوه، دهبنه هاودهمت و خهمهكانت لا دهبهن. ئایا دهڵ بڕوایی دهدا كه بڵێین سهید عهلی ئهسغهر و زیرهك مردوون؟ لهو كاتهش كه به تهنیا له گۆشهیهكی ژوورهكه دانیشتووی و چوار دیوارهكه و سهربانیش گهمارۆتیان داوه و دڵتهنگی و پهرۆشیش لێت ناگهڕێن. پهنجهت بێ ئختیار دوگمهی ركۆردێرهكه دادهگرێ. دهنگی زۆڵاڵ و دڵتهنگی عهلی نهزهر دوای ساڵیانێك دهتباتهوه نێو ئاپورهی تهنیایی، تێكت دهدا، به جۆرێك كه دهربڕینی هاسان نییه.
زڕهی یه دهسی پاوهن له پامه / من لهی شاباده كی ههوا خوامه، و ئهو جار لهو باوهڕهدای كه عهلی نهزهر زیندووه و به دڵئاوهڵای، سهفا، یهكڕهنگی، مێوانداری و ههڵسوو كهوتی خاوێنی خهڵكانی ڕابردوو دهكهوی، ئهو جار ئهم ڕستهیهت وهبیر دێتهوه كه دهڵێ " تهنیا دهنگه كه نامرێ و به زیندوویی دهمێنێتهوه".
ئهمهی خوارهوهش چهند هونراوهیهكه كه عهلی نهزهر به هۆره چڕیوویه:
بنــــــــووڕ وهی قاقهز دووس دورهوه
بزان چووه نووساس وه دڵگــیرهوه؟
بــــــــولبول تو مهگیر وه زار زارهوه
بـــــــــــهش تو ماگه گول وه دارهوه
زڕهی شهماڵ تیهیی له لاقه سرهوه
دهم چـهو لا بریاگه هاوه ئــهسرهوه
چـــــــــــهتر چوو لهولاو بخه وهلاوه
كوچكانگ چهن كهس نایده وه كاوه
نــــــه قاغهز دیرم نه قهڵهم دهوات
ڕاز دڵهكهم بنووسم ئـــــــــــــــهڕاد
نووسینی: مسعود قنبری وهرگێڕانی: حهمید تهیموری
ستۆكهۆڵم، 6/5/2005
برگرفته از سايت مجله الکترونيکی بلوط
نظرات ()به مناسبت سالروز درگذشت ستاره هنر کردی ماموستا حسن زيرک مطلب زير
که توسط يکی از دوستان عزيز ارسال شده به دوستداران اين هنرمند بزرگ تقديم
ميشود
حهسهن زیرهک، ئهو دهنگهی مردن و کۆن بوونی بۆ نییه
33 ساڵ لهمهوبهر، رۆژی 5ی پووشپهڕی ساڵی 1351ی ههتاوی، هونهرمهندی گهورهی کورد، له نێو خهم و پهژارهی ئهویندارانی دهنگهکهیدا و له نێو ماتهمی دڵسۆزانی گۆرانی کوردیدا، له شاری بۆکان چاوی به یهگجاری له سهر یهک دانا و دڵی پڕ له تاسه و ئهوینی هیوا و هومێدی له لێدان کهوت .
ئهو هونهرمهنده خۆشهویسته گۆرانی بێژی گهورهی کورد حهسهن زیرهک بوو. حهسهن زیرهک ئهوه کورده ساکار و خاوهن به بههرهییهیه که به درێژای تهمهنی خۆی له گهڵ گۆرانی کوردی ژیا و چریکه بهسۆز و ههست بزوێنهکهی تا خامۆش بوونی چرای تهمهنی، خامۆش نهبوو. هونهرمهندێک که ژیانی پڕ له مهینهتی خۆی بۆ بووژانهوهی گۆرانی کوردی تهرخان کرد و گیانێکی تازهی وهبهر گۆرانی کوردی نا .
موکور یان ههمیشه زێد و مهوتهنی شاعیران و هونهرمهندانی گهوره بووه. حهسهن زیرهکیش لهو مهڵبهنده چاوی به جیهان پشکوتووه. له ساڵی 1300ی ههتاوی واته 84 ساڵ لهمهوپێش له دایک بووه .
دیاره شوێنی له دایکبوونی زۆر روونی نییه، هێندێک لهو کهسانهی که ئاگایان له ڕابردووی ناوبراو ههیه دهڵێن له بۆکان له دایک بووه و زۆر کهسیش لهوانهی که له نزیکهوه دیناسن، گوندی "ههرمێله" که له نێوان شاری سهقز و بۆکان ههڵکهوتووه به شوێنی له دایکبوونی دهزانن. باوکی ناوی عهبدوڵا و دایکی ئامینی ناو بووه. باوکی له لای خانان ئاغای گوندی ههرمێله کاری کردووه، له بهر لێهاتووی به زیرک ناوی دهرکردووه. ناوبراو جگه له حهسهن دوو کوڕی دیکهی به ناوهکانی حسێن و مینه ههبووه. حهسهن منداڵ دهبێ که باوکی دهمرێ. به دوای مردنی باوکیدا بنهماڵهکهیان له دێ بار دهکا و دهچنه شاری سهقز. پاشان دایکی حهسهن شوو دهکاتهوه و حهسهن زیاتر نازی لێ دهشێوێ. له تهمهنی 12 ساڵی را دهگهڕێتهوه ههرمێله و له لای خانان ئاغای ئهو دێیه به کارکهر دادهمهزرێتهوه .
ههر لهو تهمهنهدا دهنگه خۆشهکهی سهرنجی خهڵکی ئهو دێیه بۆ لای خۆی رادهکێشێ و ههموو ههوڵی ئهویان دهبێ حهسهن له دهنگه خۆشهکهی بێ بهشیان نهکا. که خانان دهبینێ حهسهن دهنگی ئاوا خۆشه، ههر چهند مهیتهریشی بووه، ئهمجار پتر به حهسهن ڕادهگا و ڕێگا دهدا زیرهک بێته دیوهخا و به گۆرانییهکانی کۆڕی میوانانی خان بڕازێنێتهوه. لهو لاشهوه حهسهنی مێرمنداڵ و دهنگ خۆش بۆ شهو داوهت و ڕهشبهڵهکی کوڕان و کچانی دێ، خۆ دهکوتێ و بهزمی شهوانهیان خۆش دهکا .
دوای ساڵێک ههرمێله و لای خانان به جێ دێڵێ و روو دهکاته شارهکان، به شاگرد کهبابچیهتی و ورده کاری دیکه ژیان دهباته سهرێ. ساڵی 1320 دیسان دێتهوه ههرمێله و وهک تفهنگچی له ماڵی خانان دادهمهرزێ، پاشان له گهڵ ناوبراو تێکدهچێ و واز له تفهنگچیهتی و ئازار و ئهزیهتی خهڵک له پێناو ئاغادا دێنێ، دهچێته سهقز و دهبێته شاگرد شۆفیری مینه خانی ئهردهڵان و له نێوان سهقز و بانهدا دهست به کار دهکا .
ڕۆژێک له ڕۆژان کوڕه جهحێڵهیهکی گوندی قوڕهدهرێ به ناوی مهحموود نارنج، دهکهوێته بهر ماشێنهکهی و دهکوژرێ. لهو ترسانه سهری خۆی ههڵدهگرێ و یاڵ به یاڵ، گوند به گوند و شار به شار دهگهڕێ تا له وڵاتی عێراق دهگرسێتهوه. بهره بهره دهگاته شاری بهغدا و لهوێ به هۆی چهند کهسێک له میوانخانهی "شومال الکهبیر" دادهمهزرێ. ئاشرایه که ههستی هونهری و دهنگخۆشییهکهی لێرهشدا له سینگ و گهروویدا بهند نابێ، که ئهو بههره هونهرییه و ئهو چریکه به جۆشهی تێدا بهدی دهکرێ، ناسیاوانی ساڵی 1332ی ههتاوی دهیبهنه بهشی کوردی رادیۆ بهغدا، بهم جۆره مهیدانێکی باش بۆ خۆ نواندنی گۆرانیبێژی لاو پهیدا دهبێ و ئهمجار دهنگی زیرهک به سهر شهپۆله رادیۆییهکاندا سنوورهکان دهبڕێ .
حهسهن زیرهک له ماوهی مانهوهی له بهغدا دهیان گۆرانی تۆمار دهکا، ئهم گۆرانییانه ناو و ئاوازهی زیرهک به کوردستاندا بڵاو دهکهنهوه و دهیکهنه ناسیاو و خۆشهویستی گهلهکهی. زیرهکی گۆرانیبێژ له ماوهی نزیک به دهساڵ مانهوه له عێراقدا دهبێته دۆست و ئاشنای زۆر هونهرمهند و گۆرانیبێژی بهناوبانگی کورد، له ئهزموون و ڕێنوێنییهکانیان کهڵک وهردهگرێ و سرنجیان بۆ لای مایه بههره هونهرییه کهم وێنهکهی خۆی ڕادهکێشێ .
پاش سهرکهوتنی شۆڕشی 1339ی ههتاوی ناچار دهبێ بگهڕێتهوه بۆ ئێران. هۆی ناچارییهکهشی ئهوه بوو که گۆرانی بۆ جێژی هاتنه سهر تهختی مهلهک فهیسهڵی دووههم کوتبوو. له ئێران توانی خۆی بگهیهنێته ڕادیۆی شارهکانی تاران، کرماشان و تهورێز و لهوێوه دهنگ و گۆرانییهکانی به گوێی ئۆگرانی دهنگهکهی بگهیهنێ. ههر لهو ساڵانهدا له ڕادیۆی تاران لهگهڵ مێدیا زهندی دهبێته ناسیا و پێکهوه ژیانی هاوبهش پێک دێنن که ئاکامی ئهو ژیانه دوو منداڵ به ناوهکانی ساکار و ئارهزوو دهبێ. ساڵی 1347ی ههتاوی حهسهن زیرهک ماڵهکهی دێنێته شاری بانه و لهوێ له کانی مهلا ئهحمهد چایخانهیهک دادهمهزرێنێ، دیاره شان به شانی ئهوه کارهش له گۆرانی کوتن و کاری هونهری ناوهستێ و له بهزم و شادی خهڵکدا بهشداری دهکا و به بۆنهی جۆراوجۆرهوه گۆرانی تۆمار دهکا. پاشان دهچێته شاری مههاباد و له دواکاتهکانی ژیانیشیدا دهچێته شاری شنۆیه. له شاری شنۆ به کار و کاسپی ژیان تێپهڕ دهکا .
حهسهن زیرهک پێی وایه کورد بوون گیر و گرفتی سهر ڕێگای هونهرهکهیهتی بۆیه بۆ خۆی لهو بارهیهوه دهڵێ: "نا پێم خۆشه کاسپی لێ دهکهم، چونکه هونهر له نێو کورددا قهدری نهما، هونهر بۆ من بههرهیهکی نهدا، هونهر بۆ من کارێکی نهکرد که به شوێندیدا بچم. چونکه کوردم و به زمانی کوردی قسه دهکهم ."
له ژیانی حهسهن زیرهکدا چهند خاڵێک به دی دهکرێن که بهداخهوه وهک خاڵێکی کز به ڕابردووی ناوبراوهوه دیارن، حهسهن زیرهک هاتووه ههڵبهستی "نهورۆز"ی پێرهمێردی که له ڕاستی دا وهک یهکێک له سرووده میللهکانی کورد چاوی لێ دهکرێ، به خاتری پێ ههڵگون به شای جینایهتکاری ئێران، دهستکاری کردووه. ههروهها ناوبراو به تاریفی 21ی ئازهردا چووهته خوار، واته بهو ڕۆژیدا ههڵکوتووه که ڕژێمی شا کۆتایی به تهمهنی ههردوو حکومهتی میللی ئازهربایجان و کوردستان هێنا .
دیاره به دڵنیایهوه دهتوانین بڵێین که حهسهن زیرهک گهل و نیشتمانی خۆی خۆش ویستووه. ئهوه خۆشهویستیهی جگه له خزمهت به گۆرانی کوردی، له زۆر گۆرانیشدا بۆ وێنه له لای لایهکهیدا بهدی دهکرێ. بهڵام وا دیاره گێره و کێشهی ژیان و فشاری ساواکی شا، ناچاری کردووه لاوازی نیشان بدا و تووشی ئهم جۆره گۆرانیانه بێ. هۆیهکی دیکهی ئهو لاوازی نیشاندانه ئهوه بووه، که زیرهک مرۆڤێکی نهخوێندهوار و ساویلکه بووه و له باری تێگهیشتنی کۆمهڵایهتیی و سیاسیهوه لهو پلهیهدا نهبووه لهم جۆره ههڵانه خۆی ببوێرێ .
ئێستا زیرهک نهماوه بهڵام دهبێ بۆ ههموو هونهرمهندێک ئهوه کردهوهی زیرهک ببێته ئهزموون. هونهر مهندانی کورد، ههر ئهندازه له ڕژیمه دژ به کورد و دیکتاتۆرهکان دووری بکهن، خۆیان له گهلهکهیان نزیکتر دهکهنهوه. ههرچهنده ئهوه دوور کردنهوهیه نرخی قورس و گرانی دهوێ. دهڵێن پاش مرددوان ڕهحمهت باشه. بۆ ئهوهی ئهوه کهمتهرخهمییهی زیرهک له سهر دڵمان نهبێته گرێ، بۆ ئهوهی دڵنیا بین که زیرهک کوردستانی ههر خۆش ویستووه. با بڕوانینه چهند دێڕ له هۆنراوی لایه لایهکهی :
رۆڵه کوردستان چاوی له ڕێته
نیشمان هیوای دواڕۆژی پێته
ڕۆڵه تۆش وهک من دادهی ناڵهت بێ
له جهوری فهلک تۆش سکاڵات بێ
ڕۆڵه تۆ پاکی له دهرگای یهزدان
با ڕزگاری بکا خاکی کوردستان
به ڕاشکاوی دهتوانین بڵێین که حهسهن زیرهک، چ ئهوه کاتهی که زیندووه بووه و چ ئێستا که نزیک به 33 ساڵ بهسهر مهرگیدا تێدهپهڕێ، له نێو ههموو بهشهکانی کۆمهڵی کوردهواریدا خۆشهویست بووه و خۆشهویست ماوهتهوه. یهکهم هۆ بۆ ئهوه ڕاستییه ئهوهیه که حهسهن زیرهک خاوهنی دهنگی خۆش و کهم وێنه بووه، دیاره ناکرێ پێوانهی تایبهتی بۆ دهنگخۆشی پهیدا بکهین، چوونکه تا ڕادهیهکی زۆر خۆش یان ناخۆش بوونی دهنگێک بهستراوهتهوه به سهلیقه و زهوقی گوێگر، بهو حاڵهش دهنگی حهسهنزیرهک له نێو سهلیقه جۆربهجۆرهکاندا ههر وهک دهنگێکی خۆش و دڵگیر وهرگیراوه. جگه لهمهش زیرهک شاڕهزاییهکی تایبهتی له گوتنی گۆرانییه جۆربهجۆرهکاندا ههبووه. جاری وایه گۆرانیهک دهڵێ که سێ ههوای تێدایه، به هاسانی ههواکان دهگۆڕێ و دێتهوه سهر ههمان ههوای ههوهڵی وهک (نازداری بێ بههانه) کاتێک حهسهن دهنگ ههڵدێنێ و تێههڵدهکاتێ، دهنگێکی بهجۆش و له دڵان خۆش پڕ به گهروو له سینگیهوه ههڵدهستێ و شهپۆلهکانی ههوا دهبڕێ. وشهکان گیان دهگرن و مانای ڕاستهقینهوه خۆیان به دهستهوه دهدهن. ههستێکی دهروونی چ شاد و چ خهمین که پاڵی به گۆرانیبێژهوه ناوه چریکهی بێ و بۆ گوێگر به هاسانی دهناسرێتهوه. ئهوهش نیشانهی ڕهسهنایهتی هونهرمهند و بههره هونهریهکهیهتی، گۆرانیبێژ ئهگهر خۆش و شادی له دڵیدا پهنگ نهخواتهوه ناتوانێ گۆرانییهکی شاد پێشکهش بکات و ئهگهر ئۆف و ژان جهرگ و ههناوی ئهنج ئهنج نهکردبێ، ناتوانێ گۆرانییهکی سهرکهوتووی غهمگین بڵێ. هونهرمهند ئهگهر به پێچهوانهی باره دهروونیهکهی بجوڵێتهوه ئهوه لهگهڵ ههستی خۆی درۆی کردووه، بهرههمێکی باش و سهرکهوتووی نابێ. حهسهن زیرهک ئهو بار و حاڵهته دهروونیهی بۆ گوتن و دهنگ ههڵبڕین پاڵی پێوهناوه بۆیه که خهمباره گۆرانییهکانیشی بۆنی بۆسۆی ههناوی و ههڵقرچانی جهرگی و شێوهی فرمێستکهکانی پێوهدیاره، که شادیشه و به شادی و خۆشی دهستی بۆ بناگوێی بردووه، گهوره و چووکه و ژن و پیاو، منداڵ و لاو تهنانهت تۆبهکارهکانیش تۆبهیان شکاندووه و تێکهڵی شایی و شادی و بهزم و ههڵپهڕێکهی زیرهک بوون .
هۆیهکی دیکهی خۆشهویستی حهسهن زیرهک سادهو ساکاربوونیهتی، ئهو له بنهماڵهیهکی ههژار و دهست ڕهنگینی لادێ چاوی کراوهتهوه و دایک و باوکی خۆی به ڕهش و رووتی دیوه، به کارکهری له ماڵاندا باوی شان و پیلی خۆش بووه، که گهورهش بووه فێر نهبووه ڕابردووی خۆی له بیر بهرێتهوه و ههوایهکی دیکهی بێته کهلهی، وهک چۆن له منداڵیدا بهو پهڕی خۆشی و ڕهزامهندی شهو و شهو داوهتی نێو خۆڵهپۆتێی نێو دێی ههرمێلهی بۆ کوڕ و کچه ڕهنگ زهردهکانی وهک خۆی گهرم داهێناوه، دواتریش که ئاوازهی هونهریهکهی ئێران و ئێراقی داگرتووه، فهرقی به دیوهخانی ئاخا و گوێی تهندووری پاڵه و سهپانی لادێی نهکردووه. تهنانهت ماڵه قورماویهکان و دهست و پهنجه قڵهشیوهکانی زۆرتر به خۆمانه زانییهوه و مهلی هونهری لێرهدا خۆشتر فڕیوه .
بۆیه کاتێک شادی و ههڵپهڕکێیهکی به دی کردووه، بێ ئهوهی ڕهسمهن لێیان گێڕابێتهوه خۆی لێ نزیک کردووهتهوه و بۆ دڵخۆشی خهڵکهکه گۆرانی کوتووه. ڕێ نهکهوهتووه کهسێ داوای گۆرانی لێ کردبێ دڵی شکاندبێ و ویستهکهی به جێ نههێنابێ. حهسهن زیرهک دۆست و برا نزیکهکانی خۆشی زۆتر له نێو خهڵکی ئاساییدا ههڵبژاردووه، با ئهوهش بڵێین که بهشی زۆر ژیانی خۆی به کار و کاسپی و ڕهنجدان بردووهته سهر، شاگرد شۆفیری کردووه له هۆتێل و قاوهخانهکاندا بهردهستچی بووه، دووکان و چایخانهی ههبووه، ئیدی نهیویستووه هونهرهکهی تهنیا سهرچاوهی داهاتی ژیانی بێ. ئهم کار و تێکۆشانهش له خهڵک و دهرد و ژان و ههست و ئازارهکانیان نزیکی کردووهتهوه .
بێگومان یهکێک له تایبهتمهندیهکانی گۆرانییهکانی حهسهن زیرهکی نهمر، پشت بهستنی به گۆرانی فۆلکلۆرییه. ڕهنگه ئێمهی ئاسایی و تهنانهت گۆرانیبێژێکیش به زهحمهت بتوانێ ناوی سهدان گۆرانی فۆلکلۆری کوردی فێر بین، کهچی حهسهن زیرهک نهک ههر ناوی سهدان، هیچ بهڵکوو ناوی ههزاران گۆرانی کوردی دهزانێ و ههڵبهست و بهندهکانیشی فێر بووه، ههروهها ئاههنگهکهشی دهزانین و دهنگ و زهقی خۆی کرده خوێنێکی تازه بۆ بووژانهوه و گیانی پێدان. دیاره ئهم زانینه، جگه لهو ئیلاقه و ئۆگرییهی حهسهن زیرهک به گۆرانی کوردی سهرچاوه دهگرێ بهرههمی گهڕانی حهسهن زیرهک به سهدان دێ و دهیان شاری کوردستاندایه .
زیرهکی گۆرانیبێژ، چاوی به زۆر ناوچه و مهڵبهندی کورستان کوتووه، لێیان ماوهتهوه، له خهڵکهکهی میوان بووه و ههڵسان و دانیشتنی لهگهڵیان بووه و لهگهڵ شێوهی ژیانیان و جڵوبهرگ و ههڵسوکهتیان ئاشنا بووه. ئهو گۆرانییانهی له خهڵکهوه بیستوویه، فیر بووه. ئهگهر له لایهک فێربوونی ئهم گۆرانییانه حهسهن زیرهکیان له بهرهوپێشچوون له گۆرانیبێژیدا یارمهتی داوه، له لایهکی دیکهش دیتنی سروشتی دڵگر و جوانی ناوچه جۆربهجۆرهکانی کوردستان و دیمهنه ڕهنگاو ڕهنگهکانی ژیانی خهڵکهکه له لای زیرهک بوونهته ههوێنی گۆرانی. ئهو دیویهتی که خێڵ بهرهوژوور بووهتهوه، کیژانی دیتووه که بۆ کارگ و ڕێواسان روویان له مێرگۆڵان کردووه، خاڵۆی جوتیاری دیوه که به گشت ناخی زهویدا ڕۆچووه و بژیوی خۆی لێ پهیدا کردووه. بێری شهنگ و شۆخی دیوه که کوڵمه سوورهکانی له ڕێگای بێر و هاوێردا تاوهسووت بووه. له ئازارهکانی ژنی گولهی مێردان و کچی نابهدڵ به شوودراو تێگیشتووه، دهردی ئهوه لاوهی بۆ ئیجبارییان بردووه و دهزگیرانهکهی بهجێ هێشتووه، زانیوه. مهرقهدی کاکه جانی سههۆڵان و پیری بورهان و کاکه ئهحمهدی سولێمانی دیوه که ڕۆژانی جێژن لاوهکان دهستیان له کێلی وهرهێناوه و بۆ نیازی دڵی خۆیان لێیان پاڕاونهتهوه، به لایه لایهی ژنی کوردی بۆ کۆرپهکهی گوێی زرینگاوهتهوه. کهوی بهفری نیساران و دنووکی سووری کهوێ، هاتووچووی دهسته کچی لادێ به ڕێگای کانی و کارێزێدا نم نمی بارانی بههاران و خۆڕهی ئاوی گادهر و بۆنی مێخهکبهند و شهمامهی چوار بێستانی ههموو ڕۆژێک له ژیانی خۆیدا بهرهورووی بوونهوتهوه. بۆیه کاتێک گۆرانی دهڵێ، ههموو لایهک به هی خۆیانی دهزانن، ئهوهی غهریب ماوهتهوه له تاران، ئهوهی به ڕێبواری عاشق بووه، ئهو پیرهی له سهرهمهرگ دایه و فهسڵی ئهوهی هاتووه بیبهن بۆ سهر قهبرێ و به کورتی ههر کهسێکی پێی له دونیای دڵداری و ژوان و خۆشهویستی و بێمورادی و ماچ و شهو ڕامووسان نابێ، تهزووی به لهشیدا دێ. چریکهی زیرهک به هاوار و ناڵهی خۆی زانیوه. له پاداشی ئهو خۆمانه بوونهدا ناچار بڵێی دهک ههزار ڕهحمهت له گۆڕت بێ .
حهسهن زیرهک لهگهڵ زۆر گۆرانیبێژی کورد گۆرانی گوتووه، بۆ نموونه دهتوانین محهممهدی ماملێ ، مهلا حسێنی عهبدولازاده، عوسمان بۆکانی و ئهحمهد شهماڵ ناوبهرین. گۆرانی "ماڵی بابم بێ وهفا" یهکێک لهو گۆرانییانهیه که حهسهن زیرهک، محهممهدی ماملێ و مهلا حسێنی عهبدولازاده، ساڵی 1338ی ههتاوی پێکهوه به یارمهتی تیپی موسیقای کرماشان تۆماریان کردووه. "بهرههڵبێنه" و "ههواره، گوڵم ههواره" دوو گۆرانی دیکهن که زیرهک و محهممهدی ماملێ پێکهویان کوتوون .
حهسهن زیرهک گۆرانی فارسی و تورکیشی ههیه، له جۆره گۆرانییانهدا حهسهن زیرهک ههڵبهستی کوردی تێکهڵاو کردوون. یهکێک لهو گۆرانییه خۆشانه که به زمانی ئازهری کوتوویهتی گۆرانییهکه به ناوی "گویلدر " .
زیرهکی دهنگخۆش هێندێک تایبهتمهندی دیکهشی ههبووه که ئهویان له هونهرمهندانی دیکه جیا کردووهتهوه. ڕاسته بهشی زۆری له گۆرانییهکانی، گۆرانی فولکلۆرین که له پێشدا له نێو خهڵکدا باو بوون، بهڵام زۆر گۆرانی ههیه که ههم ههڵبهستهکهی و ههم ئاههنگهکهی هی خۆیهتی، واته ئهگهر چی نهخوێندهوار بووه توانیوهیتی دهمودهست ههبهڵستی زۆر جوان بهۆنێتهوه و مهبهستهکانی دڵی خۆی پێدهرببڕێ و ههروهها ئاههنگیشیان بۆ دابنێ .
دیاره زیرهک له ههڵبهستی شاعیرانیش کهڵکی وهرگرتووه، نالی، وهفای، سهید کامیل، کوردی، هێمن و پیرهمێرد لهو شاعیرانهن که زیرهک ههڵبهستهکانی کردوون به گۆرانی. بهڵام لهبهر ئهوهی نهخوێندهوار بووه، زۆر جار پێت یان وشهیهکی له بیر نهماوه، دهستکاری ههڵبهستهکانی کردووه، بهو حاڵهش که ههڵبهستێکی کردووه به گۆرانی، ڕۆحی وهبهر ناوه، مرۆڤ که ههڵبهستێک به نووسراوه دهبینێ، پاشان به دهنگێکی خۆش وهک گۆرانی دیبیستێ، تام و جێژێکی تایبهتی لێ وهردهگرێ. ههڵبهستی "شهو"ی سهید کامیل بهڵگهیهکی باشه بۆ ئهم قسهیه .
ژن و دڵداری مایهی و ههوێنی ئهسڵی گۆرانییهکانی زیرهک پێک دێنن، دیاره ئهوه ههر تهنیا تایبهتمهندی گۆرانییهکانی ئهوه گۆرانیبێژه نییه، زۆربهی گۆرانییه کوردییهکان ههر وان. وا دیاره ئێستاش له کوردستانی ئێمهدا گۆرانی ههر تهنیا ئهرکی ئهوهیه سۆز و ههوستی پیاو بهرامبهر به کچ و ژن دهرببڕێ .
گۆرانی دهتوانێ له زۆر لایهنی دیکهی ژیانی ئینسان وێنه بگرێ و بینوێنێ، کهچی گۆرانیبێژانی کورد زۆر بایهخیان بهو مهسهلهیه نهداوه. کهم گۆرانی حهسهن زیرهک ههیه بۆ ژن نهگوترابن، ئیلاقهیهک که له زۆر ژن خواستن و ژن هێنان و زهماوهنده پهیتا پهیتاکانیشدا ڕهنگی داوهتهوه .
ساڵی 1351ی ههتاوی نهخوشییهک که له مێژ بوو حهسهن زیرهکی ئازار دهدا، لێی تووند کرد، چهند جار له نهخۆشخانهکانی ورمێ و بۆکان خهواندیان، بهڵام نهخۆشییهکهی که شێرپهنجه بوو، دهست بهردار نهبوو، لێرهشدا زیرهک زواز له گۆرانی گوتن ناهێناێ :
له پڕدا پیریم لێ وهدهرکهوت
بهختیش وهکوو خۆم هات و لێی خهوت
فتیلهی عومرم هاتووهته گـــــــــــــــــــزی
ههر بینا ئهویش له سووتان کــــــــــهوت
ئهسپی تهبیعهت ههروا خۆش ڕۆیـــــــــه
به بێ ئاوزهنگی له ڕهوت نهکـــــــــــهوت
سهرئهنجام ڕۆژی5ی پووشپهڕی ساڵی 1351ی ههتاوی چرای تهمهنی له سووتان کهوت و پهپوولهی گیانی قهفهسهی سینگی پڕ له ماتهمی بهجێ هێشت. مهرگی حهسهن زیرهک وهک بۆمبێک له نێو کوردستاندا تهقییهوه و شهپۆلهکانی خهم و ماتهمی له دهستچوونی له سنوورهکانی کوردستان تێپهڕی. له سهر وهسیهتی خۆی له داوێنی کێوی "ناڵهشکێنه"ی بۆکان به خاک سپێردرا. گۆڕهکهی بوو به زیارهتگای لایهنگران و ئهویندارانی. ئهم ههڵبهستانهش بوونته ڕازێنهرهوهی کێلهکهی :
بڕوانه کتێبهکهی، زیارهتیکه کێلهکهی
کوردی زیندوو کردهوه زیرهک به هونهرهکهی
زیرهک زۆرت کرد خزمهتی هونهر ژینت له پێناو هونهر برده سهر
رۆژگارت ساتێ به بێ خهم نهبوو بهڵام له هونهر هیچت کهم نهبوو
سهرچاوه: ئارشیوه کۆلکهزێڕینهی ڕادیۆ دهنگی کوردستانی ئێران .
ههواڵ
ستۆکهۆڵم، 25ی مانگی 6ی 2005
هيوا
نظرات ()سيد علي اصغر در سال 1260 شمسي از يك خانواده مشهورديني در روستاي
صلوات اباد از توابع سنندج تولد يافت. دوران كودكي رادر دامن پر مهر والدين
ومناظر بديع ومفرج زادگاه خود سپري نمود . در عنفان جواني از مظاهر طبيعت الهام گرفت
وبا اوايي زلال تر از اب چشمه ها و لطيف تر از پر گلهاي نيلوفر به نغمه خواني پرداخت
شيوايي لحن وموزوني ومحزوني صداي سيد چنان دلنشين و گيرا بود كه اهالي منطقه
وي را داوود ثاني لقب داده بودند. سيد نظام الدين پدر سيد علي اصغر كه خود از مردان
مشهور ديني بود سيد را به شهر اورد ودر مسجد دار الحسان به مكتب شيخ عبد المومن پدر ايت الله مردوخ
شپرد تا از محضر ايشان كسب فيض كند وقرائت صحيح قران را بيا موزد سيد ساليان درازي
از عمر خود را به فراگيري قران پرداخت و بعد از مدتي در قرائت استادي بي نظير شد
چنانكه اوازه او از مرز ها در گذشت و بنا به روايتي يك بار نيز جهت قرائت قران به مصر
دعوت شد ولي به دليل ناخوشي پدر از رفتن صرف نظر كرد پدر بارها اورا از خواندن در ملا عام
منع و سر زنش كرده بود و سيد با كمال احترام در جواب پدر گفته بود: انچه نعمت خداست
به همه تعلق دارد و نبايد انرا از خلايق دريغ كرد و اگر خواندن الحان از روي حقيقت و دستي به
جانب معنويات باشد مانند صداي پرندگان خالي از محرمات خواهد بود
حاج سيد عبد الا حد بابا شهابي پسر بزرگ سيد كه حدود هفتاد سال دارد ميگويد:
مرحوم پدرم با وجود اينكه هرگز نزد استادي تعليم نديده بود مع الوصف
عموم دستگاهها و مقامات موسيقي ايراني را مي شناخت
و انچه را مي خواند يا موسيقي اصيل كردي بود و يا خود بر اساس موسيقي اصيل كردي
مي ساخت واجرا مي كرد
اشعاري هم كه مي خواند يا اشعار فولكلور متداول محلي بود و يا از ديوان شاعران
مانند مولوي كرد وفايي مهابادي يا طاهر بگ جاف و يا بابا طاهر همداني انتخاب مي كرد
انچه از صداي سيد و نحوه اجراي اهنگهايش مشخص است اين است كه سيد به طور مسلم موسيقي
ايراني را مي شناخته است اما چگونه ودر كجا و با چه امكاناتي به اين شناخت رسيده است
جاي بحث و گفتگو است چون رسانه هاي گروهي در ان زمان وجود نداشته اند طبق نوشته اقاي عباس كمندي
چون در ان زمان وقبل از رفتن سيد به تهران سنندج مدت يكسال تبعيد گاه عارف قزويني شاعر و
ترانه سراي معروف ايران بود و چون عارف به منزل خوانين سنندج رفت و امد داشت مسلما صداي سيد از
نظر عارف مكتوم نمانده و احتمالا جلساتي با هم داشته اند و چون با توجه به نوع تحريرات صداي سيد وشباهت
ان به اهنگهاي عارف قزويني به احتمال قوي سيد موسيقي را از عارف اموخته ويا حد اقل نحوه صوت پردازي
سيد بدون دخالت عارف نبوده است و اگر غير اين باشد سيد خود ابداع كننده اين سبك در موسيقي كردي است
نحوه پرداخت تحريرات ريز و مكرر وكش دادن صدا در نهايت جمله ها مختص خود سيد علي اصغر است
و اين سبك خوانندگي بجز در زادگاهش صلوات اباد محل ومكان ديگري در كردستان ندارد
استاد سيد علي اصغركردستاني اهنگهاي اصيل كردي زمان خود را به سبك خود خوانده است وبا تحريرات
ريز صدا بر ملودي انها افزوده است اهنگها عبارتند از
صداي زير وبم(سه گاه ) غم انگيز(شعر بابا طاهر( يار غزال(بيات ترك) زردي خزان(بيات ترك) و
غم انگيز(افشاري) كورته بالا (دشتي)و دردي هجران و رفيقاني طريقت و نابي هي نابي وهر وه ك بازو بن
كه بعضي از اين اثار توسط خوانندگان فعلي باز خواني شده است از جمله كاست زردي خزان كاري از ارسلان كامكار و قسمتي از
كاست فلك باخه وان با صداي سيد جلا ل الدين محمديان و نيز تصنيف هاي دردي هجران و رفيقاني طريقت و
هر وه ك با زو بن را در اين اواخر خواننده بسيار توانا زنده ياد استاد حشمت اله لر نژاد اجرا كرده كه در خور
تحسين مي باشد
ساز هاي كه سيد علي اصغر را در تمام اهنگها همراهي كرده اند عبارتند از تار كمانچه فلوت و ضرب
صفحات سيد بعد ها در بين متنفذين كردستان پراكنده و به مرور زمان به علت دست به دست شدن تعدادي از ان
از بين رفت و مابقي كه حدود 13 اهنگ است بعد از تاسيس راديو سنندج در سال 1327 جهت استفاده عموم
كپي برداري شد
استاد علي اصغر كردستاني خواننده بزرگ واز افتخارات مردم كرد نشين در سال 1315 شمسي در زادگاهش
روستاي صلوات اباد چشم از جهان فرو بست اما صداي گرمش تا ابد نوازش گر گوش و جان مردم كرد زبان خواهد بود
از وي دو پسر و دو دختر باقي مانده اند كه به بابا شهابي معروفند
منبع : كتاب موسيقي كرمانشاه
تاليف: ايرج نظافتي
نظرات ()ا
زندگينامه رضا كرمي شاعر معروف اسلام آبادی
رضا يا كرم رضا كرمي متخلص به (ته نيا) يكي از شاعران بزرگ كرد زبان در منطقه كرمانشاه ميباشد او در سال
هزاروسيصدوسي وهشت در ابادي زينعل خاني از توابع روستاي بزرك حسن اباد در حومه شهرستان اسلام اباد غرب
متولد شد زندگي در دامن دشت وكوه ودر دامن طبيعت طبع لطيف اورا پرورش داد واو كه داراي قريحه و ذوق خدادادي
بود از همان اوان كودكي شروع به سرودن شعر كرد بيشتر شعرهاي او الهام گرفته از طبيعت و زندگي ساده عشاير بود
و اين باعث شد كه شعر هاي او در ميان مردم به زودي جاي خود را باز كند وخيلي زود معروف شد بخصوص كه رگه
هايي از طنز هميشه در اشعار او به چشم مي خوردوبعضي از مسايل ومشكلات مردم را به زبان طنز و شيرين خود ميسرود
رضا سپس تحصيلات خود را در شهر اسلام اباد ادامه داد وبعد براي ادامه تحصيل به شهر سنندج رفت ودر دانشگاه انجا
مدرك ليسانس خودرا گرفت و اكنون سال هاست كه مدير يكي از مدارس راهنمايي شهر اسلام اباد است و محبوب همه فرهنگيان
او بيش از سي و دو هزار بيت شعر در قالب هاي غزل قصيده دوبيتي مثنوي و شعر نو سروده است كه مشغول گرداوري
انها براي چاپ ديوان خود مي باشد و به تازگي هم يك سي دي تصويري از اشعار خود كه انها را ديكلمه كرده به كوشش
روابط عمومي اموزش وپرورش اسلام اباد منتشر شده كه در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است ........
رضا كرمي شاعر طبيعت وكوچ عشلير است و خواندن شعر هاي او انسان را به گذشته و زندگي با صفاي عشاير
برمي گرداند و اشك را گاه بر گونه مي نشاند يكي از اشعار او به نام ياد ايل وه خير را خواننده بزرگ كرد عدنان كريم
به طرز زيباي اجرا كرده و اوازه اين شاعر بزرگ از مرزهاي ايران عبور كرده وبه كردستان عراق نيز رسيده است
براي اين شاعر خوب ارزوي موفقيت كرده و چند مورد از اشعار زيباي اورادر پايين به عنوان نمونه مي خوانيم
************
ياد ايل وه خه ير
رو وه خوه م چبكه م ده نگ ته ور نيه تي
وه هار له ژيرا كوچ هه ور نيه تي
اسب بي وه پوستر زين وه عه تيقه
برنو نيه خوه ني نه غمه ي طريقه
دي بو نان داغ له روي ساج نيه تي
زرين سواري قيروقاج نيه تي
كوچكاني هيمان زيوخ خه م نوشه
له حلق كواني مات و خه موشه
كو خرمه ي خيزان كو ئه و له شكه ره
كو ئه و خه سيو ره ي غه ذا به ش كه ره
هه ي داد هه ي بيداد صه فا ها له كو
سه كو ئاو ره شه ي كو لا ها له كو
سيه مال ره م كه ردن هه ر وه شه وا ره و
كه س خيوري په نجه نيه ي له ده وارو
ئه لان كورده گان ويلن له ي ناوه
ته پيانه له ناو حه لق كه لاوه
كو چره ي ده روه ن كو اوازه ي سيه ر
كو ئه شا يره گان ياديان وه خه ير
*************
پرده ي حه رم زيو دا وه لا هه ي هه ي له غمزه ونازي گل
هاتن مه ليل ساز وه چنگ سه ر مه س ارا پيشوازي گل
زيو زيو بدو هه ي كله وا شيپور به ژن وينه ي معاد
ساقي ده خيل له ي مه شه ره بيلا بزانم رازي گل
وا بي يه قه ي گل وان سو رشيا له گير فاني نه سيم
ئاونگ حه ريري نقره ره نگ پوشان له غنچه ي واز گل
چيمن وه چيمن باخ وه باخ ده روه ن و ده روه ن تا وه دول
صه د ايل بولبول ها تنو خه ونن غه زل وه ساز گول
ته نيا بزان هه م اسمان ده سمال چوپي گرد وه ده س
هه ور بي وه لوطي دا له ته ول كيشا شه فه ق شا وازي گول
*********************
هيچ كورد زواني بي فه ر ه نگ نيه
خوه د وه بي خودي وه فارس جا نه يه
وه فه رهنگي خود پشت پا نه يه
بري له كوردان وه فه ر هنگ پيشت كه ن
نان كورد خوه ون و فارسي قا وويشت كه ن
دويتيل ئمرو سو يه ي ماده رن
سه ر ما يه ي فه رهنگ انتقال ده رن
بيل منا ل دان كوردي بزاني
افتخار بكه ن وي جور زوواني
فارسي ياد گرن بيل كوردي بيو شن
ريو فه رهنگي كورد بان خه ط مه كيشن

نظرات ()
استاد مظهر خالقي پس از زنده ياد سيد علي اصغر کردستاني، به عنوان استاد مسلم
آواز کردي معاصر معروف است، زيرا اکثر کردها معتقدند که صداي محزون و لحن
دلنشين او هر شنونده اي را مجذوب و محظوظ مي کند اما متاسفانه در بيست سال
اخير کمتر شاهد فعا ليتي جدي از وي بوده ايم و همچنان به غيبت و سکوت خود ادامه
داده است.در صورتي که حضور پرشور و فعاليت جدي هنرمندان کرد در موسيقي معاصر
ايران پس از انقلاب بسيار مشهود و انکار ناپذير است ، هنرمنداني از چند نسل
مختلف مانند " يوسف زماني ، ميرزاده ، فرج پوري ، ناظري ، کامکار ، عندليبي ،
يک ترانه زيبا از خالقی mp3 حجم 27/2مگابيت دانلود
تعريف ، ساعد ، پور ناظري ،خاک طينت و .... " ، که البته برادران يوسف
زماني را جزو بنيان گذاران موسيقي کردي به شيوه اي علمي و آکادميک در ايران
مي شناسند.
با وجودي که در باره موسيقي کردي ، منبع و ماخذ جامع و يا اطلاعات منظم و
مدوني در دست نيست ، اما در موسيقي معاصر ايران اکثر استادان و صاحب نظران به
قدمت و غناي موسيقي کردي اعتراف مي کنند، زيرا ملودي ،ريتم و رنگ يا ضربي
موسيقي کردي را کمتر کسي هست که درگوشه هاي موسيقي ملي ايران بارها نشنيده
باشد. در اين رابطه پرويز مشکاتيان معتقد است که گذر از موسيقي ايران زمين
بدون توجه به موسيقي کردي امکان پذير نيست و محمد موسوي هم مي گويد: " گاه
در برابر غناي موسيقي کردي بايد تسليم شد".
در ميان هنرمندان معاصر آواز کردي - شهرام ناظري، جلال الدين محمديان،
محمد رضا دارابي، صديق تعريف، بيزن کامکار، علاالدين باباشهابي، عزيز شاهرخ،
عباس کمندي، حسين شريفي، بهروز توکلي، عمر دزه اي، ناصر رزازي، نجم الدين
غلامي، رشيد فيض نزاد و...- خلاء غيبت و سکوت چند ساله استاد مظهر خالقي
بسيار محسوس است. هر چند که هيچ کدام از اين هنرمندان، قريحه و سبک موثر
خالقي را ناديده نمي گيرند و حتي ملودي ها و نغمه هاي او را به عنوان گنجينه
آواز کردي معرفي مي کنند.
مظهر خالقي در شهريور سال ۱۳۱۸ در سنندج - در ميان خانواده اي از
مشايخ کردستان - ديده به جهان گشود . در اعوان جواني نخست به مدت ۱۱ سال به
آموختن و فراگيري موسيقي اصيل ايراني و تمرين سبک ها و رديف هاي آواز فارسي
پرداخت و اولين اجراي آواز او در اواخر دهه سي در راديو سنندج به زبان فارسي
ضبط شده است.. وي سپس در رشته فيزيک در دانشگاه تهران ادامه تحصيل د ا د و
بنا به تحصيلات دانشگاهي ابتدا در دبيرستان هاي تجريش و شميران دبير درس
ترموديناميک بود ، اما دوستي با شاد روان انجوي شيرازي او را به راديو کشانيد
تا به ترجمه مطالب ادبي و هنري زبان کردي بپردازد و به همراه ديگر هنرمندان
کرد – مانند يوسف زماني ، کامکار ، مجتبي ميرزاده ، سواره ايلخاني زاده ،
محمد صديق مفتي زاده ، محمد کمانگر ، فريدون مرادي ، شکر الله بابان ، عثمان
احمدي ، ابراهيم ستوده ، عابد سراج الديني و...- به ترويج و اشاعه زبان و
ادبيات کردي کمک کند.در حين همکاري با ارکستر راديو ، خالقي با اکثر
هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر مانند " ناصري ، کسروي ، بهاري ، حنانه ، گلسرخي
، شجريان و..." آشنا مي شود و تحت تاثير آنان تجارب و آموخته هايش را سمت و
سوئي خاص مي دهد .
در همان اوائل فعاليت هنري مظهر خالقي ، حنانه ، کسروي و يوسف زماني ،
صداي او را به عنوان صداي ممتازي شتاختند که جنس صدايش شباهت زيادي به
غلامحسين بنان ، استاد فقيد آواز ، دارد و با وجود اظهار علاقه خالقي به
ادامه اجراي آواز فارسي ، حنانه مانع او مي شود زيرا اعتقاد داشت در ميان
فارس ها ، خالقي خوانند ه اي درجه سه مي شود اما نغمه خوش الحان او در ميان
کردها بر صدر خواهد نشست! و پيش بيني او واقعيت داشت ، زيرا در اواخر دهه
چهل ئ آغاز رسمي فعاليت هنري او در راديو کردي با همکاري ارکستر مشير همايون
شهردار - از پيشکسوت هاي هوشمند موسيقي ايراني – آوازهايش با استقبال بي نظير
مردم کرد مواجه شد که در اين باره صديق تعريف مغتقد است " خالقي در همان
آغاز به اوج شهرت رسيد و همچنان در آن قله افتخار مانده است ".
خالقي پس از ضبط و اجراي بيش از ۲۵۰ آهنگ فولکلور و ترانه هاي اصيل کردي ،
در اواسط دهه ۵۰ مديريت سازمان راديو و تلويزيون کرمانشاه را عهده دار
ميشود و بنا بر يک سوء تفاهم ناميمون در دوران انقلاب ، به اتهام همکاري
احتمالي او، به عنوان يکي از مديران ارشد دستگاه دولت شاهنشاهي با سا واک ،
دستگير و چند هفته اي زنداني مي شود - و آن بر چسب سياسي و هاله ابهام موجب
رنجش خالقي و قهر او از عرصه هنر شد - اما سر انجام بنا به مساعدت اهالي
فرهنگ در رفع سو ء تفاهم پيش آمده ،با کمک جلال طالباني از طريق کردستان
عراق راهي انگلستان مي شود- زيرا مظهر خالقي و طالباني هر دو دختران ابراهيم
احمد ، نويسنده نام آشناي کرد ، را به همسري اختيار کرده اند و اثر معروف
زاني گل << درد زايمان ملت >> با ترجمه هاي محمد قاضي ودکتر عرفان قانعي
فرد به زبان فارسي در بازار کتاب عرضه شده است - و سالهاي بعد در لندن رحل
ا قامت مي افکند و از آن روز تاکنون به ايران بازنگشته است، هر چند بارها به
طور رسمي از سوي نهادهاي هنري از وي دعوت شد تا آشتي طلبد و به مام وطن
بازگردد ، اما تاکنون با سر عتاب رفته است! هر چند که پخش تصوير و صداي خالقي
پس از انقلاب بنا بر دلايل نامعلومي در رسانه هاي رسمي و محلي جمهوري اسلامي
ممنوع بوده است.
مظهر خالقي آخرين بار در اواخر دهه ۶۰ در يک مجموعه کنسرت دور اروپا به
همراهي هنرمنداني مانند سعيد فرج پوري، رضا شفيعيان ، مجيد درخشاني ، رضا
قاسمي - نوازنده سه تار و نويسنده داستان ارکستر شبانه – در اجرا ي صحنه
ظاهر شد ، اما پس از آن تا به امروز اثر جديدي را اجرا نکرده و همچنان در
سکوت وعزلت و اندوه غربت مانده است. هم اکنون پس از تحولات اخير کردستان عراق
دست اندر کار تحقيق و نگارش درباره موسيقي کردي است و در عين حا ل مديريت
انستيتوي ميراث فرهنگي کردستان عراق را بر عهده دارد.
انديشه هنري و سياست حرفه اي خالقي را ميتوان تا حد زيادي به استاد محمد رضا
شجريان شبيه دانست ، زيرا همواره از موسيقي مبتذل و غير اصيل پرهيز داشته
است و ايجاد محدوديت قانوني دولت براي پخش و اجراي موسيقي اصيل را عامل اصلي
ايجاد موسيقي مبتذل و کافه اي مي داند که کمتر جوهر و اصالت موسيقي ايراني را
دارد.مظهر خالقي به شدت به حفظ اصالت اخلاقي و هويت هنري در اجراي کار هنري
باور دارد و اينکه موسيقي دان متولي فرهنگ و راوي جامعه است و بايد حرمت
ان نگه داشته شود

نظرات ()ئيواره يه وا هه لگره سا گوزه يي تازه
ريي كاني قوبان مونتظيري جلوه نازه
به رده ر گه كه تان قيبله ي روي ئه هلي نيازه
ئيواره يه وا هه لگره سا گوزه اي تازه
چه ن جوانه به رو مغريب ئه چي زه رده ئه دا ليت
پرشنگي خشل ئه بلق ئه كا دوري به ري ريت
روژي ده مي كه ل حاضره بو بو پيشكه شي به ر پيت
ئيواره يه وا هه لگره سا كوزه اي تازه
ئيواره يه وا ده ر كه وه سا جوانه كچي دي
ئه ي وردي قصه و به سته ي گشت كور گه لي سه ر ري
سوتاوي جوانيتن هه مو كي كوري كي بي
ئيواره يه وا هه لگره سا گوزه اي تازه
وه ك سويسكه برو ئاسكه نيگاي چاوي ره ش و مست
پر ئيشوه بچرخينه ئيتر هيچ مه به ده ربست
چه ن مال ئه رمي چه ن شل ئه بي هيزي دل و ده ست
ئيواره يه وا هه لگره سا گوزه ي تازه
وه ختي كه ئه چي چه شني نه سيم له نجه به رو مال
ئه گريجه ي ته ر پخشه له سه ر كولم و خه ت وخال
شه ريانه شه مال پنجه له سه ر ره نگي گه ش و ئال
ئيواره يه وا هه لگره سا كوزه ي تازه
گوران
********
هنگام عصره كوزه ي ابتو بردار
راه چشمه "قوبان"منتظر ناز راه رفتن توه
جلو در خونه تون قبله دلهاي پر نيازه
عصر شده كوزه ابت رو بردار
چقدر زيباست هنگام عصر كه نور افتاب بهت خورده
و تلا لو رنگارنگ پولك هاي روي پيرهنت
افتاب هم واسه قربوني شدن جلو پات حاضر شده
عصره كوزه ي ابتو بردار
عصر شده بيا بيرون اي دختر زيباي ده
اي ورد حرفها و شعر هاي همه پسراي سر راه
همه در حسرت زيبايي تو ان
عصر شده كوزه ابت رو بردار
مثل كبك خرامان راه برو و اون چشماي سياه مثل اهوتو
بچرخون و اصلا فكر نكن كه
چند تا خونه دل وخراب ميكني يا چند قلب و دل از تپش مي ايسته
عصر شده كوزه ابتو بردار
وقتي كه مانند نسيم با ناز وادا برمي گردي خونه
موهاي خيست روي گونه ها و صورتت پخش ميشه
باد شمال با دستاش رو رو سرخي گونه هات رو نوازش ميكنه
عصر شده كوزه ابت رو بردار
نظرات ()