هژار
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ هژار
آرشیو وبلاگ
      جی ژوان ()
گور غریب شهیدان دیاربکر جنایتی که‌ پس از هفتاد سال بی گناهی مطالبه‌ می شوند نویسنده: هژار - ۱۳٩۳/۱٠/۸

 

 

گور غریب شهیدان دیاربکر جنایتی که‌ پس از هفتاد سال بی گناهی مطالبه‌ می شوند 
اکنون خانواده سید رضا درسیمی و مأمورین حکومت اردوغان در پی یافتن مقابر و محل اجساد سید رضا و همراهانش هستند لاکن یا نمی یابند یا معرفی نمی کنند و علوی های درسیم بی صبرانه از مرشد و مراد خود می پرسند.
 
کردپرس؛با سقوط امپراطوری یا خلافت عثمانی و به قدرت رسیدن مصطفی کمال پاشا، آتاتورک، علیرغم اینکه خوانین و مشایخ و سران عشایر کُرد با آتاتورک و نیروها و فرماندهان او همکاری کرده و مصطفی کمال نیز در مقابل قول داد همه گونه کُردها را در حکومت و قدرت و اداره امور داخلی خود مشارکت بدهد لاکن بدبختانه به تحریک نیروهای تندرو ناسیونالیست، پان تورک، وقتی به قدرت رسید، اعلام کرد که ترکیه یک پرچم و یک دولت و یک ملت و نژاد و دین دارد و بقیه هر کس و هر ادعایی دارند باطل می باشد، این دولت جدید سازمانها و نهادهایی برای پیاده کردن ایدئولوژی خود تأسیس کرد و حتی در دعوت رسمی از رضا شاه پهلوی برای سفر به ترکیه، او را با ایده تغییر و تحول در لباس زنان و مردان و بدور ریختن آداب و رسوم دیرین و لباس های اقوام و فلکلور و رسوم کهن آشنا کرد. دیدیم و خواندیم که رضاخان پس از مراجعت از سفر ترکیه متحول شد و کلاه ترکها را برای مردان ایرانی اجباری کرد و عمامه را قاچاق کرد و برای خانمها نیز نوع دیگری کلاه زنان اروپائی را اجباری کرد و بعد خواندن و نوشتن به زبان غیرفارسی قاچاق شد و ترکهای جوان نیز نام روستاها را به (کێو) تغییر داده و ساکنان آنجا را (کێولی) و سپس کولی و قه‌ره‌چ نامیدند و بدین ترتیب کردها را رسماً ترک کوهی نامیده و به شهرنشینی و قبول آداب و رسوم و تمدن شهرنشینی تشویق کردند و هرگونه تحریر و مکالمه به زبان کُردی، حتی در داخل منزل نیز قدغن شد.
در این زمان حضرت شیخ سعید نورسی (بدیع الزمان) فیلسوف و پیشوای دینی که دهها جلد کتاب اخلاقی و آئینی و دعوت انسانها به زندگی مسالمت آمیز و قناعت و دوری از زیاده خواهی و خودفروشی و دینداری تألیف کرده و نام و آثار او در جهان اسلام مشهور بود حدود هفتاد سال سن داشت و در شهر استانبول دارای مدرسه و شاگردان بی شماری بود که حاضر بودند با اشاره و فتوای او جان بدهند. او با مشاهده حرکات لائیک و از بین بردن آداب و رسوم و نشانه های اسلامی و ممانعت از اذان گوئی و تکبیر  و به تعطیل کشانیدن حوزه های علوم دینی و بستن مساجد و ممنوع المنبر شدن روحانیون، مگر کسانی که خطبه های نوشته شده در سازمان اوقاف دولتی را قرائت کنند لب به اعتراض گشود و آتاتورک و فرماندهان سپاه ترک اعتراض او را تاب نیاورده و به منزل و حجرات و مدرسه او حمله کردند.
به طوری که مجبور شد شبانه از شهر خارج و با جمعی از مریدان راهی دهات دیاربکر شود و چند روز بعد روزنامه های دولتی خبر از یاغی گری شیخ سعید داده و از دول همجوار ترکیه درخواست کردند مرزهای خود را ببندند و از فرار و پناه دادن به یاغیان ضد انقلاب خودداری کنند.
در حالی که حضرت شیخ سعید نورسی فاقد نیروی جنگی و اسلحه بوده و فرار او به خاطر عدم اسارت در سیاهچالها و شکنجه های دولت جدید ترکها بود. سرانجام نیروهای دولتی به طریقی که از حوصله این مقاله خارج است وی و چندتن از پیروانش را دستگیر و به طرز فجیعی به قتل رساندند. جالب این است از زمان تورگوت اوزال، نخست وزیر ترکیه که اخیراً مقبره او را نبش قبر کردند تا معلوم نمایند با چه نوع زهری کشته شده، تابه حال چندین کنگره جهانی برای بزرگداشت مقام علمی و فلسفی نورسی در ترکیه بر پا شده و علماء و فلاسفه مسلمان و غیرمسلمان جهان در ستایش مقام او صدها مقاله خوانده اند و کتب اخلاقی و دینی او به زبان های مختلف از جمله کُردی ترجمه و چاپ شده اند لاکن مقبره و آرامگاه او را نیافته اند.
یکی دیگر از بزرگان دینی حضرت شیخ سعید پیران است که ایشان با همکاری سران عشایر و قبایل کُرد قیامی عظیم بر ضد آتاتورک را رهبری کرد و چندین شهر و منطقه را در مرزهای ایران و آذربایجان به تصرف درآورد و دولت به وی پیشنهاد مذاکره داد و او به همراه دکتر فواد و پسران خود و سران قبایلی که 46 نفر بودند به بهانه مذاکره در دیاربکر دستگیر و در دادگاه نظامی به اعدام با چوبه دار محکوم شدند و پس از 24 ساعت، آنها را در بیابانی حدود آمیدی یا دیاربکر به دار آویختند و جنازه آنها را نیز نابود کردند و اکنون چند سال است نیروهای عبدالله گول و اردوغان در پی یافتن مقابر این شهداء هستند لاکن تا بحال قبور را نیافته و جواب درستی به خانواده و نوه های آنان نمی دهند که گورهای غریب این شهیدان در کدام کوه و بیابان قرار دارد و این پیکرهائی که در راه حراست از میهن اسلامی و دین مبین اسلام و مردم مظلوم شهید شدند کجا مدفون هستند.
دسته سوم شیخ رضا یا سیدرضا درسیمی مرشد طریقت علویه یا پیروان حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام می باشد که در سال 1936 به همراه پسران و برادر و نزدیکان خود جهت مذاکره با حکومت به دیاربکر دعوت شده و به همراه مأمورین به طور دوستانه به محل مذاکره رفتند و گویا دولت روسیه نیز در جریان این امر قرار داشته لاکن مذاکره تبدیل به دادگاه شد و این سید پیر هفتاد ساله و عزیزان همراهش را نیز با چوبه دار شهید کردند و اکنون خانواده او و مأمورین حکومت اردوغان در پی یافتن مقابر و محل اجساد آنان هستند لاکن یا نمی یابند یا معرفی نمی کنند و علوی های درسیم بی صبرانه در کانال های تلویزیونی ترکیه از مرشد و مراد خود می پرسند. لاکن چندی پیش دولت باغچه لی دبیرکل حزب ملی گرای ترکیه و جانشین اتاتورک، علیرغم اخطار و ممانعت احمد داوود اوغلو، نخست وزیر ترکیه به شهر درسیم رفته و در مقابل مردم و سادات درسیم و نوه سید رضا با صدای بلند گفت: حکومت انقلابی بهترین کار را کرده که سیدرضا و همکارانش را اعدام کرده چون آنها تروریست بودند و اگر زنده بودند و من مسئول می شدم با آنها همان کار را می کردم؟! باغچلی در سخنرانی خود خطاب به مردم و سادات درسیم گفت: نخست وزیر امروز ترکیه داوود اوغلو به من گفته اگر این سخنان را بگویم از درسیم به سلامت خارج نخواهم شد لاکن من در مقابل شما با شجاعت و شهامت می گویم که سیدرضا و یارانش تروریست بود و حکم عادلانه درباره آنها صادر و اجراء شده است.
بدیهی است ادای این سخنان از جانب سیاستمدار پیر ترکیه، دولت باغچلی، باعث خوشنودی و خوشحالی تندروها و ناسیونالیستهای نژاد پرست شده و هر چند عده ای از جوانان و سادات به تظاهرات پرداخته و قصد ضرب و جرح او را داشتند. لاکن با ادای این کلمات توهین آمیز او را به درسیم یا تونجلی راه ندادند.
بدین ترتیب پیکر بی گور و کفن شهداء کُرد ترکیه و سادات علوی و طریقت نقشبندی کماکان در غربت این دنیای خالی چشم به راه غسل و تدفین و آرامش در مقابر دائمی خود و رهایی از غربت تاریخی تحمیلی بر شیخ سعید نورسی ـ شیخ سعید پیران و سیدرضا درسیمی و دهها نفر همراهان آنها هستند.

عمر فاروقی

  نظرات ()
لهجه ی کلهری بنیانگذار عرفان در شعر کلاسیک کُردی است نویسنده: هژار - ۱۳٩۳/٧/٢٢

عباس جلیلیان متولد 1349در شهرستان اسلام آباد غرب است.وی نویسنده فرهنگ زبان کُردی باشور در حوزه گویش کردی جنوبی است.این کتاب در سال 1382 توسط انتشارات (ئاراس) در اقلیم کردستان عراق چاپ شده و سپس در چند نوبت بوسیله ی نشر پرسمان تجدید چاپ گردیده است.در این کتاب نزدیک بر 70هزار واژه ی کردی از گویش های لکی،کلهری،گورانی،فیلی،لری  بصورت ریشه یابی و تطبیقی جمع اوری شده و توانسته است به مانند گنجینه ای در حرکت حوزه ی گویش کردی جنوبی مثمر ثمر واقع شود.وی همچنین علاوه بر حوزه زبانشناسی در حوزه های دیگر صاحب اثر بوده و تا اکنون تالیفاتی در رمان،فلکلور و دموگرافی انجام داده است.

کردپرس. از اینکه‌ دعوت مصاحبه‌ی کردپرس را پذیرفتید،ممنونم.

سپاس. من هم به‌ نوبه‌ی خودم از شما و همکارانتان سپاسگزارم، زیاد اهل مصاحبه‌ نیستم چون ممکنه‌ چیزی عنوان کنم که‌ به‌ مذاق بعضی‌ها خوشایند نباشه‌ برای همین سعی می‌کنم در حاشیه‌ باشم.

کردپرس.آقای جلیلیان،مسلما یکی از ارزشمندترین کارهای انجام شده در حوزه‌ی زبان کردی، فرهنگ زبان کردی جنوبی "باشوور" است. "فرهنگ باشوور" را برایمان تعریف کنید؟

خب شما لطف دارید. راستش را بخواهید "فرهنگ باشوور" بیشتر یک نیاز بود تا یک اثر یا اتفاق. هر زبان و گویشی برای تثبیت موقعیت خود نیاز به‌ یک Codification یا آرشیو تدوینی دارد برای مثال فارس زبانان هنوز هم (لغت‌نامه‌ی فرس اسدی) را یک Codification زبان فارسی می‌دانند. نمی‌دانم چرا چون بیشتر این واژه‌گان اصلا فارسی نیستند و در ساختار زبان فارسی هیچ جایگاهی ندارد با اینهمه‌ یکی از قدیمی‌ترین آرشیوهای زبان فارسی است. بنابراین فرهنگ واژه‌ یکی از اصلی‌ترین مواد اولیه‌ی تئوری زبانی است که‌ با استناد به‌ آن موجودیت زبان قابل دفاع است. همیشه‌ از خودم می‌پرسم تعریف ما از زبان؛ گویش؛ لهجه‌؛ ... چیست؟ خیلی‌ها در استان کرماشان مدعی زبان و زبانشناسی و ... هستند اما واقعیتش اینه‌ که‌ این تعاریف بر مبنای اصول زبان و حوزه‌ی زبانی و جغرافیای زبانی نیست و در حد شنیداری شنیده‌اند. به‌ نظر من زبان شاید در مرحله‌ی صدم خودش پل ارتباطی باشد در واقع یک صدم خاصیت زبان؛ همین ویژگی پل ارتباطی بودنش است. اینکه‌ کس یا کسانی بدون مقدمه‌ و تشریح مبانی نظری و تئوریک زبان؛ موجودیت یک زبان را در حد پل ارتباطی مابین دو ملیت عنوان می‌کنند ناشی از کج فهمی یا موضع‌گیری سیاسی آنهاست و عواقب همین کج فهیمی، ناهنجاری‌های فرهنگی‌ایست که‌ در استان مشاهده‌ می‌شود در طول کمتر از پنجاه‌ سال یک زبان نیم بند بدون ریشه در این دیار شکل می‌گیرد که‌ پادوها و بیخبرانی پیدا می‌کند (که‌ عمدتا اهل این دیار هم نیستند) و برایش فرهنگ واژه‌ و تاریخ و تولیدات ادبی تدوین می‌کنند و پا را نیز فراتر از این گذاشته‌ و رسما عنوان می‌کنند که‌ زبان این دیار همین است و اگر تعدادی از ساکنین نیز کُردی حرف می‌زنند از اطراف و اکناف آمده‌اند و مدعی ادعایی پوچ هستند: اشاره‌ به‌ مقاله‌ی (کردان پارسی گوی) در حالی‌که من در کتاب (تاریکخانه ناسنامه‌ییکی نوێ بۆ مێژووئێکی ‌کۆن) که‌ گزارشی از نام کُردی روستاهای استان کرماشان است و اینکه‌ به‌ چه‌ شاخه‌ای از زبان کُردی تکلم می‌کنند و به‌ چه‌ آیینی تمسک دارند با آمار و ارقام ‌نشان داده‌ام که‌ حتی یک روستای فارسی زبان در حاشیه‌ی این استان هم نیست و نتیجه‌ اینکه‌ این حضرات که‌ به‌ اصطلاح فارسی کرمانشاهی تکلم می‌کنند احتمالا پس از غرق شدن کشتی تایتانیک؛ بارانی در این استان باریدن گرفته‌ و این به‌ اصطلاح زبان (فارسی کرمانشاهی) حاصل همان بارندگی است. در چنین وضیعت اسف‌باری تدوین و بازتعریف جامعی از واژه‌گان کُردی یک نیاز بود و خوشبختانه‌ انجام شد و فکر می‌کنم تا حدی موجودیت زبان کُردی را در استان تثبیت کرد هرچند که‌ آن‌گونه‌ که‌ باید توزیع نشد.

کردپرس.جایگاه گویش جنوبی در میان گویشهای کردی دیگر را در چه سطحی می بینید؟.

ببینید به‌ شخصه‌ با (گویش جنوبی؛ کُردی خوارین؛ کُردی گورانی...) مشکل دارم ما هیچ موتیف یا شاخصه‌ای برای این بخش تعریف نکرده‌ایم اما اگر منظورتان حوزه‌ی جنوبی زبان کُردی است قابل تعریف است. پرسش شما را به‌ بازتعریفی از زبان و گویش ارجاع می‌دهم، زبان چیست؟ و تعریف ما از گویش چه‌ چیزی است؟ چه‌ بسیار کسانی که‌ هنوز گویش و لهجه‌ را معادل و یکسان می‌دانند در حالیکه‌ هرگز چنین نیست. در واقع هر گویشی به‌ نوبه‌ی خود یک زبان است و آنچه‌ ما آنرا زبان می‌نامیم گویشی است که‌ قدرت سیاسی و اقتصادی و نظامی را پشتوانه‌ی خود دارد درست مانند زبان فارسی یا زبان ترکی. لهجه‌ خود شامل تقسیم بندی‌های شاخه‌ها و گونه‌های زبانی است به‌ زبان ساده‌تر اگر دو شخص در یک حوزه‌ی زبانی با هم دیالوگ کنند (مانند یک لک و یک کلهر) و نیازی به‌ شخص ثالثی برای ترجمان نباشد می‌گوئیم دو لهجه‌ از یک گونه‌ی زبانی. بنابراین از نظر جایگاه زبانی هر گویش جایگاه ممتازی دارد اما از نظر کاربردی و تاثیر در روند زبانی؛ زبانها و گویش‌ها را به‌ حوزه‌های زبانی تقسیم می‌کنند مانند دسته‌ زبانهای مرکزی؛ زبانهای شمال غربی و .. حال چگونه‌ است که‌ برخی مدعی می‌شوند که‌ لکی لهجه‌ای از زبان فارسی است؟ یا کلهری لهجه‌ای از فارسی است؟ درحالی‌که‌ حتی در یک دسته‌ی زبانی نیز قرار نداردند!؟ یا در کمال وقاحت می‌گویند لهجه‌ی کُردی!! ما لهجه‌ای از کدام گونه‌ی زبانی یا زبان هستیم؟ آیا یک فارس زبان بدون نیاز به‌ مترجم، گویش کرمانجی یا هورامی یا کلهری را می‌فهمد؟ آقایان یا تریبونهایی که‌ مرتب قدر و منزلت زبان کُردی را به‌ سخره‌ می‌گیرند و مرتب: - زبان ورجاوند فارسی... لهجه‌ی کُردی - می‌کنند کمی بیشتر مطالعه‌ کنند.

اما از نظر جایگاه حوزه‌ی جنوبی زبان کُردی؛ موارد بسیار است و تنها به‌ دو نکته‌ بسنده‌ می‌کنم. نخست جایگاه‌ ادبیاتی و تاثیر تفکر در ادبیات کُردی و دوم ساختار مبتنی بر نوعیت زبان.

1) هرگاه از عرفان در شعر و ادب کُردی سخن به‌ میان می‌آید همه‌ی ذهنیت‌ها به‌ سمت ملا پریشان دینوری؛ صیدصالح مایشتی؛ سیدیعقوب مایشتی؛ غلامرضاخان ارکوازی؛ شیخ امیری دینوری؛ داری ساری؛ ملا حق‌علی سیاهپوش؛ ملا منوچهر کولیوند؛ ترکه‌میر آزادبخت؛ مولوی کورد؛ خانای قوبادی متوجه‌ می‌شوند به‌ زبان ساده‌تر حوزه‌ی جنوبی زبان کُردی بنیانگزار عرفان در شعر و ادب کلاسیک کُردی است. یا اگر سخن از فلسفه‌ و منطق و آیین در ادبیات کُردی است بدون استثناء کلام یارسان و ایزدی در اوج قدرت است شما جایگاهی بهتر از این سراغ دارید؟ این خصیصه‌ (تبیین آیین، فلسفه‌، منطق، عرفان) خاص زبان‌هایی است که‌ قدرت و توانایی داشته‌ باشند که‌ زبان عربی دارای چنین قدرتی است.

2) از نظر ساختار زبانی؛ ساختاری منطبق بر زبان پهلوی دارد. همانگو‌نه‌ که‌ می‌دانید زبان پهلوی نوعی رنسانس و دگردیسی زبانی بود یعنی موارد گنگ و نامفهوم در این ساختار حذف شده‌ است یکی از عمده‌ترین این موارد؛ حذف مفعول غیرمستقیم است. در تمامی گویش‌ها و گونه‌های حوزه‌ی جنوبی مفعول به‌ شکل مستقیم و بدون واسطه‌ کاربردی شده‌ است و ساختاری منتظم دارد. در سایر گویش‌های زبان کُردی چون مفعول غیرمستقیم و با واسطه‌ است؛ جمع بسته‌ می‌شود؛ شامل مذکر و مونث و معرفه‌ و نکره‌ نیز می‌شود (که‌ البته‌ نقطه‌ی ضعف نیست اما در مفهوم اشاره‌ به‌ چندین معنای مستقیم و در حین حال محدود دارد).

مثال: - آب خوردم- در زبان فارسی

1) سورانی: ئاوم خوارد

2) هورامی: ئایی واردمی

3) کرمانجی: ئاڤی خوارن

4) لکی: ئوم هه‌رد   و الاآخر. در این ساختار که‌ بیشتر مبتنی بر اوستاست افعال عملا ثابت می‌ماند و مفعول متغیر است و در نتیجه‌ شما در بعضی متون مشاهده‌ می‌کنید که‌ افعال اول شخص و دوم شخص و سوم شخص جمع یکی است در حالیکه‌ در حوزه‌ی جنوبی افعال کاملا تعریف شده‌ و دلالت بر شخص و زمان معینی دارد و علاوه‌ بر این تعدد صورت‌های صرفی و فعلی در این حوزه‌ بیشتر است بنابراین ساختن مصادر متفاوت یک نیاز است برای همین است که‌ در این حوزه‌ بیشترین صورت مصدری وجود دارد و طبق تعاریف زبان‌شناسی هر مصدر بالقوه‌ می‌تواند تا ششصد واژه‌ و اصطلاح و زیرساخت از آن پدید آید که‌ خود یک امتیاز و قدرت زبانی است. محدودیتی که‌ از آن سخن به‌ میان آمد در اینجا خودنمایی می‌کند.

کردپرس.شما مطالعه زیادی روی واژگان انجام داده‌اید،به نظر شما قدرت واژگان و در دسترس بودن واژهای حوزه جنوب، برای دیگر گویشها فرصت است یا تهدید.

در مبحث زبان‌شناختی هیچ چیزی تهدید نیست. اساسا زبان یک نهاد اجتماعی است ممکن است دچار عوام زدگی یا روزمره‌گی شود و یا بسته‌ به‌ شرایط و موقعیت زمانی وارد عرصه‌ای ‌شود که‌ نبایستی ورود کند و آن هم رویکرد کاربران زبان و گویشوران زبان است که‌ خود می‌تواند منشاء تهدید شود. اصرار بر تک زبانه‌ کردن؛ حذف و اضافه‌ کردن واج‌ها و تغییر در دستگاه‌ واجی؛ برنامه‌ی مزخرفی به‌ نام وشه‌سازی له‌ زووان کُردی در سایت‌های اینترنتی؛ دیدگاه‌های مصلحتی و مسامحه‌ای و سیاسی و .. تهدید است نه‌ واژه‌گان حوزه‌های زبان. این حضرات هنوز معنی وشه‌سازی و کاربردی کردن آن را درک نکرده‌اند. واژه‌ ماده‌ی اولیه‌ی هر زبان است و زبان منشاء تولید علم و تفکر است. شما در صورتی صاحب تفکر می‌شوید که‌ زبانی فرامنطقه‌ای و فرا ایلی داشته‌ باشید که‌ از تمام پتانسیل‌های حوزه‌های زبانی خود بهر بگیرید مانند گویش گورانی که‌ مدت‌ها زبان دیوانی و ادبیاتی کوردها بوده‌است در این گویش ادبیاتی شده؛‌ از تمامی پتانسیل‌های حوزه‌های زبان کُردی از شمال تا جنوب استفاده‌ شده‌‌ است. متاسفانه‌ بعضی از آقایانی که‌ در این حوزه‌ فعالیت دارند احمقانه‌ و بدون توجیه‌ منطقی و اقتصادی، زبان در دل زبان خلق می‌کنند. تغییر در ساختار فعلی؛ حذف شاخصه‌های واجی؛ وشه‌سازی و ... به‌ اسم نوگرایی و دگردیسی زبانی که‌ خودشان هم نه‌ تنها معنی این اصطلاحات را در مبانی زبان‌شناختی نمی‌دانند بلکه‌ از بازده‌ چنین اقدامات کودکانه‌ای‌ نیز غافل‌اند و به‌ نوعی باعث آشفتگی زبانی وحرکت به‌ سمت متد واگرایانه‌ی زبان پیش می‌روند یعنی چیزی شبیه‌ همین زبان به‌ اصطلاح فارسی کرماشانی که‌ نه‌ فارسی‌ای خوشایند فارس‌زبانان است و نه‌ کُردیی که‌ بتوان به‌ آن استناد کرد. مثال ساده‌ای به‌ نظرم می‌رسد که‌ بایستی عنوان کنم: من طبق تحقیقات میدانی و اسنادی و با آمار می‌گویم ما در تمامی گویش‌های کُردی 72 واژه‌ برای خسیس داریم چه‌ ضرورتی هست که‌ یک واژه‌ی من درآوردی برای خسیس خلق شود؟ توجیه‌ اقتصادی و ادبیاتی آن چیست؟ شما از این 72 واژه‌ چندتای آن را کاربردی کرده‌اید یا می‌توانید برشمارید؟ شمایی که‌ خود را کاربر زبان کُردی می‌دانید و هرگاه‌ سخنی باب میل‌تان نباشد (در زمینه‌ی زبان کُردی) رگ گردنتان دو انگشت بلند می‌شود؛ چکاره‌اید که‌ واژه‌ خلق می‌کنید؟ هیچ می‌دانید واژه‌سازی خاص زبانهای مرده‌ است؟ شماها خواسته و به‌ عمد آب به‌ آسیاب دشمن می‌ریزید و کسانی که‌ در این سایت‌ها اقدام به‌ چنین کارهایی می‌کنند تهدیدی بالقوه‌ هستند نه‌ واژه‌گان حوزه‌های زبانی‌.

کردپرس.روزی در محفلی با شما در حال صحبت بودم، نظرتان این بود که زبان کردی فاقد تئوری منسجم زبانیست، قدری در این باره برایمان توضیح میدهید.

پرسش‌های شما چند جانبه‌ای است و بناچار توضیح حواشی را در پی دارد. هر موجودیتی یک پیش فرض؛ فرضیه‌ و نتیجه‌ دارد که‌ مجموعا آنرا مبانی نظری یا تئوری می‌نامیم. زبان یک موجودیت است بنابراین یک پیش فرض ما را به‌ فرضیه‌ای رهنمون می‌سازد که‌ نتیجه‌ی آن موجودیت زبان است. نظریه‌ یا تئوری زبان شناسی؛ واحد اساسی زبان پنداشته‌ می‌شود و اهمیت واحدهای ساختار زبانی و ساختار دستورزبانی و جغرافیای زبانی را مورد تاکید قرار می‌دهد. بر همین اساس نه‌ تنها واژه‌گان؛ که‌ مواد اولیه‌ی زبان هستند قابل تشریح و کالبدشکافی می‌شوند، بلکه‌ تاریخ زبان؛ جغرافیای زبان؛ حوزه‌ی زبان و .. قابلیت تعریف پیدا می‌کند اینها مباحثی عمده‌اند که‌ بایستی مورد پژوهش قرار گیرند. برای مثال تا زمانی‌که‌ یک تئوری منسجم درباره‌ی جغرافیای زبان ارایه‌ نشود؛ حوزه‌ی کاربردی زبان نیز ناشناخته‌ می‌ماند. مثلا جغرافیای زبان فارسی در حوزه‌ی ایران کجاست؟ اگر به‌ تاریخ مراجعه‌ کنیم (که‌ صحت آن مورد تردید است) جغرافیای این زبان حوالی کویر است بنابراین واژه‌ی "برنج" هرگز نمی‌تواند فارسی باشد زیرا جغرافیای آن استعداد کاشت چنین محصولی را ندارد و لزوما نیازی به‌ زایش چنین واژه‌ای در این جغرافیا و در این زبان نیست زیرا کاربردی ندارد و از دسته‌ زبانهای شمال‌غربی به‌ زبان فارسی تزریق شده‌ است نمونه‌ی دیگر که‌ مربوط به‌ جغرافیای زبان است تعدد نام برای احشام و ماکیان برحسب سن؛ رنگ؛ جثه‌؛ مذکر و مونث و .. است در زبان فارسی ما تنها گوسفند و بره‌ را می‌شناسیم در حالیکه‌ در زبان کُردی (تنها در گویش کُردی کلهری) سی‌وپنج نام برای انواع گوسفند داریم که‌ مستندسازیی مبتنی بر خصوصیات فیزیکی است چون این جغرافیا استعداد پرورش چنین موجودی را دارد و دامپروری شاخصه‌ی اصلی این جغرافیاست و بایستی واژه‌گانی خلق شوند تا تصویری از شی مورد نظر تداعی شود و همانگونه‌ که‌ می‌دانید تمدنی که‌ مبتنی بر دامپروری و کشاورزی باشد؛ قدرتمند است و لزوما دسته‌ واژه‌گانی را می‌طلبد تا زبان کاربردی‌تر و قابل فهم‌تر باشد و از نظر فلسفه‌ی زبانی؛ چون زایش و بازپروری در اینگونه‌ تمدن‌ها یک امر ذاتی است، پس زبان‌شان نیز دارای زایش است. و یا در بحث ساختار واژه‌گانی؛ هزاران واژه‌ در زبان فارسی است که‌ هرگز فارسی نیستند. مانند بینی-دماغ- اگر به‌ ساختار دستگاه‌ واجی توجه‌ کنیم دستگاه فیلولوژی زبان فارسی نه‌ تنها توانایی ادای واج‌های دیفتانگی را ندارد بلکه‌ توصیف آوایی هم برای این واجگونه‌ها ندارد و قاعدتا بینی بایستی معادل دیده‌ یا چشم باشد که‌ خود مشتق از مصدر بینین/دیدن است در حالیکه‌ در زبان کُردی دیفتانگ /نگ/ کاملا قابلیت اداست و توصیف آوایی دارد و بینی محرف بینگی هورامان به‌ معنی نفس کشیدن است که‌ در زبان فارسی استرس اول مقدم‌تر شمرده‌ شده‌ و /گ/ حذف شده‌ است، حتی خود دماغ اسم مرکب است که‌ به‌ نوعی contraction (کونتراکشن) شده‌ است. ده‌ماغ یا ده‌ماخ عبارت است از: ده‌ماره‌ی ناخ/آوندی که‌ به‌ شش یا ریه‌ متصل است که‌ هیچ کدام از این واژه‌ها به‌ تنهایی در زبان فارسی کاربردی ندارد پس معلوم می‌شود که‌ وارداتی است. نمونه‌ی دیگر اسامی فاعلی هستند که‌ اکنون ما آنها را با نام پدر؛ مادر؛ دختر؛ ... می‌شناسیم. خود واژه‌ی پدر بر اساس متون پهلوی "پیتر" نوشته‌ شده‌ است و به‌ معنی افزاینده‌ و فزونی بخش است (فرهنگ پهلوی/فریدون جنیدی) اما هیچگاه‌ ساختار آن عنوان نمی‌شود که‌ چگونه‌ پیتر به‌ پدر محرف شده‌ است. در حالیکه‌ "پیتر" اسم فاعل از "پیت" به‌ معنی خیر و برکت و رزق روزی کُردی است و هیچگاه‌ در زبان فارسی کاربردی نداشته‌ است و پسوند "ئه‌ر" در هزاران واژه‌ی کُردی کاربری دارد یا خود دختر اسم فاعل از مصدر دوختن/شیردوشیدن است که‌ در کُردی کرمانجی همین مصدر هنوز کاربرد دارد بنابراین این واژه‌گان ذاتا نمی‌توانند فارسی باشند چون جغرافیای زبان فارسی نیازی به‌ خلق چنین واژه‌گانی نداشته‌ است. بنابراین مبانی نظری زبان‌شناختی سره‌ را از ناسره‌ تمیز می‌دهد و اینکه‌ من معتقدم بایستی یک تئوری یا مبنای نظری درباره‌ی زبان کُردی تدوین شود صرفا به‌ خاطر دفاع از حقانیت زبان است نه‌ چیز دیگر.

کردپرس.نویسندگان در حوزه کردی جنوبی معمولا به سمت شعر و ادبیات تمایل بیشتری داشته اند وکمتر به متون علمی توجه نموده‌اند، دلیل از ضعف ساختار زبانی است یا کم کاری از سوی نویسندگان.

یقینا ضعف ساختاری زبان نیست زیرا این ساختار به‌ شما اجازه‌ می‌دهد با واژه‌گان خودی کلنجار بروید. بهتر بود این پرسش را پاسخ نمی‌دادم زیرا به‌ تلیج قبای برخی ... می‌خورد. تعاریف بسیاری در مورد شعر وجود دارد؛ اما من از نظر مکانیکی و مهندسی زبان تجزیه‌ و تحلیل می‌کنم. ساده‌ترین تعریف ساختاری شعر این است که‌ خود شعر ساختارگرا نیست یعنی در یک پروسه‌ی زبانی شعر؛ ساختار تعریف شده‌ی زبان را می‌شکند. این اتفاق در شعر کُردی (حداقل در استان کرماشان) از این فراتر هم رفته‌ و آقایان شاعر پزشک و نسخه‌ پیچ زبان هم هستند و علاوه‌ بر زبان؛ تاریخ و تمدن و جامعه‌ را نیز اینان تعریف می‌کنند و وظیفه‌ی مورخین و جامعه‌شناسان و زبان‌شناسان را یک تنه‌ انجام می‌دهند و بجز شاعری؛ الاماشاالله‌ زبان‌شناس و ادیب و مورخ و ایتومولوژیست و مورفولوژیست و فولکلوریست و چندین ئیست و ئیسم دیگر نیز هستند و عجیب این است که‌ بر اساس تعاریف ادبیاتی یک کلونی انسانی با جمعیت تقریبی پانصد نفر؛ یک شاعر می‌تواند آنها را تغذیه‌ی روحی کند و راهنما و مبین دورنمایی بهتر و تزریق احساسات و تفکرات‌ نوین‌شان باشد؛ اینهمه‌ شاعر ما مخاطبین‌شان چند نفرند؟ چرا هیچ اتفاق عمده‌ای در این جامعه‌ شکل نمی‌گیرد؟ در جاهای دیگر یک رمان سرنوشت یک ملت را تغییر می‌دهد و نوع نگرش انسان‌های جامعه‌ را به‌ زندگی؛ آینده‌؛ آخرت ... دستخوش تحول می‌کند. واقعیت تلخ این است که‌ ما سطح ادبیات را بقدری پایین آورده‌ایم که‌ به‌ قول خودمانی‌تر: عه‌لی مه‌شکه‌ هم می‌تواند از آن بپرد. بگذارید یک داستانک در همین باره‌ بگویم که‌ واقعیت است. دایی‌ من لیسانش را در آمریکا گرفته‌ و سال‌هاست که‌ در آلمان زندگی می‌کندمی‌گفت "زمانی که‌ برای مدرک دکترا در آلمان بودم مجلات ادبی آلمان را می‌خواندم تا دیالوگم بهتر شود و کم کم رو به‌ نوشتن هم کردم مقاله‌ای درباره‌ی خیام برای یکی از همین مجلات ادبی نوشتم و در زیر آن اسم خودم را قید کردم و اینکه‌ دانشجوی مقطع دکترا هستم. پس از چند روز مبلغی به‌ عنوان حق‌التالیف به‌ آدرسم رسید و متقاضی مقالاتی درباره‌ی ادبیات شرق بودند و پس از مدتی همکاری روزی برای مصاحبه‌ آمدند و همین که‌ فهمیدند من دانشجوی میکروبیولوژی هستم که‌ هیچ ربطی به‌ ادبیات ندارد با کلی اغماض پذیرفتند که‌ در دادگاه اقامه‌ی دعوا نکنند زیرا من حق نداشتم وارد فضای ادبیات شوم".

جامعه‌ از یک مکانیک انتظار دارد که‌ مکانیکی حرفه‌ای و خوب باشد نه‌ یک شاعر مکانیک. جایگاه‌ها به‌ صورت وحشتناکی عوض شده‌ است و ما از تخصص افراد بهره‌مند نمی‌شویم آقایی را سراغ دارم که‌ تحصیل ‌کرده‌ی رشته‌ی باستان‌شناسی است به‌جای اینکه‌ با توجه‌ به‌ رشته‌ی آکادمیکی‌ای که‌ دارد ثابت کند که‌ مثلا گوردخمه‌های این استان مربوط به‌ فلان و بهمان نیست و تاریخ مخدوش شده‌ی این دیار را تبیین کند (تاریخ یکی از مبانی اصلی تثبیت فرهنگ و تمدن یک ملت است) دو سه‌ مجموعه‌ی شعر آبکی کُردی دارد و به‌ قول اصفهانی‌ها یخ به‌ دروازه‌ چه‌ ربطی دارد؟ اینهمه‌ فارغ‌التحصیل زبان انگلیسی و آلمانی و فرانسه‌ و ... داریم که‌ گرایشات ادبیاتی هم دارند، چرا از این پتانسیل که‌ در اختیار دارند استفاده‌ نمی‌کنند؟ ترجمه‌ی متون آلمانی و انگلیسی و .. پیشکش‌شان، متون کُردی را به‌ یکی از این زبان‌ها ترجمه‌ کنند. در عوض وارد دنیای شعر می‌شوند با این پیش فرض که‌ ساده‌ترین و دم دستی‌ترین مقوله‌ی ادبی است در حالی‌که‌ شعر یکی از فنی‌ترین جنبه‌های ادبیات است. حافظه‌ی تاریخی این مردم اشعار شاکه‌ومه‌سور را هنوز به‌ یاد دارد اما آیا شعر فلان آقای شاعر امروزی را هم به‌ حافظه‌اش سپرده‌ است؟ همان‌گونه‌ که‌ گفتم اشکال کار اینجاست که‌ این حضرات شعر را دم‌دستی‌ترین مقوله‌ی ادبیات می‌دانند.

کردپرس.آقای جلیلیان،شما علاوه بر حوزه زبان در چند شاخه‌ی دیگر ادبیات نیز صاحب اثرید،چه تالیف های دیگری از شما چاپ شده است.

من در حوزه‌ی زبان و پژوهش‌های زبانی فعالیت دارم و اشتباها دو اثر در زمینه‌ی داستان کوتاه‌ و رمان نیز دارم که‌ باز هم بنا بر ضرورت بود. واقعیتش این است که‌ ما از متن غافل شده‌ایم و به‌ جرات و با سند می‌گویم اولین اثر متنی که‌ شامل داستان کوتاه بود را با نام "ره‌نگامه‌" من منتشر کردم و پس از آن نیز رمان "ئاگرمه‌لوچ" که‌ اولین رمان کُردی حوزه‌ی جنوبی بود را منتشر کردم من به‌ متن و نثر بیشتر از مبحث تحقیق علاقه‌دارم اما نخست بایستی سنگ بنای متن را کار گذاشت که‌ همین کارهای تحقیقی در زمینه‌ی زبان است. بیشتر آثار من در حوزه‌ی زبان و پژوهش‌های میدانی است. که‌ عبارتند از:

- فرهنگ باشوور

-زه‌رینه‌وسیمینه‌/جلد اول/مثل‌های کُردی

-زه‌رینه‌ویمینه‌/جلد دوم/چیستان‌های کُردی

-زه‌رینه‌وسیمینه‌/جلد سوم/اشعار فولکلور کُردی

-زه‌رینه‌وسیمینه‌/جلد چهارم/باورها و خرافه‌های کُردی

-زه‌رینه‌وسیمینه‌/جلد پنج/نوحه‌های کُردی

 -ره‌نگامه‌/داستان‌های کوتاه‌ کُردی

-ئاگرمه‌لوچ/رمان کُردی

-تاریکخانه‌/شناسنامه‌ای نو برای تاریخی کهن

-گنجینه‌ی گویش‌های ایرانی/گویش‌شناسی استان کرماشان؛ جلد اول/فرهنگستان زبان و ادب فارسی

 

کردپرس.من رمان (ئاگرمه‌لوچ) شما را که به گویش جنوبی است خوانده‌ام، شاهکار بی نظیریست.یک داستان در پهنه‌ی زمان و با موضوعی اساطیری. اسطوره‌های کردی در داستانهای شما سرشارند، دلیل چیست؟

تمامی اقلیم‌های کوردستان اسطوره‌های نابی وجود دارد که‌ می‌تواند یک تم داستانی قوی باشد. زندگی یک کورد آمیخته‌ای از اسطوره‌ و عشق و نفرت است. می‌گویند آمریکای لاتین بنیانگزار رئالیسم جادویی است؛ کاش نیم نگاهی به‌ اساطیر این دیار هم بیاندازند.

ضرورت مادر ابتکار است و چون احساس می‌کردم تولید متن و نثر به‌ این شاخه‌ی زبان کُردی یک ضرورت است؛ واقعا با حساسیت بیشتری می‌نوشتم، بارها و بارها متن آنرا تغییر ‌دادم و سعی می‌کردم بر اساس اصول نوگرایانه‌ای باشد که‌ مخاطب با متن و پیرنگ داستان ارتباط برقرار کند وخوشبختانه‌ حوزه‌ی واژه‌گانی خوبی از واژه‌های کُردی هم داشتم و بازی با کلمات و ترتیب کلمات همیشه‌ برایم جالب بوده‌است و اینکه‌ می‌توان با همین حوزه‌ی واژه‌گانی اثری ادبی خلق کرد. از نظریات افرادی که‌ واقعا اهل مطالعه‌ی رمان بودند مخصوصا "مجتبی کریمی"  و "صابر سلیمی" استفاده‌های بسیاری بردم. ئاگرمه‌لوچ در حقیقت یک رمان سورئال است که‌ مبتنی بر یک واقعیت تاریخی/اساطیری است و موضوعی را دنبال می‌کند که‌ هنوز هم نوستالژی اکثریت جامعه‌ی امروزین؛ یعنی همان عشق واقعی است. عاشقی که‌ معشوقه‌ را طی جریاناتی گم می‌کند و به‌ سبب یک اجبار اسطوره‌ای در دیاری دیگر معشوقه‌اش را پیدا می‌کند. من هیچگاه‌ عاشق نشده‌ام؛ تمام دوران جوانی‌ام صرف تحقیق و مطالعه‌ برای دیگران شد؛ اما از عشق نوشتن برایم به‌ مراتب از عاشق شدن جذاب‌تر است. شاید باور نکنید تاکنون برای خودم چیزی ننوشته‌ام اما این کار آخر را تمام کنم، فقط و فقط برای دل خودم می‌نویسم؛ فقط برای خودم.

کردپرس.در حال حاضر،چه کارهایی در دست انجام دارید.

سال‌هاست که‌ یک دایره‌المعارف کُردی از تمامی گویش‌های کُردی در سه‌ حوزه‌ی باکوور و باشوور و روژهه‌لات را دنبال می‌کنم که‌ شما هم یکی از مطلعین این اثر هستید و از نزدیک سرگذشت آن را می‌دانید و دیدید که‌ چگونه‌ و چرا از همکاری با بعضی‌ها انصراف دادم. فکر می‌کنم یک فرهنگ جامع از واژه‌گان کُردی از آب درآید و تاکنون بیست‌وسه‌ هزار صفحه‌ی آن تایپ شده‌ است (البته‌ فقط بخش نخست آن که‌ شامل واژه‌گان است) و بخش جغرافیای آن هم باید ده‌ هزار صفحه‌ای شود. این دایره‌المعارف بر اساس آخرین متدهای زبان‌شناسی و با مشورت چندین استاد دانشگاه‌ و انسی‌کلوپیدیای "اینکارتا" تنظیم شده‌ است که‌ با مشخصات و مولفه‌های زیر تدوین شده است که فهرست وار به آنها اشاره می‌کنم:

آوانویسی بر اساس نگارش استاندارد کُردی (kurdish Transcription ).

مستندسازی زبانی (Language Documentation)

بنیان هجایی (Syllabification Structure ).

متعلقات و مشتقات واژه (Parts of the Speech ).

تعریف و بازتعریف (Definition ).

شاهد مثال (Exemplifying Sample).

همتاها و برابرها/مترادف‌ها و متضادها (Synonym and Antonym ).

ریشه‌شناسی (Etymology ).

بنیان واژه‌ای (Morphological Structure ).

ارجاع به مرجع قبلی (Refrence Cross ).

تزاروس (Thesaurus).

که‌ کُردی/کُردی/انگلیسی/فارسی است. طبق قراردادی که‌ با سرمایه‌گزار این پروژه‌ که‌ یکی از دوستان دلسوز و دوستدار زبان و فرهنگ کُردی؛ جناب آقای "محمدامین بکری" دارم بایستی تا پایان تیرماه‌ 94 تحویل بدهم. ایشان نه‌ تنها سرمایه‌گزار این پروژه‌ هستند؛ بلکه‌ در تدارک ایجاد یک موسسه‌ی مطالعاتی /فرهنگی/تاریخی با نام همین اثر یعنی "کُردیکا" در کرماشان هستند که‌ ارزش کار را صد چندان می‌کند اگر دوایر دولتی و .. تنگ‌نظرانه‌ وارد کارزار نشوند و موضوعیت فرهنگی را مد نظر داشته‌ باشند نه‌ حواشی را. فکر می‌کنم بایستی نکاتی را یادآور شوم که‌ بیشتر یک گلایه‌ و درددل است. در مقدمه‌ی تاریکخانه‌ نوشته‌ام: نمی‌دانم برای که‌ و چرا می‌نویسم.... واقعا مراکز مطالعاتی کُردی چرا تنگ‌نظرانه‌؛ احمقانه‌ و بدور از انصاف با نویسنده‌گان عرصه‌ی فرهنگ و زبان برخورد می‌کنند؟ بگذارید کمی هم از خودم تعریف کنم؛ آسمان که‌ به‌ زمین نمی‌افتد.. به‌ تنهایی و بدون کمک لجستیکی و مالی کسی یا مرکزی دایره‌المعارف زبانی را تدوین می‌کنم که‌ شما داعیه‌ی خدمت به‌ آن را دارید و هرگز تعریف درست و علمی‌ای از زبان کُردی ندارید، کاری که‌ حداقل یک کارگروه‌ پنجاه‌ نفره‌ را با بهترین امکانات می‌طلبد؛ حداقل ده‌ها‌ نفر در همین استان می‌توانند گواهی کنند که‌ در روز هفده‌ ساعت روی این برنامه‌ کار می‌کنم ضمین اینکه‌ هنوز دوره‌ی نقاهت از بیماری‌ام به‌ پایان نرسیده‌ است؛ آنگاه‌ شما تنها به‌ صرف اینکه‌ مذهبی غیر از مذهب شما دارم یا به‌ گویشی غیر از گویش شما حرف می‌زنم، یا از جغرافیایی هستم که‌ مهد تمدن کورده‌واری است و شما مرتب آنرا انکار می‌کنید، حتی از کمترین همکاری ممکن سرباز می‌زنید؟ کمک و همکاریتان پیشکش؛ دزد و جیره‌ خوار را به‌ پروژه‌ای دعوت می‌کنید که‌ اساس آنرا من تعریف کرده‌ام. شما از ملت و زبانی دم می‌زنید که‌ مواد اولیه‌ی ملیت و زبان را هنوز هم بلد نیستید تعریف کنید و اسم خودتان را آکادمی و انستیتو و ... گذاشته‌اید. تعریفی که‌ از ملیت یا زبان و فرهنگ و تاریخ ارایه‌ می‌کنید که‌ در حد فکاهی است. قرقیزستان از نظر جمعیتی و مقیاس طول و عرض؛ دو سه‌ درصد از استان کرماشان بزرگتر است اما یک دایره‌المعارف هشت جلدی در کتابخانه‌های دنیا دارد و دنیا آنها را با نام ملت قرقیز می‌شناسد شماها که‌ مدعی‌اید پنجاه‌ میلیون جمعیت دارید و فلان متر و مقیاس موطن و خروارها تاریخ گنگ و غیرقابل استناد و .. مگر خودتان به‌ خودتان بگوئید ملت. دایره‌المعارف شما کجاست تا دیگران هم به‌ شما عنوان ملت را هدیه‌ کنند؟ شاید بهتر باشد وقتی این اثر چاپ شد همین آقایان را دعوت کنم و یک ترازو هم کناری بگذارم و "کُردیکا" را در یک سمت و آقایان را در سمت دیگر بگذارم ببینیم وزن‌شان هم وزن این اثر می‌شود که‌ اینقدر دم از خدمت به‌ زبان کُردی می‌زنند؟ بار مفهومی و تاثیرگذاری و ... پیشکش‌شان. روزی که‌ این کار چاپ شود فقط شرمندگی نسیب‌شان خواهد شد.    

کردپرس.ممنون که با مشغله‌ی زیاد دعوت من را پذیرفتید، در پایان اگر مطلبی برای بیان کردن هست بفرمایید.

استادم به‌ من آموخته‌ است که‌ بیشتر کار کنم؛ کمتر بخوابم و بخورم و بیشتر بنویسم و کمتر بگویم. بنابراین ضمن سپاسگزاری مجدد از شما و آرزوی بهروزی و شادکامی؛ امیدوارم در کاری که‌ در پیش دارید موفق باشید و از اینکه‌ مرا تحمل کردید سپاسگزارم.

  نظرات ()
کرمانشاه خط مقدم قلع و قمع تاریخ و فرهنگ کرد نویسنده: هژار - ۱۳٩۱/٤/٢۸


استان کرمانشاه با وسعتی به مساحت ۲۴ هزار کیلومتر مربع در غرب ایران و از نظر فرهنگی در شرقی ترین منطقه در نقشه ی فرهنگ و قومیت کردستان بزرگ است. به غیر از چند درصد از اهالی شهرستان سنقر کلیایی که آذری هستند مابقی اهالی استان به طور کامل کرد بوده و فرهنگ و زبان و رسومات و زبان ساکنین نشات گرفته از اصیل ترین بنیادهای تاریخ و فرهنگ کردی است. تنوع آداب، رسومات و مذاهب و گونه های لهجه ای که همگی زیرمجموعه زبان و فرهنگ کردی هستند این دیار را به سان مردم هندوستان می نمایاند که معجونی از عقاید آداب و باورهای مختلف است. در این استان باستانی ترین آیین ها و مراسمات مذهبی و همچنین گویش های زبانی وجود دارد که همگی دال بر بستر عمیقی از اصل هویت ملتی است که هم اکنون در اثر غارت و چپاول ها فقط آوار و خرابه های آن باقیست.
نوع برخورد و حاکمیت کرسی نشینان تهران همواره آکنده از تعصبات قومی و خشک فکر های کهنه اندیشانه بوده که دائماً از تنوع فرهنگی هراس داشته و آن را به مثابه تهدیدات بنا گوش خود تلقی می کنند. پس دائما نیز به فکر چاره بوده و مناسب ترین راهکار را از موضع آنان چیزی جز آسیمیلاسیون، همسان سازی فرهنگی نمی تواند باشد.
یک قرن پیش در زمان ناصر الدین شاه قاجار خانواده هایی از تهران و دیگر نقاط فارس نشین در مکان ها و محلات مرفه نشین شهر کرمانشاه جایگزین شدند تا به عنوان فرهنگ برتر نوع آداب زبان و فرهنگ خود را در برابر فرهنگ و زبان کردی بنمایاند و آن را در سایه قرار دهند

اهالی آن خانواده های مهمان تمامی مناصب و مشاغل یقه سفید و پرستیژدار را دارا بودند شیک می پوشیدند، مجلل و پر کبکبه بودند، ماموریت اصلی آنان فقط مانورهای مانکی بود تا در کوچه و بازار محلات و ادارات نظرات مردم به حاشیه رانده شده را جلب نمایند.
مصادیق آن گستاخی آن روز تا به امروز ادامه داشته و با توجه به اقتضای روز اشکال تاکتیکی مناسب را به خود گرفته است. در حال حاضر در کرمانشاه کردنشین زبان مجعول فارسی کرمانشاهی رایج است.
ترکیبی از دو زبان فارسی و کردی که به صورت بسیار مضحک و خنده آوری به طوری شناور بر دریایی از لغات و واژگان هر دو زبان این سو و آن سو می رود.
آیا شایسته است زبان مردم کرمانشاه که هویت و شناسنامه آیین ها و تمدن زاگرس نشین بوده امروز چنان از ریشه بر کنده شود که خود آنان به گذشته ی خود پشت پا زنند و کردی صحبت کردن را ننگ آور بدانند. شمشیر بران قلع و قمع زبان و فرهنگ کردی شبکه استانی زاگرس است. کانال تلویزیونی زاگرس ویژه ی استان کرمانشاه مرموزانه ترین غرض ها و کینه ورزی های حاکمان کهنه اندیش در لگدمال کردن فرهنگ و زبان زاگرس نشینان را به کار می برند.
برنامه های این کانال که در برگیرنده ی مضامین فرهنگی محلی خبری و مذهبی است به طور بسیار هدفمند ریشه ی فرهنگ و زبان ساکنین را نشانه گرفته و آن را به سخره میگیرند. نزدیک به ۸۰ درصد زبان گفتار این کانال در شبانه روز زبان فارسی می باشد. مهمانان برنامه های مختلف باید به زبان فارسی صحبت کنند، اخبار فارسی است و تمامی آیتم های پر منزلت و پرستیژدار به زبان فارسی می باشد. در مقابل تمام برنامه های دلقک بازی خنده و مضحکه به زبان کردی و در پوشش لباس کردی نمایش داده می شود.
اکیپ مخصوص سوژه گرفتن از اهالی ساده دهات و قصبات شامل صدا بردار و فیلم بردار و یک مجری فارغ از اخلاق و ادب خبرنگاری به تولید برنامه می پردازند. برنامه های مذهبی این کانال شیعه محور بوده و عقاید و پیروان دیگر آیین ها که دو سوم اهالی هستند را به کلی به باد فراموشی سپرده است.
آیین و مذهب مردم کرمانشاه از نظر عقیده و باور مذهبی چندین دسته کوچک و بزرگ هستند که مهمترین آنها شیعه، سنی و پیروان اهل حق هست. برخی دیگر از عقاید رایج می توان به ارمنی ها، کلیمی ها، زرتشتیان و غیره اشاره کرد.

اهالی آن خانواده های مهمان تمامی مناصب و مشاغل یقه سفید و پرستیژدار را دارا بودند شیک می پوشیدند، مجلل و پر کبکبه بودند، ماموریت اصلی آنان فقط مانورهای مانکی بود تا در کوچه و بازار محلات و ادارات نظرات مردم به حاشیه رانده شده را جلب نمایند.
مصادیق آن گستاخی آن روز تا به امروز ادامه داشته و با توجه به اقتضای روز اشکال تاکتیکی مناسب را به خود گرفته است. در حال حاضر در کرمانشاه کردنشین زبان مجعول فارسی کرمانشاهی رایج است.
ترکیبی از دو زبان فارسی و کردی که به صورت بسیار مضحک و خنده آوری به طوری شناور بر دریایی از لغات و واژگان هر دو زبان این سو و آن سو می رود.
آیا شایسته است زبان مردم کرمانشاه که هویت و شناسنامه آیین ها و تمدن زاگرس نشین بوده امروز چنان از ریشه بر کنده شود که خود آنان به گذشته ی خود پشت پا زنند و کردی صحبت کردن را ننگ آور بدانند. شمشیر بران قلع و قمع زبان و فرهنگ کردی شبکه استانی زاگرس است. کانال تلویزیونی زاگرس ویژه ی استان کرمانشاه مرموزانه ترین غرض ها و کینه ورزی های حاکمان کهنه اندیش در لگدمال کردن فرهنگ و زبان زاگرس نشینان را به کار می برند.
برنامه های این کانال که در برگیرنده ی مضامین فرهنگی محلی خبری و مذهبی است به طور بسیار هدفمند ریشه ی فرهنگ و زبان ساکنین را نشانه گرفته و آن را به سخره میگیرند. نزدیک به ۸۰ درصد زبان گفتار این کانال در شبانه روز زبان فارسی می باشد. مهمانان برنامه های مختلف باید به زبان فارسی صحبت کنند، اخبار فارسی است و تمامی آیتم های پر منزلت و پرستیژدار به زبان فارسی می باشد. در مقابل تمام برنامه های دلقک بازی خنده و مضحکه به زبان کردی و در پوشش لباس کردی نمایش داده می شود.
اکیپ مخصوص سوژه گرفتن از اهالی ساده دهات و قصبات شامل صدا بردار و فیلم بردار و یک مجری فارغ از اخلاق و ادب خبرنگاری به تولید برنامه می پردازند. برنامه های مذهبی این کانال شیعه محور بوده و عقاید و پیروان دیگر آیین ها که دو سوم اهالی هستند را به کلی به باد فراموشی سپرده است.
آیین و مذهب مردم کرمانشاه از نظر عقیده و باور مذهبی چندین دسته کوچک و بزرگ هستند که مهمترین آنها شیعه، سنی و پیروان اهل حق هست. برخی دیگر از عقاید رایج می توان به ارمنی ها، کلیمی ها، زرتشتیان و غیره اشاره کرد.

به غیر از شیعیان پیروان دیگر عقاید سخت تحت فشار بوده و به آنان به عنوان شهروندان دست دوم برخورد می گردد و به مراسمات آنان روی خوشی داده نمی شود.
در کتب درسی و آموزشی هیچ اشاره ای حتی به موجود بودن آنان نمی شود.
در مورد استخدام، کاریابی کاملاً با ممانعت مواجه هستند و در پست های کلیدی گمارده نمی شوند و به استخدام نیروهای نظامی و انتظامی در نمی آیند و اگر هم باشند آن هم درصد بسیار ناچیزی است که به طور سوری فقط جهت ماست مالی کردن قضیه صورت می گیرد.
وضعیت اقتصادی کرمانشاه با وجود پتانسیل های مناسب طبیعی کشاورزی، تاریخی و گردشگری متاسفانه جز فقیر ترین و توسعه نیافته ترین استان های کشور هست.
استان پنجم ایران از نظر بیکاری همواره رتبه ی اول تا سوم را دارا است.
دولت کمترین بها برای بخش کشاورزی قائل است. مکان های تاریخی و گردشگری به دلیل ناامنی و شبه مزاحمت های جوانان بیکار، سرد و بی مشتری است.
در خلا متولیان قدرتمند و فرهنگی و آموزشی سطح فرهنگ و دانش شهروندی بسیار رکود کرده است. جوانان اکثرا درس و مدرسه را رها کرده و دوران پرانرژی جوانی را صرف بی اخلاقی و اعتیاد می کنند و مردم رویای گنده محل شدن را در سر می پرورانند.
تجمع جوانان بیکار سر میادین و گذرگاه های اصلی به بهانه ی شغل های کاذب سیمای بسیار ناخوشایندی را به شهر بخشیده است. فروشندگان دارو و کالاهای جنسی و کارت، پاسور که در گوشی به استقبال هر رهگذری می روند. کوپن فروشان، پرنده فروشان، بورس داران گوشی های دسته دوم موبایل، نان سنگگ فروشان، کودکان بادبادک فروش و آدامس فروش، نگهبانان باجگیر توالت های عمومی، گدایان معابر گذرگاه ها همه و همه دل هر بیننده ای را می آزارد. جالب اینکه به هنگام سفر رئیس جمهور و مقام های دولتی همین افراد دردمند و یاس آلودند که هر کدام با نامه ای مکتوب حاوی دردها و رنج های خود به استقبال مهمان می روند. نامه هایی که در بر گیرنده ی درخواست کمک ها، درد های اجتماعی، بی قانونی، بیکاری، فساد اداری و قضایی و غیره که به بالاترین مسئول خود می نویسند.

ن ملت دردمند و بیچاره به جای دادخواهی و نسخه ی علاج بخش به رئیس خود باید به موضع گیری های بین المللی و پاس دادن غرب و پنج به علاوه ی یک گوش فرا دهند. ملتی که در نازک ترین سطوح سواد و دانش است باید معنای کنوانسیون و سانتریفیوژ را از زبان مهمانش بفهمد.
این ها همگی مسائل و مشکلاتی است که یک دفعه و یک جا بر سر مردم کرمانشاه ریخته شده است. تمامی این واقعیات تبعیض الود در مقایسه با سایر استان های مرکز نشین کاملا محسوس و عینی می باشد.
این واقعیت تلخ و دردآلود نتیجه کینه و غرض حاکمان کهنه اندیش است که از بزرگترین و پر جمعیت ترین شهر کردنشین و پتانسیل های انسانی آن واهمه دارند. با وجود تمامی سنگ اندازی ها بر سر راه توسعه و پیشرفت کرمانشاه خوشبختانه باز نخبگانی در میادین است که در سطوح ملی و جهانی قد علم می کنند.
سه سال پیش در کنکور سراسری سال ۱۳۸۸ بود که جوان جوانرودی رتبه اول کشور را برای اولین بار در تاریخ آموزش عالی ایران کسب کرد که در آن مورد هم به دلیل همان نیات مغرضانه آن را مشکوک اعلام و دوباره امتحان کردند که خوشبختانه چاره ای جز پذیرش واقعیت نداشتند. به هر حال بزرگترین شهر کردنشین ایران از هر نظر در وضعیت اورژانسی قرار دارد که رسیدگی عاجل و فوری مسئولین را می طلبد تا از هدر رفتن منابع و استعداد های انسانی جلوگیری گردد و این موج عظیم جوانان بی کار سر از منجلاب اعتیاد، کارتون خوابی، پای تخت و بزهکاری در نیاورند

نوشته: آقای  حیدراحمدی

  نظرات ()
محمد جزا درگذشت نویسنده: هژار - ۱۳۸٩/٧/۱٩

 

محمد جزا خواننده لالایی ها،مقامها و ملودیهای خاطره انگیز کردی به خواب ابدی رفت و چهره در نقاب خاک کشید؛ جمعه، بامداد، نهم مهرماه. به سرطان مبتلا بود و مرگ پیش از این مهلت هنرنمایی اش نداد. تا آنجا که به یاد دارم نخستین ملودی کردی که به گوشم رسید، از او و صابر محمد بود. پدر ضبط صوتی کهنه و روز پسند داشت و چند کاست از او در خانه ما. لابد«گذشته است از آن حال و روزها 20 سال»؛ بلکه بیشتر. دیشب هم که صدای مقامهای حزن انگیزش را شنیدم، باز همان خاطرات دردناک و روح بخش زنده شد و یاد او که چون آزاد خانقینی فرصت مصاحبه اش از دست رفت؛ برای همیشه.

در سلیمانیه از مادر زاده شد و از او چهار پسر و دو دختر به یادگار ماند. روزگاری در"شاخ" در صف مبارزان کرد علیه رژیم بعث بود و بعدها ایامی را در ایران سپری کرد و سپس به اروپا(دانمارک) رفت و هنرآفرینی کرد و عاقبت به سرزمین آزاد شده کردستان عراق بازگشت و فرجام اینکه گورستان گردسیوان او را به آغوش کشید و آرامشش چشید. جزو خوانندگان دسته اول در موسیقی کردی بود و از پس او، بیش از 200 اثر هنری ماندگار و ارزشمند، یادآفرین حیاتش است و بازگوکننده خاطراتی که از خود با سرزمین و مردمانش داشت. سالهای 82 یا 83 بود که در سنندج کنسرتی زد و در گفتگو با سیروان چنین اظهار عقیده کرد که آوازهایی را دوست دارد که به کام مردم باشد. علیرغم میل دوباره فرصتی دیگر برای کنسرت در این شهر هنرخیز نداشت. سرزمین دردآلود او در هنرش بازتابی عمیق داشت و هماره از زخمهای آن الهام می گرفت و برای کودکان و زنان انفال و شیمیایی شده سخن فراوان داشت؛ به زبان هنر.سرانجام به مرگ لبخند زد و مردمان دیارش رابا لالایی های الم انگیز تنها گذاشت. او دیگر لالایی نمی خواند اما لالایی هایش همیشه ماندگار؛ آری تنها صداست که می ماند. دادور دادگار بیامرزایدش

  نظرات ()
حلبچه آرام بخواب نویسنده: هژار - ۱۳۸٥/۱٢/٢٥

به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی حلبچه لبچه آرام بخواب. صدام‌ها بیدارند! حلبچه آرام بخواب. سال‌هاست که دیگر کسی نوبهار تو را سیاه‌پوش نمی‌کند. حلبچه آرام بخواب. کودکانت را در آغوش بفشار. به آنها گرمای زندگی ببخش. لبان عنابی دخترکانت را از سیاهی این همه تباهی پاک کن و آنها را به میدان پایکوبی و دست‌افشانی روانه کن. آخر یکی دو روز دیگر عروسی بهار است. تمرین رقص کرده‌ای؟ می ناب را از کوزه بیرون آورده‌ای؟ لباس‌های تازه‌ات کجاست؟ حلبچه آرام باش. سال‌هاست که بر جای جسد خشکیده مردمانت، گلهای شقایق روئیده‌اند. سال‌هاست دیگر کسی صدای ضجه مادرانت را نمی‌شنود. حلبچه آرام باش. عروسی بهار تو به خون کشیده شد و عاملانش چندی است به بند گرفتارند، اما چه سود؟ حلبچه مبادا زیبائی کوه‌ها و سرسبزی دشت‌هایت، حکایت آن روز سیاه را از ذهنت بیرون کند. حلبچه، نمی‌توانم با تو سخن بگویم. تنها می‌توانم سرت را که به زانوی غم فرو رفته است با نوک انگشتم بلند کنم و بگویم: اشک‌هایت را پاک کن. زندگی جاری است. در برگ برگ این درختان تناور، در سرخی وهم‌انگیز لاله‌های وحشی تو، آری، خون فرزندان پاک تو جاری است. حلبچه، فرزندانت را بار دیگر به آغوش خود بخوان. به آنها بیاموز که اگر نمی‌توانند فراموش کنند دست کم "ببخشند". بگذار این چرخه باطل، این آرزوی مرگ مداوم، هر کس برای دیگری، آری بگذار این آرزوی مداوم جائی بمیرد که صدام‌ها بیدارند و جهان هنوز "مرگ" را می‌زاید. بگذار یکبار، فقط یکبار، من و تو، همان سر در گریبان فرو برده‌های بی‌تاب، به جای انتقام، فریاد بخشش و عبرت سر دهیم شاید این قطار، در ایستگاهی بایستد. آهای، قطار عربده‌کشان تشنه‌ی جنگ را نگاه دارید. می‌خواهم پیاده شوم. حال تهوع دارم

  نظرات ()
کامکارها حلقه وصل فرهنگ ها نویسنده: هژار - ۱۳۸٥/۸/۱٩

منبع نقطه ته خط
هزاران قطعه موسیقی، چند آلبوم گروهی و فردی، حضور در صدها کنسرت، ارکستر و جشنواره، ده‌ها کتاب و کلاس آموزشی و آموزش صدها هنرآموز، صدها کلیپ و برنامه تلویزیونی و موسیقی فیلم و فعالیت‌های دیگر. تقریباً در کمتر آلبوم موفقی نام حداقل یکی از کامکارها وجود ندارد.
فرزندان استاد حسن کامکار، سه دهه روح موسیقی پرشور و سحرآمیز کردی را از دل کوهساران کردستان بیرون آورده و وسعت داده و حلقه‌ی وصل فرهنگ‌های گوناگون ایرانی و ارتباط آن با جهان شده‌اند. کار آنها و تاثیرشان بر موسیقی معاصر ایران، شگفت و شایسته‌ی تقدیری بیش اینهاست که شاید یک دو سال دیگر در سی‌امین سال فعالیت رسمی گروه باید از آنان تقدیری شایسته‌تر از اینها به عمل آورد.

● گروه 12 نفره‌ی کامکارها، دیرپاترین گروه موسیقی ایرانی هستند که حتی در تاریخ موسیقی غربی و موسیقی جهان نیز چنین گروهی با این سابقه و قدمت که اعضای آن همچنان هسته‌ی اولیه و افراد خود را حفظ کرده و از گروه جدا نشده باشند، بی‌سابقه است و این تقریباً یک رکورد به شمار می‌رود! حتی نسل بعدی کامکارها و همسران‌شان به گروه اولیه اضافه شده است.

● شاید این عنصر خانواده است که این سابقه و دیرپایی را به وجود آورده است با این وجود باز هم همین درخور تحسین است چرا که اختلافات در گروه‌های هنری حتی دامنگیر خانواده‌ها نیز خواهد شد اما کامکارها توانسته‌اند با حفظ یگانگی عجیب خود، این گروه را حدود سه دهه در اوج حفظ نمایند و همچنین تلاش مداوم و پویایی خستگی‌ناپذیر آنها که روز به روز بهتر می‌شوند، یاد می‌گیرند و تولید می‌کنند. هوشنگ و ارسلان به خوبی توانسته‌اند به تدریج کار بقیه را با علم موسیقی و امروزی کردن آن هدایت کرده و بهبود بخشند. آنها به خوبی توانسته‌اند روحیه‌ی واقعی جامعه‌ی صلح‌طلب و فرهنگ‌دوست مردمان کرد و لطافت هنر ایرانیان اصیل را به دنیا نشان دهند.

● یکی دیگر از جنبه‌های ارزشمند کار کامکارها این است که توانسته‌اند در طول این سال‌ها با وجود فشارهای شدید و ممانعت‌ها و مصائبی که بارها به صورت آشکار و پنهان دچار آن شده‌اند و آزارها و سیاست‌های نابخردانه و کج‌فهمی‌های غیرفرهنگی، گروه‌شان را حفظ کنند و همه می‌دانیم در این شرایط در ایران این کار کمی نیست و افراد بسیاری نیز به تنهایی هم به زور توانسته‌اند خود را حفظ کنند و به کارشان ادامه بدهند چه رسد به یک گروه! و همین پایداری در شرایط سخت و فشار، خودش نوعی «هنر» است که ارزش کار آنان را مضاعف می‌کند. ممانعت‌های اخیر از برگزاری اجرای کامکارها بیشتر به ضرر فرهنگ و هنر ایران است.

● جدا از کار گروهی که نمایش کاملی از وحدت و همراهی کامکارهاست، تک‌نوازی‌های هر یک نیز به تنهایی استادانه و سرشار از شور است. این که می‌گوییم: «حلقه‌ی وصل» به دلیل فعالیت‌ و حضور گسترده‌ی آنها در آثار دیگران و سوای کار گروهی خودشان است که علاوه بر تقویت فرهنگ خود به تقویت فرهنگ دیگران کمک می‌کند و این کاری است که نه تنها کامکارها بلکه بسیاری از اهل فرهنگ و هنر سایر اقوام ایرانی انجام می‌دهند و بهترین شیوه نیز همین است نه تسلط یک فرهنگ خاص. این دیدگاه مسالمت‌آمیز و انسانی و بخش مثبت فرهنگ‌هاست که با تعصب قومی منافات دارد.
شاید کمانچه‌ی اردشیر یا تک‌نوازی زیبای سنتور اردوان که گاهی با آن کوک عجیب به پیانو پهلو می‌زند یا سازهای کوبه‌ای نظیر دف و حتی ساز مهجور رباب توسط بیژن نیز به تنهایی و خارج از نام گروه، ارزش دیگر باشد که در موسیقی و قطعات بسیاری از دیگران  از آن استفاده شده است.

● «اوراد» آخرین کار کامکارها بود که سال گذشته وارد بازار موسیقی شد. اوراد از نام قطعه شعری از «مولوی کُرد» شاعر و عارف شهیر کرد گرفته شده است. کامکارها ناگزیر شدند ظاهراً به دلیل موانع مذهبی در ایران مبنی بر حرام بودن صدای خواننده‌ی زن، (صبا کامکار و مریم ابراهیم‌پور) آن را در کردستان عراق ضبط و تکثیر نمایند. شیوه‌ی جدید آوازی آنان با عنوان اورادخوانی بسیار بدیع و جالب توجه است اما به نظر می‌رسد که کیفیت صدابرداری و ضبط موسیقی آن کیفیت مطلوب استودیوهای ایران را ندارد.

● یکی از ایراداتی که به گروه کامکارها وارد است، نبود خواننده است و نقدهایی بر بیژن کامکار که به عنوان تنها خواننده‌ی گروه مطرح شده است. در مقطعی کار با شهرام ناظری نیز با وجود برخی ویژگی‌های مثبت نتوانست آن پرستیژ لازم به کامکارها در مورد آواز را بدهد چرا که به نظر می‌رسید با وجود کرد بودن و همزبانی هر دو یعنی هم شهرام ناظری و هم کامکارها جنس موسیقی و آواز آن‌دو با هم اندکی متفاوت است.
هر چند گروه کامکارها بیشتر موسیقی‌محورند تا خواننده‌محور و در آثار جدید خود نظیر اورادخوانی، بر گروه‌خوانی و کرال بیشتر تاکید کرده‌اند. اما انصافاً بسیاری از کارهای بیژن به آن ضعفی هم که منتقدین می‌گویند نیست!

 

  نظرات ()
موسيقی کردی نویسنده: هژار - ۱۳۸٥/۳/۱٤

تاريخ نويسان و موسيقي دانان معروف جهان معتقدند كه كردستان مهد تمدن موسيقي جهان به حساب مي‌آيد.

" گزنفون " تاريخ نويس يوناني در اين‌باره نوشته است: در سال ‪ ۴۰۱‬قبل از ميلاد، بعد از حمله يونان به ايران و شكست كوروش هخامنشي از يونانيها، هنگامي كه لشگر يونان قصد بازگشت از كردستان را داشت، كردها با خواندن نغمه‌ها و سرودهاي دسته‌جمعي يونانيها را مورد حمله قرار دادند.

گزنفون افزوده است، كه چگونه كردها در آن زمان با هنر موسيقي آشنايي داشتند و حتي از آن در جنگها هم استفاده مي‌كردند.

در ويژه‌نامه موسيقيايي " فاسكه كه " كه در فرانسه منتشر مي‌شود، آمده است كه ايران قديم و سرزمين "ميسوپوتاميا" يعني جايگاهي كه كردها اكنون در آن سكونت دارند، قديمي‌ترين مهد موسيقي جهان بوده است.

به نوشته اين نشريه، تمام ملوديهاي ايراني در اينجا منظور ايراني بودن ملوديها است، يعني جايي كه فرهنگ آريايي در آنجا حضور داشته است- نه مرز جعرافيايي و سياسي ايران كنوني در جهان بي‌همتا و بي‌نظير است.

قوم كرد به عنوان يكي از قديمي‌ترين اقوام آريايي به علت بهره بردن از فرهنگ غني ايراني داراي اصيلترين موسيقي و ملوديهاي جاودان و بزرگ است.

براي دستيابي به غناي موسيقي كردي بايد از زرتشت و فرقه اهل حق شروع كرد، زيرا اگر كرد خود را وارث تمدن ماد مي‌داند، زرتشت نوه به حق مادهاست و پيروان اهل حق نيز، به حق كرد هستند و در كردستان زندگي مي‌كنند و به زبان كردي گوراني سخن مي‌گويند.

بر اساس كتابهاي قديمي اهل حق، هنر موسيقي از زمانهاي قديم مورد توجه مردم اين آيين بوده است.

در نامه سرانجام (سرود يارسان) يكي از قديمي‌ترين كتابهاي اهل حق آمده است: " زماني كه خداوند قصد داشت روح را در كالبد آدم بدماند، روح در كالبد آدم قرار نگرفت تا اينكه بعد از ‪ ۴۰‬روز خداوند به بنيامين، دستور داد كه روح را در كالبد آدم بدماند و بنيامين آوازي براي روح خواند و روح در كالبد آدم جاي گرفت".

موسيقي كردي در ميان مردم كردستان داراي يك پيوند ناگسستني با زندگي روزمره مردم است، بسياري از صاحب نظران كرد معتقدند: موسيقي كردي يكي از اصيل‌ترين موسيقيهاي ايراني است كه با گذشت قرنها ويژگيهاي خود را در فولكلور عامه كرد زبانهاي ايراني حفظ كرده است.

سازهاي رايج در موسيقي كردي ني، سورنا، نايه، دهل، تنبك، تنبور و كمانچه است.

به طور كلي در موسيقي ايراني ملوديهايي در قالب هفت دستگاه ماهور، شور، نوا، همايون، سه‌گاه، چهارگاه و پنج گاه جاي مي‌گيرند.

اما غير از هفت دستگاه معروف فوق يك دستگاه مشهور ديگر وجود دارد و آن دستگاه " اصفهان " مي‌باشد.

بسياري از موسيقيدانان معتقدند اين دستگاه بخشي از دستگاه شور است و بسياري ديگر بر اين باورند كه شاخه‌اي از همايون است.

آوازهاي " قه‌تاري " كردي در همين دستگاه جاي مي‌گيرند.

در ميان هفت دستگاه فوق، دستگاه شور از ساير دستگاه‌ها وسيعتر و بزرگتر است زيرا اگر چه در ساير دستگاه‌ها، چندين آواز ديگر جاي مي‌گيرد، اما دستگاه شور علاوه بر اين خود داراي چندين " گوشه " ديگر مي‌باشد.

اين گوشه‌ها شامل ابوعطا، بيات ترك يا بيات زند، افشاري ياهه وشار، ده‌شتي و بيات كرد مي‌باشد.

بسياري از آوازهاي كردي مانند كابوكي، شاييك ده‌گري، گول نيشان گول نيشان و اكثر آوازهاي حيران در دستگاه شور جاي دارند.

هنر موسيقي هر ملتي وقتي پيشرفت مي‌كند كه فرهنگ ملي آن ديار، مورد توجه باشد و شرط پيشرفت، توسعه و احياء آن در فرهنگ مردم نهفته است.

كردها به فرهنگ، زبان، ادبيات، سنت و موسيقي خود بسيار علاقه‌مند هستند و به همين دليل در اين مورد پيشرفت كرده‌اند.

كردستان با ديرينه حماسي و عرفانيش، با صفا و سادگي عاطفي ساكنانش و با طبيعت بكر و دست نخورده‌اش از روزگاران كهن تا به امروز همواره پرورنده موسيق دانان بزرگي در آغوش خود بوده است.

موسيقي كردي داراي شيوه‌ها و آوازهاي مختلف است كه در زير به آنها اشاره مي‌كنيم.

"بيت " يكي از مهمترين مقامهاي كلاسيك كردي است كه در جنگها، جوانمرديها و حماسه‌ها به كار برده مي‌شود و در ستايش خالق يكتا و پيامبر گفته شده و در موسيقي غربي به آن(‪ (prose poem‬مي‌گويند، نام ديگر آن در موسيقي كردي " بالوره " مي‌باشد.

بالوره گويان، بي‌پرده و بي‌واهمه آوازشان را از هر قسم كه باشد سر مي‌دهند زيرا مي‌دانند كه كسي از آنان دلتنگ نمي‌شود.

بيت خواني مبتني بر نغمه‌هاي كاملا ساده و بدون رعايت وزن و قافيه است.

اين آواز كردي بيشتر در مناطق مهاباد، مكريان و بوكان نواخته مي‌شود.

" سوز و مقام " يكي ديگر از انواع شيوه‌هاي موسيقي كردي مي‌باشد، مهمترين ويژگي اين آواز كردي توجه به سوز درون، شكايت و زاري مي‌باشد و چون با قدرت تمام صورت مي‌گيرد به آن سوز و مقام مي‌گويند.

اين آواز در اكثر مناطق كردستان وجود دارد.

" سياه چمانه " يكي ديگر از مهمترين آوازهاي كردي مي‌باشد، اين آواز به شكل هجايي و در قالب ‪ ۱۰‬هجايي و دو مصراعي به سبك و سياق ايرانيان كهن سروده مي‌شود و به علت همزيستي با مسايل عرفاني رنگ و بوي جديدي هم به خود گرفته است و در پاره‌اي مواقع به مقام شيخانه يا صوفيانه هم مي‌گويند.

" شمس قيس رازي " در كتاب "المعجم في معايير اشعار عجم" به سياه چمانه اشاره مي‌كند و مي‌گويد كه اين آواز مختص منطقه هورامان كردستان مي‌باشد كه داراي ‪ ۱۵‬مقام نغمگي مي‌باشد.

در مورد وجه تسميه سياه چمانه نظرهاي گوناگوني وجود دارد اما براساس يك نظريه معروف واژه سياه به معناي رنگ سياه و چمان كه همان جمان بوده از كلمه كردي جامه گرفته شده است و به نام جامه سياه در آمده است و منظور كسي بوده كه در موقع خواندن اين آواز جامه مشكي مي‌پوشيده است.

اين موسيقي بيشتر در مناطق اورامان، پاوه، نودشه، نوسود، مريوان و غرب سنندج نواخته مي‌شود.

" هوره " از ديگر شيوه‌هاي موسيقي كردي مي‌باشد، اين آواز يك مقام بسيار زيباست كه سوگ، ماتم، غريبي و عزاداري را به شيوه‌هاي مليح و متين به گوش شنونده مي‌رساند.

اعتقاد موسيقي دانان اين است كه هوره همان ستايش اهورامزدا بوده است و كردها كه پيروان آيين زرتشت بوده‌اند، با اهورامزداشروع به خواندن مي‌كنند.

اين آواز در كرمانشاه، ايلام، لرستان، سرپل زهاب، اسلام‌آباد، كرند غرب، گيلان غرب، هرسين، ماهيدشت و سنقروكليايي نواخته مي‌شود.

يكي ديگر از آوازهاي كردي " حيران " مي‌باشد كه از دل بيت سر در آورده و اغلب از متني عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق يكتا، ائمه و پيامبران برخوردار است.

اين آواز بيشتر در مناطق مكريان و مهاباد وجود دارد.

" لاووك " يا لاوژه از ديگر آوازهاي كردي مي‌باشد كه از ترانه‌هاي كلاسيك كردي سرچشمه گرفته است و در ميان كردهاي خراسان به مقامهاي ( لو و هي له لو شوان) خوانده مي‌شود.

اين مقام مخصوص زنان است و وجه تمايز" لاووك " با "حيران" در نوع زبان شعري به كار رفته در آن مي‌باشد.

لاووك به طور كلي به گويش زبان كردي سوراني اجرا مي‌شود.

اين آواز در تمام مناطقي كه به زبان كردي كرمانجي صحبت مي‌كنند وجود دارد.

" گوراني" باشكوهترين و بزرگترين شيوه موسيقي كردي مي‌باشد، اين آواز عظيم‌ترين دسته نغمات در موسيقي كردي را دارد و كهنترين بخش ادبيات موسيقي كردي را شامل مي‌شود.

اشعار گوراني ‪ ۱۰‬هجايي مي‌باشد و در تمام مناطق كردستان اين آواز به اجرا در مي‌آيد.

در زبان عامه به تمام شيوه‌ها و آوازهاي موسيقي كردي گوراني نيز گفته مي‌شود.

" چمري " نيز از آوازهاي موسيقي كردي است كه به پاس تجليل از وجود با ارزش از دست رفته‌اي اجرا مي‌شود.

اين آواز به معناي شيون، عزا و نهال قامت خم شده است، چمري همانند نوحه‌خواني در فارسي است و در مناطق مختلف ايلام، لرستان و كرمانشاه طرفداران زيادي دارد.

اما موسيقي كردي وسيعتر از اين است كه بتوان آن را در قالب آوازها يا شيوه‌هاي محدود و مشخصي گنجاند.

موسيقي كردي بازتاب غناي روحي و معنوي مردم است و در عين حال تريبوني براي تفسير مسايل عميق جامعه مي‌باشد.

نغماتي از قبيل مقامهاي الله‌ويسي، كوچه باغي، صمد عسكري و ترانه‌هاي ملوديكي نيز در موسيقي كردي وجود دارند كه بر اشعار هجايي و گاه عروضي استوارند.

اگر چه گفته شد كه مقامها و آوازهاي كردي، جزيي از موسيقي قديمي ايران است ولي منظور اين نيست كه تمام مقامها و آوازهاي كردي، بدون كم و كاست، در چارچوب دستگاه‌هاي سنتي ايران قرار مي‌گيرند.

بعضي از آوازها و مقامهاي كردي مانند سياه‌چمانه و هوره در موسيقي كردي وجود دارند كه در داخل دستگاه‌هاي موسيقي ايراني جاي نمي‌گيرند و يك دستگاه خاص را مي‌طلبند.

علت مصونيت اين آوازها از موسيقي ايراني اين است كه اين مقامها و آوازها بازمانده موسيقي غني گاتاي آيين زرتشت است و هجاي اين شعر نيز در رديفهاي عروضي جاي نمي‌گيرد و جغرافياي سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپري از اين آوازها دفاع كرده است.

موسيقي كردي از ديرباز داراي ويژگي، غنا، ريشه و اصالت بوده است و به صورت سينه به سينه نقل شده است.

لينک اصلی

  نظرات ()
ئه گر خه می نان لیم گری نویسنده: هژار - ۱۳۸٥/۱/۱۸

له ده سته گه رمه کانی تو

که مندالی ئه ول گوانه ی ناو باوشمن

چیها قصه م ده وی بیکه م

ئه گر خه می نان لیم گری

========

له مهربانی بی دریغی گیانی تو

مسیحی دایک ای خوره تاو

به سازیکی بی کوتایی که هر تویی

ئه من نه غمه له سه ر نه غمه سرود ئه لیم

ئه گه ر خه می نان لیم گه ری

========

کانی ئاویگ له ناو دلتا و

ئاو پرژینگ له ناو ده ستا

خوره تاویگ له نیگاته و

فرشته ایگ له کراستا

له ئینسانیگ که هه ر تو بی

چیها قصه م ده وی بیکه م

ئه گه ر خه می نان لیم گه ری

ئه گه ر خه می نان لیم گه ری

====

ترجمه:

ازدستهای گرم تو

کودکان توامان آغوش خویش

سخن ها می توانم گفت

غم نان اگر بگذارد.

نغمه در نغمه درافکنده

ای مسیح مادر، ای خورشید!

از مهربانی بی دریغ جانت

با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد

غم نان اگر بگذارد.

***

رنگ ها در رنگ ها دویده،

ای مسیح مادر ، ای خورشید!

از مهربانی بی دریغ جانت

با چنگ تمامی نا پذیر تو سرودها می توانم کرد

غم نان اگر بگذارد.

***

چشمه ساری در دل و

آبشاری در کف،

آفتابی در نگاه و

فرشته ای در پیراهن

از انسانی که توئی

قصه ها می توانم کرد

غم نان اگر بگذارد

شاملو

  نظرات ()
سیه مالی نوه نویسنده: هژار - ۱۳۸٤/۱٢/۱۸

سیه مالی نوه    شه و ژیر واران

بواری تا سه حر هوری وه هاران

له کوانی آگر  به رزیک    بکه یمو

بنیشیمن وه  یک چیو   جار جاران

سیه مالی نوه    ئی شو    وه هاره

خوشه واران   له ژیر ای ده واره

رفیقان بان له   ده ور یه ک بنیشیم

شه ویک ئی جوره دی نیه تی دواره

----------------------------

شبی در زیر سیاه چادر و زیر باران

که ابرها تا سحر باران ببارند

در " کوانی" آتشی روشن کنیم

و مانند گذشته دور هم جمع شویم

سیاه چادر نو و این شب بهار

و باریدن باران چه زیباست!

دوستان بیایید دور هم جمع شویم

که چنین شبی دیگر تکرار نخواهد شد

 

این متن یکی از ترانه های بسیار زیبای اسماعیل سابور خواننده خوش صدای کرمانشاهیه که هم آهنگ و هم شعر بسیار قشنگی داره متاسفانه شعرآهنگ را نمی دانم از کیه آقای سابور به علت محدودیتهای که در کرمانشاه داشت به کردستان عراق رفت و الان در آنجا مشغول به کار خوانندگی شده براش آرزوی موفقیت می کنیم. واقعا بعد از مرحوم حشمت لرنژاد کسی از نظر صدا و استادی در خواندن ترانه های کردی (البته در کرمانشاه) به پای سابور نمی رسید الان از خواننده های نسل قدیم فقط میتوانیم از آقای اصغرایمانی و عزیز خانی نام ببریم که همچنان در این آشفته بازار موسیقی کردی (که به قول معروف هرکس از ننه ش قهر کرده رفته خواننده شده) به فعالیت خود ادامه می دهند من خودم شخصا صدای آقای ایمانی را خیلی دوست دارم ومعتقدم که  آقای ایمانی نسخه دوم مرحوم لر نژاد هستند .

یه انتقاد هم از پسر مرحوم لر نژاد(حسام لرنژاد ) دارم که با وجود داشتن صدای بسیار خوب و استعداد فراوان در خواندن ترانه های کردی متاسفانه به خواندن ترانه های فارسی پرداخت و یه مدت کوتاه در صداو سیما مطرح شد و الان دیگه در میان خیل عظیم خواننده های فارس کمتر نشانی از او دیده میشه در حالیکه می توانست با ادامه دادن راه پدرش و خدمت به فرهنگ کردی محبوب همه کرد زبانها باشه البته ایشان یه کاست به زبان کردی هم اجرا کرده که نشان میده چقدر در این کار تواناست .

زمانی که خواننده بسیار معروف و استاد آواز آقای شهرام ناظری بعد سالها خوانندگی و اجرای ردیفها و تصانیف فارسی دوباره رو به زبان کردی آورده و دو سه سالیه که ترانه ها و مقامهای کردی را بسیار زیبا و استادانه اجرا می کنند جای تاسف داره که عده ای از خواننده های کرد سراغ فارسی خواندن  رفتند درحالیکه خودشان هم می دانند با وجود تعداد بسیار زیاد خوانند گان فارس زبان هیچ توفیقی در این راه به دست نمی آورند(البته همه اینها نظر شخصی بنده هست) و قصد توهین به هیچ کس یا هیچ زبانی را ندارم و مسلم هست که زبان فارسی رشته پیوند دهنده تمام قومیتها و نژاد های ایرانی هست و دانستنش بر همه واجب " و بنده هیچ تعصب خاصی نسبت به زبان کردی ندارم ولی چون زبان کردی زبان مادری من و همه کسانی هست که در استانهای کرد نشین  زندگی می کنند و همچنین دارای فرهنگ شفاهی و کتبی و پشتوانه ادبی قوی هست که اگه از بعضی جهات بیشتر از زبانهای دیگر زنده دنیا نباشد کمتر نیست تاسف می خورم که چرا در استان و شهری که نود درصدش کرد هستند کسانی پیدا میشوند که از تکلم به زبان کردی ناتوانند یا اگر هم بتوانند حرف بزنند خجالت می کشند!!

البته با شبکه استانی زاگرس که تعداد برنامه هایی که به زبان کردی پخش می کند به یک بیستم بقیه برنامه ها که به فارسی پخش می شوند نمی رسد انتظار بیشتر از این هم نمی شود داشت(واقعا که چه خوب فرهنگ وزبان محلی را گسترش می دهد!!)

فکر می کنم این شعر شاعر ارجمند آقای رضا کرمی(زندگینامه ش اون پایین هست)حسن ختام خوبی بر این بحث باشه

 

خود وه بیخودی وه فارس  جا نه یه
وه فرهنگی خوت    پشت پا   نه یه

بری له کردان وه فرهنگ پیشت که ن
نان کرد خوه ن و فارسی قا ویشت که ن
دویتیل امرو  صو   یه ی  ماده  رن
سر ما یه ی فرهنگ  انتقال  ده رن
بیل منال دان  کردی بزانی
افتخار بکه ن وی   جور زوانی
فارسی یاد گرن بیل کوردی بیو شن
ریوفرهنگی کرد بان خط مه  کیشن

  نظرات ()
رضا موزونی نویسنده: هژار - ۱۳۸٤/۸/٢٠

رضا موزونی از چهره های صمیمی و صاحب نام شعر کردی استان کرمانشاه می باشد
او اهل گیلانغرب است و اکنون مسئولیت یکی از مراکز کانون پرورش فکری کودکان
و نوجوانان کر مانشاه را بر عهده دارد.سرودن شعر را به طور جدی از سال
هفتاد و چهار شرو ع کرده و به زبان کردی و فارسی شعر می گوید ودر اکثر قالبها
شعرسروده است وی اولین شاعر کردی است که برای بچه ها به زبان کردی
کلهری شعر گفته است.  شعرهای رضا موزونی لبریز از صفا و طراوت است
صمیمیتی که ناشی از روح خود اوست در شعرهایش باعث ارتباط با مخاطب میشود
با خواندن مجموعه‌ی یی‌شواگربچیدن می‌توان بیشتر با کارهای او آشنا شد
در زیر دو نمونه از کار های بسیار زیبای اورا  می آوریم
___________________________________
یی شه و ئه گر بچیدن باله و گرم له شوند
که ش و کیوه و بیاوان یه ک یه ک برم له شوند
کوشه شره که مو پا ریو نه م له ای هه نا زه
یا گه ر ره سم وه پیدا یاگه ر مرم له شوند
__________________________
یک شب اگر بروی  به دنبالت بال می گیرم
کوه و دشت و بیابان را یکی یکی طی می کنم
کفشهای پاره ام را می پوشم و به دنبالت راه می افتم
یا به تو می رسم یا  در راه یافتن تو می میرم


گوله م گوله م خوصه و خیون  هه لت هه لت په ژاره
به شم له روژ روشن یه ی ئا سمان شه واره
گه ل گه ل گولیل که لمه س بی که س چرویسیانه
خوزیو وه چه و نیاتام زه ر دی ای وهاره
یسه زه لان هه ل کریاس ریو ناسه ئی دیاره
حیفه له بن دراری سیونیل ئی ده واره
هی دل نه داخه لیتیی ار یی گری خو شمه
پسا دارزنیدم ئی ژان نادیاره
چیو دوره گه ی منالی بان خه م له دل دراریم
ای هاو کوریل کوو بون ئه مشو هشار هشاره
قه یر فیره یگه بی ده نگ نیشم له ای که لا وه
پریوسنک چو پید هات که ی بای دنو دجاره
ریوار بیوش وه کو چی لر قه ی مانگه شه ویلم
دلم گیریایه ئه مشو ارای وه چکه هساره
له ی ده روه ن تیریکه چی له هناز ئاسو
ئیوشم منی دا جمیه م له شون ئه و سه واره
_________________________
مرداب مرداب غم در دلم هست و دره دره اندوه
سهم من از  روز روشن یک آسمان تاریکی است
دسته دسته گلهای کلمس پژمرده شده اند
ای کاش زرد شدن این بهار را نمی دیدم
اینک باد سرد خیز برداشته به سوی این دیار
حیف است که ستونهای این چادر را از جا بکند
ای دل فریب نخوری اگر یک لحظه شادم
 دردرونم یک درد پنهان مرا  می پوساند
مانند زمان کودکی  بیا یید غم را از دل بزداییم
دوستان من جمع شوید امشب هشار هشار بازی کنیم
زمان زیادی است که در سکوت در این خرابه نشسته ام
 ای پرستو کجایی ؟کی دوباره بر می گردی
ای رهگذر بگو که درخشندگی شبهای مهتابیم کجا رفت
دلم دوباره امشب برای کرم شبتاب گرفته است
در این دره تاریک در افق گم شد و رفت
می خواهم منم دنبال آن سوار راه بیفتم و بروم
****************
کلمس=نوعی گل محلی خوشبو
هشار هشار=قایم موشک بازی
وه چکه هساره= کرم شب تاب
پریوسنک=پرستو

  نظرات ()
علی نظر منوچهری نویسنده: هژار - ۱۳۸٤/٧/۱٦

 
تاریخ فرهنگ و هنر کرد » هوره خوانان فراوانی داشته است « اما بی شک گل سرسبد و ماندگارترین صدا در بین تمام هوره خوانان گذشته و حال کرد » مرحوم علی نظر است « وی در سال 1300 شمسی در روستای توره سرخک اسلام آباد (در بعضی منابع و مقالات او را اهل کرندغرب دانسته اند که صحیح نیست ) در خانواده ای که نسل اندر نسل هوره چر بوده و صدای خوش داشتند به دنیا آمد. از همان کودکی با طبیعت دوستی گزید و این ارتباط برحس سرشار و ذوق لطیف او تأثیر عمیق گذاشت. و از همان کودکی دریافت که دارای صدایی دل انگیز و روح نواز است و به دلیل ذوق و استعداد شایانی که داشت » احساسات و دلتنگی های خود را در قالب مثنوی های ده هجایی کردی می سرود و به صورت هوره می خواند . چنانچه پس از مدتی خانواده و اهل آبادی و کم کم تمام مردم منطقه به صدای زیبای او پی برده و دیری نگذشت که آوازه‌ی این نابغه خوش ذوق » آبادی به آبادی و شهر به شهر گشت و در تمام مناطق کردنشین معروف شد. عی نظر که انسانی متواضع« مهربان و مردم دار بود علاقه مندان بسیار پیدا کرد و اشعار و مقام های اصیلش ورد زبان همه شد . پس از مدتی وی به رادیو کرماشان دعوت شد و صدای گرم و گیرای او »پرطرفدارترین برنامه رادیو « تبدیل شد. و نام علی نظر در کنار نام های بزرگی همچون سیدعلی اصغر کردستانی ، حسن زیرک ، علی مردان ، طاهر توفیق و ... قرار گرفت. و صفحه های او در کنار صفحات هنرمندان بزرگ کرد و همچنین بزرگان موسیقی اصیل فارسی همچون قمرالملوک وزیری و ... در تمام خانه هایی که گرامافون داشتند ، یافت می شد . آنچه سبب علاقه‌ی مردم به این هنرمند می شد ، علاوه بر منش نیکو ، فروتنی و صمیمیت وی ، سبک منحصربه فردش در اجرای مقام های هوره بود.
او شعرهایی زیبا و متناسب با حال و هوای مقام ها از شاعران بزرگ گذشته نظیر شاکه و خان منصور انتخاب می کرد و یا از گنجینه‌ی عظیم فولکلور کلهر زیباترین شعرها را گلچین می کرد و خود نیز البته دستی در سرون داشت. تلفیق این اشعار با صدای بسیار زلال و گیرا و آسمانی علی نظر و روش خاصی که در تلفظ و تحریر کلمات به کار می برد هر شنونده ای را مجذوب می کرد و دارای سبکی شد که به » علی نظرچر « معروف است و او را از تمام هوره خوانان قبل و بعد از او متمایز می کند. روز هیجدهم خرداد سال1341 خبری در تمام مناطق کردنشین پیچید . خبری که مثل باد شهر به شهر ، آبادی به آبادی و دهن به دهن گشت و مردم را در بهت و اندوه فرو برد و آن این که علی نظر این هنرمند مهربان و مردمی در جاده سنندج منطقه حسین آباد ، دچار سانحه شده و فرهنگ و هنر کردی یکی از ستارگان پرفروغ خود را از دست داد. او در حای از دنیا رفت که 41 سال داشت و در اوج پختگی هنری بود و هنوز سال های سال فرصت داشت تا مردمرا از هنر ناب خویش سیراب سازد. اما تقدیر چنین بود که او برود و با صدای ماندگارش در روح و جان مردم باقی بماند.
مرحوم علی نظر تک فرزند بوده و خواهر و برادری نداشته است . 5 پسر و دو دختر دارد که اکثراً دارای تحصیلات عالی می باشند . با وجودی که بعضی فرزندان او استعداد هوره دارند ،‌متأسفانه فعالیت هنری ندارند. آرامگاه وی در شهر قم می باشد. به گفته بعضی ایرانیان مقیم اروپا تصویر و صدایعلی نظر بر روی سایت های جهانی اینترنت موجود است . اگر لفظ مرحوم را برای علی نظر به کار می بریم نه به این معنا که او در میان ما نیست ، بلکه فقط به خاطر احترام قلبی است که برای این انسان بزرگ و شریف قائلیم وگرنه هنرمند هیچگاه نمی میرد . هنرمند واقعی با روح هنرش ، با آثار ماندگارش برای همیشه در وجود مخاطبانش نفس می کشد و زندگی می کند. وقتی هنگام تنهایی و دلتنگی آوازپرشور سیدعلی نظر کردستانی و یا صدای خسته و خش دار حسن زیرک که رنج های بی شماری در خود پنهان کرده ، همدمت می شود همراهی ات می کند ، سبکت می کند . مگر می شود گفت سید علی اصغر و زیرک مرده اند ؟ و آنگاه که تک و تنها گوشه‌ی اتاق نشسته ای و دیوارها و سقف ازهر سو محاصره ات کرده اند و دل تنگی ها رهایت نمی کنند ، دستت بی اختیار دکمه ضبط را می فشارد . صدای زلال و دلتنگ علی نظر از پس سال ها حالی به حالیات می کند ، منقلبت می کند ، یک جوری می شوی که بیانش سخت است.
زره‌ی یه‌ی ده‌سی » پاوه‌ن له پامه« / م له‌ی شاباده کی هه‌وا خوامه و آنگاه یقین پیدا می کنی که علی نظر زنده است . و تو را به مهربانی ، صفا ، یکرنگی ، مهمان نوازی و خلق و خوی پاک مردمان گذشته دعوت می کند ، به یاد این جمله می افتی که تنها صداست که می ماند.
در زیر به چند بیت از شعرهایی که مرحوم علی نظر با آواز هوره خوانده است اشاره می کنیم :
بنوور وه‌ی قاقه‌ز دووس دوره وه
بزان چووه نو‌ساس وه دلگیره‌وه ؟
ترجمه : بنگر به این کاغذ دوستم که از دور آمده است . بین با دل گرفته برایم چه نوشته است ؟
بلبل تو مه‌گیر وه زار زاره وه
به‌ش تو ماگه گول وه داره وه
ترجمه : بلبل اینچنین گریه نکن و زار نزن هنوز برایت تک و توکی گل بر درخت مانده است.
زره‌ی شه‌مال تیه‌ی له لاقه سره وه
ده مچه ولا بریا گه هاوه ئه سره وه
ترجمه : صدای باد شمال از سمت قصرشیرین می آید . صورت این زیبای گیس بریده اشک آلود است.
چه‌تر چوله و لاو بخه وه لاوه
کوچگانگ چه‌ن که‌س نایده وه کاوه
ترجمه : گیسوان چون نیلوفر (عشق)ت را به یک انداز ( با زیبایی ات ) زندگی چند نفر را تباه کرده ای ؟
نه قاقه‌ز دیرم نه قه‌له‌م ده‌وات
راز دله گه‌م بنوسم ئراد
ترجمه : کاغذ و قلم و دوات ندارم که راز دلم را بنویسم


یادێک له‌ هۆره‌چڕی به‌ ناوبانگ علی نه‌زه‌ر منوچهری
ته‌نیا ده‌نگه‌ که‌ نامرێ و به‌ زیندوویی ده‌مێنێته‌وه‌

هه‌موو ساڵێک له‌ وه‌رزی به‌هاردا ئه‌و کاته‌ی به‌فری سه‌ر کێوه‌ تاشه‌کانی زاگرۆسی به‌شکۆوه‌ ده‌توێنه‌وه‌، به‌وراوه‌کان به‌ خورۆشان و که‌ف و کۆڵه‌وه‌ به‌ سه‌ر سێنگی تاشه‌به‌رده‌کان و به‌ دۆڵه‌کاندا سه‌ره‌و لێژ ده‌بنه‌وه‌ گوڵه‌ نه‌ورۆزه‌ و هه‌ڵاڵه‌ و "کاسه‌ شکێن" له‌ نێوان به‌رده‌کاندا سه‌ر ده‌ر دێرن و بۆنی شکۆفه‌، وه‌نه‌وشه‌، به‌ڵاڵۆک و چنوری دۆڵه‌کان هه‌موو لایه‌ک و په‌له‌وره‌کانیش سه‌ر مه‌ست و شه‌یدا ده‌کا. که‌وه‌کانی زاگرۆس له‌ سه‌ر تاشه‌ به‌رده‌ تیژه‌کان که‌ سه‌ریان له‌ ئاسمان دراوه‌، ده‌نیشنه‌وه‌ و قاسپه‌ قاسپی دڵنشینی خۆیان پێشکه‌ش به‌ سروشتی جوان ده‌که‌ن و سه‌رنجی گوێ گر بۆ لای خۆیان ڕاده‌کێشن. ئه‌و کاته‌یه‌ که‌ مرۆڤ بێ ئاگا بیری بۆ لای ڕۆحی پاک و زه‌وقی جوانی خه‌ڵکانی ڕابردوو ده‌فڕێ، که‌ وه‌کوو که‌وه‌ سه‌رمه‌سه‌کانی زاگرۆس خه‌ونه‌کانیان، هیواکانیان، خۆشیه‌کانیان و خه‌مه‌کانیان به‌ شێوه‌ی هۆنراوه‌ی جوانی کوردی به‌ ده‌نگی ڕه‌سه‌نی هۆره‌ ده‌چڕی. هۆره‌ ده‌توانرێ به‌ کۆنترین ئاواز و کۆنترین خوێندنه‌وه‌ی هۆنراوه‌ و سروود له‌ ئێراندا دابنرێ. بنه‌چه‌ی هۆره‌ ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ بۆ سه‌رده‌می زۆر کۆن. ئه‌و کاته‌ی که‌ موریده‌کانی زه‌رده‌شتی گاته‌کانی ئاوه‌ستایان له‌ ته‌نیشت ئاگری پیرۆزه‌وه‌ به‌ ئاوازێکی وه‌کوو هۆره‌ ده‌چڕیی. هه‌ندێک له‌ لێکۆڵێنه‌ران له‌و باوه‌ڕه‌دان که‌ وشه‌ی هۆره‌ له‌ "ئه‌هورا مه‌زدا"وه‌ هاتووه‌. هۆره‌ شێوه‌یه‌کی تایبه‌تیه‌ و تێکه‌ڵ به‌ هۆنراوه‌ و ئاوازه‌ که‌ جیاوازی بنه‌ڕه‌تی له‌گه‌ڵ ده‌زگای ئاوازه‌کانی ئێرانیدا هه‌ییه‌ و هه‌ر ئه‌مه‌ش وه‌های کردووه‌ که‌ ناوی لێ بنێن ئاوازی ئازاد و جیاواز. ده‌نگ به‌رز و نزم کردنه‌وه‌ی هۆره‌ نزیک به‌ مقامی قه‌تار که‌ له‌ کوردی دا له‌ ده‌زگای "شوور" ده‌بێژرێ. هۆره‌ چه‌ند جۆر مقامی هه‌یه‌ که‌ به‌ 14 به‌ش یان زۆرتری ده‌زانن که‌ ئه‌مانه‌ن: گول وه‌خاک :"گله‌وده‌ره‌"، "بان ده‌سانی"، "شاحوسه‌ینی"، "ساروخانی"، "ته‌رز مه‌جنوونی"، "سه‌حه‌ری"، "دووباڵا"، "غه‌ریبی"، "بان بنه‌یی"، "پاوه‌ مووری" و... بریدیی و نکیسایی هه‌ر به‌ مقامی هۆره‌ی ده‌زانن.
مێژووی فه‌رهه‌نگ و هونه‌ری کورد هۆره‌چڕی زۆری تێدا هه‌ڵکه‌وتووه‌، به‌ڵام بێگومان سه‌رتۆپ و قافڵه‌ و نمرترێنی هۆره‌چڕه‌کانی کۆن و ئێستا، نه‌مر عه‌لی نه‌زه‌ره‌. ناوبراو له‌ ساڵی 1300ی هه‌تاوی له‌ گوندی "توره‌ سرخه‌ک"ی سه‌ر به‌ شاری شائاباد "اسلام ابادی ئێستا" (له‌ هه‌ندێک وتار و جێگه‌دا به‌ خه‌ڵکی کرندی ڕۆژئاوای له‌ قه‌ڵه‌م ده‌ده‌ن که‌ ڕاست نیه‌.) له‌ بنه‌ماڵه‌یه‌ک که‌ پشتاوپشتیان هۆره‌چڕ بوون و ده‌نگیان خۆش بووه‌ هاتووه‌ته‌ دنیاوه‌. هه‌ر له‌ ته‌مه‌نی منداڵیه‌وه‌ ببووه‌ هاوڕێی سروشت و ئه‌مه‌ش زۆر کاریگه‌ری له‌ سه‌ر زه‌وق و سه‌لیقه‌ی ده‌نگه‌که‌ی دانا. هه‌ر له‌ منداڵیه‌وه‌ زانی که‌ ده‌نگێکی خۆش و له‌ باری هه‌یه‌ و به‌ هۆی سه‌لیقه‌ و زانیارییه‌ک که‌ هه‌یبوو "هه‌ست و کفوکۆی دڵی به‌ شێوه‌ی هۆنراوه‌ی ده‌ "هیجایی" کوردی ده‌وتوو و له‌ شێوازی هۆره‌دا ده‌ریده‌بڕی و ده‌یچڕی. هه‌روه‌ها دوای ماوه‌یه‌کی کورت بنه‌ماڵه‌که‌ی و خه‌ڵکی گوند و دواتریش خه‌ڵکی ناوچه‌که‌ به‌ ده‌نگه‌ زۆڵاڵ و خۆشه‌که‌یان زانی و هێنده‌ی نه‌برد که‌ ده‌نگی ڕه‌سه‌ن و دڵگیری ناوبراو، دێ به‌ دێ و شار به‌ شار بڵاو ببووه‌وه‌ و له‌ ته‌واوی ناوچه‌ کوردنشینه‌کاندا ناوبانگی ده‌رکرد. عه‌لی نه‌زه‌ر که‌ مرۆڤێکی خاکی و دڵسۆز و خه‌ڵکی بوو، لایه‌نگرێکی زۆری بۆ خۆی دۆزیه‌وه‌ و هۆنراوه‌ و ده‌نگه‌ خۆشه‌که‌ی بووه‌ وێردی سه‌ر زمانی هه‌موو کوردێک. دوای ماوه‌یه‌کی کورت ناوبراو بۆ ڕادیو کوردی کرماشان بانگ کرا و به‌و ده‌نگه‌ زۆڵاڵ و له‌باره‌ی لایه‌نگرانی زۆری بۆ لای ڕادیوکه‌ ڕاکێشا. ناوی عه‌لی نه‌زه‌ر له‌ ته‌نیشت ناوی هونه‌رمه‌ندانی تر وه‌کوو سه‌ید عه‌لی ئه‌سغه‌ری کوردستانی، حه‌سه‌ن زیره‌ک، عه‌لی مه‌ردان، تایر ته‌وفیق و هتد...جێی خۆیی کرده‌وه‌. قه‌وانه‌کانی ناوبراو له‌ ته‌نیشت قه‌وانی هونه‌رمه‌ندانی گه‌وره‌ی کورد و هه‌روه‌ها گه‌وره‌کانی موسیقای ڕه‌سه‌نی فارسی وه‌کوو "قمرالملوک وه‌زیری" له‌ نێو ته‌واوی بنه‌ماڵه‌کان ده‌بینرا و ده‌ست ده‌که‌وت. ئه‌وه‌ی که‌ خه‌ڵک سه‌رنجیان بۆ لای ئه‌م هونه‌رمه‌نده‌ ڕاده‌کێشرا، خاکی بوون، خۆشه‌ویستی بۆ خه‌ڵک و هه‌روه‌ها گرتنه‌ به‌ری شێوازێکی وه‌کوو چڕینی هۆره‌ بوو. شیعری جوان و دڵگیری به‌ زه‌وقێکی جوان له‌ شاعیرانی ڕابردووی وه‌کوو شاکه‌ و خان مه‌نسور هه‌ڵده‌بژراد و یان له‌ گه‌نجێنه‌ی گه‌وره‌ی فولکلۆری که‌ڵهوڕیی جوانترین هۆنراوه‌ی گوڵبژێر ده‌کرد و هه‌روه‌ها خۆشی له‌ هۆنینه‌وه‌ی هۆنراوه‌دا ده‌ستی هه‌بوو. تێکه‌ڵکردنی ئه‌م هۆنراوانه‌ و چڕینی به‌ ده‌نگی زۆڵاڵ و دڵگیر و ساف و ئه‌و شێوازه‌ تایبه‌تیه‌ی که‌ له‌ وتنی وشه‌کاندا به‌کاری ده‌هێنا سه‌رنجی هه‌ر گوێگرێکی بۆ لای خۆی ڕاده‌کێشا و خاوه‌نی شێوازێکی خۆی بوو که‌ ئه‌مڕۆ به‌ "عه‌لی نه‌زه‌ر چڕ" ناوبانگی ده‌رکردووه‌ عه‌لی نه‌زه‌ر له‌ هه‌موو هۆره‌چڕه‌کانی پێش خۆی و دوای خۆشی به‌رزتر داده‌ندرێ.
ۆژی هه‌ژده‌ی "خرداد"ی ساڵی 1341ی هه‌تاوی، هه‌واڵێک له‌ ته‌واوی ناوچه‌ کوردیه‌کاندا به‌ڵاو کرایه‌وه‌. هه‌واڵێک که‌ وه‌کوو با شار به‌ شار و گوند به‌ گوند و ده‌م به‌ ده‌م ڕۆیشت و خه‌ڵکی له‌ نێو خه‌م و په‌ژاره‌دا داگرت، ئه‌وه‌ش ئه‌مه‌ بوو که‌ ئه‌و ماشێنه‌ی که‌ ئه‌م هونه‌رمه‌نده‌ خاکی و خه‌ڵکییه‌ی تێدابووه‌، له‌ ڕێگای سنه‌ له‌ لای حوسێن ئاوادا تووشی وه‌رچه‌خان بووه‌ و گیانی له‌ده‌ست داوه‌، به‌م جۆره‌ فه‌رهه‌نگ و هونه‌ری کوردی یه‌کێک له‌ ئه‌ستێره‌ پرشنگداره‌کانی خۆیی له‌ ده‌ست دا. ناوبراو له‌ کاتێکدا ئه‌م جیهانه‌ی به‌ جێهێشت که‌ ته‌نیا ته‌مه‌نی 41 ساڵ بوو و له‌ کاتی پوخت بوونی هونه‌ریدا بوو، هێشتا ساڵیانێکی به‌ ده‌سته‌وه‌ بوو خه‌ڵکی تێر گوێبیسی هونه‌ره‌که‌ی بن. به‌ڵام چاره‌نووس وا بوو که‌ ناوبراو بڕوا و ته‌نیا ده‌نگه‌که‌ی له‌ نێو ڕۆح و گیانی خه‌ڵکدا بمێنێته‌وه‌. نه‌مر عه‌لی نه‌زه‌ر تاکه‌ کوڕی بنه‌ماڵه‌که‌ی بووه‌ و نه‌ خۆشکێک و نه‌ برایه‌کی بووه‌. ناوبراو خاوه‌نی په‌نج کوڕ و دوو کچه‌ که‌ زۆربه‌یان خاوه‌نی خوێنده‌واری به‌رزن. سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ش هه‌ندێک له‌ منداڵه‌کانی توانای هۆره‌ چڕینیان هه‌یه‌، به‌داخه‌وه‌ چالاکی هونه‌رییان نیه‌. گۆڕه‌که‌ی له‌ شاری "قم" دایه‌. به‌ وته‌ی هه‌ندێک له‌و ئێرانیانه‌ی که‌ له‌ ده‌ره‌وه‌ نیشته‌ جێن ده‌نگ و ڕه‌نگی عه‌لی نه‌زه‌ر له‌ سه‌ر ماڵپه‌ڕه‌ ئینترنێتییه‌ جیهانیه‌کاندایه‌. گه‌رچی وشه‌ی "مرحوم"نه‌مر به‌کار دێنین به‌و مانایه‌ نیه‌ که‌ له‌ نێوماندا نیه‌، به‌ڵکوو ته‌نیا له‌ به‌ر ئیحترامێکه‌ که‌ له‌ دڵماندایه‌ بۆ مرۆڤی گه‌وره‌ و شه‌ریف، گه‌رچی هونه‌رمه‌ند قه‌د نامرێ. هونه‌رمه‌ندی ڕاسته‌قینه‌ به‌ ڕۆحی هونه‌رییه‌وه‌، به‌و ئاسه‌واره‌ی که‌ پاش خۆی به‌ جێی ماوه‌ هه‌میشه‌ له‌ نێو مێشک و دڵی گوێگره‌کانیدا هه‌ناسه‌ ده‌دا و ده‌ژی.
کاتێک ته‌نیای و دڵته‌نگی رووت لێده‌کا و گوێ له‌ ده‌نگی سه‌ید عه‌لی ئه‌سغه‌ری کوردستانی و یا ده‌نگی ره‌سه‌نی حه‌سه‌ن زیره‌ک که‌ ده‌رد و خه‌مێکی زۆری له‌ نێو خۆدا حه‌شار داوه‌، ده‌بنه‌ هاوده‌مت و خه‌مه‌کانت لا ده‌به‌ن. ئایا ده‌ڵ بڕوایی ده‌دا که‌ بڵێین سه‌ید عه‌لی ئه‌سغه‌ر و زیره‌ک مردوون؟ له‌و کاته‌ش که‌ به‌ ته‌نیا له‌ گۆشه‌یه‌کی ژووره‌که‌ دانیشتووی و چوار دیواره‌که‌ و سه‌ربانیش گه‌مارۆتیان داوه‌ و دڵته‌نگی و په‌رۆشیش لێت ناگه‌ڕێن. په‌نجه‌ت بێ ئختیار دوگمه‌ی رکۆردێره‌که‌ داده‌گرێ. ده‌نگی زۆڵاڵ و دڵته‌نگی عه‌لی نه‌زه‌ر دوای ساڵیانێک ده‌تباته‌وه‌ نێو ئاپوره‌ی ته‌نیایی، تێکت ده‌دا، به‌ جۆرێک که‌ ده‌ربڕینی هاسان نییه‌.
زڕه‌ی یه‌ ده‌سی پاوه‌ن له‌ پامه‌ / من له‌ی شاباده‌ کی هه‌وا خوامه‌، و ئه‌و جار له‌و باوه‌ڕه‌دای که‌ عه‌لی نه‌زه‌ر زیندووه‌ و به‌ دڵئاوه‌ڵای، سه‌فا، یه‌کڕه‌نگی، مێوانداری و هه‌ڵسوو که‌وتی خاوێنی خه‌ڵکانی ڕابردوو ده‌که‌وی، ئه‌و جار ئه‌م ڕسته‌یه‌ت وه‌بیر دێته‌وه‌ که‌ ده‌ڵێ " ته‌نیا ده‌نگه‌ که‌ نامرێ و به‌ زیندوویی ده‌مێنێته‌وه‌".
ئه‌مه‌ی خواره‌وه‌ش چه‌ند هونراوه‌یه‌که‌ که‌ عه‌لی نه‌زه‌ر به‌ هۆره‌ چڕیوویه‌:
بنــــــــووڕ وه‌ی قاقه‌ز دووس دوره‌وه‌
بزان چووه‌ نووساس وه‌ دڵگــیره‌وه‌؟
بــــــــولبول تو مه‌گیر وه‌ زار زاره‌وه‌
بـــــــــــه‌ش تو ماگه‌ گول وه‌ داره‌وه‌
زڕه‌ی شه‌ماڵ تیه‌یی له‌ لاقه‌ سره‌وه‌
ده‌م چـه‌و لا بریاگه‌ هاوه‌ ئــه‌سره‌وه‌
چـــــــــــه‌تر چوو له‌ولاو بخه‌ وه‌لاوه‌
کوچکانگ چه‌ن که‌س نایده‌ وه‌ کاوه‌
نــــــه‌ قاغه‌ز دیرم نه‌ قه‌ڵه‌م ده‌وات
ڕاز دڵه‌که‌م بنووسم ئـــــــــــــــه‌ڕاد


نووسینی: مسعود قنبری وه‌رگێڕانی: حه‌مید ته‌یموری
ستۆکهۆڵم، 6/5/2005
 
برگرفته از سایت مجله الکترونیکی بلوط

  نظرات ()
زندگینامه هنرمند بزرگ حسن زیرک نویسنده: هژار - ۱۳۸٤/٤/٢

به مناسبت سالروز درگذشت ستاره هنر کردی ماموستا حسن زیرک مطلب زیر

که توسط یکی از دوستان عزیز ارسال شده به دوستداران این هنرمند بزرگ تقدیم

میشودما موستا حسن زیرک

حه‌سه‌ن زیره‌ک، ئه‌و ده‌نگه‌ی مردن و کۆن بوونی بۆ نییه‌

 

33 ساڵ له‌مه‌وبه‌ر، رۆژی 5ی پووشپه‌ڕی ساڵی 1351ی هه‌تاوی، هونه‌رمه‌ندی گه‌وره‌ی کورد، له‌ نێو خه‌م و په‌ژاره‌ی ئه‌ویندارانی ده‌نگه‌که‌یدا و له‌ نێو ماته‌می دڵسۆزانی گۆرانی کوردیدا، له‌ شاری بۆکان چاوی به‌ یه‌گجاری له‌ سه‌ر یه‌ک دانا و دڵی پڕ له‌ تاسه‌ و ئه‌وینی هیوا و هومێدی له‌ لێدان که‌وت .

ئه‌و هونه‌رمه‌نده‌ خۆشه‌ویسته‌ گۆرانی بێژی گه‌وره‌ی کورد حه‌سه‌ن زیره‌ک بوو. حه‌سه‌ن زیره‌ک ئه‌وه‌ کورده‌ ساکار و خاوه‌ن به‌ به‌هره‌ییه‌یه‌ که‌ به‌ درێژای ته‌مه‌نی خۆی له‌ گه‌ڵ گۆرانی کوردی ژیا و چریکه‌ به‌سۆز و هه‌ست بزوێنه‌که‌ی تا خامۆش بوونی چرای ته‌مه‌نی، خامۆش نه‌بوو. هونه‌رمه‌ندێک که‌ ژیانی پڕ له‌ مه‌ینه‌تی خۆی بۆ بووژانه‌وه‌ی گۆرانی کوردی ته‌رخان کرد و گیانێکی تازه‌ی وه‌به‌ر گۆرانی کوردی نا .

موکور یان هه‌میشه‌ زێد و مه‌وته‌نی شاعیران و هونه‌رمه‌ندانی گه‌وره‌ بووه. حه‌سه‌ن زیره‌کیش له‌و مه‌ڵبه‌نده‌ چاوی به‌ جیهان پشکوتووه‌. له‌ ساڵی 1300ی هه‌تاوی واته‌ 84 ساڵ له‌مه‌وپێش له‌ دایک بووه‌ .

دیاره‌ شوێنی له‌ دایکبوونی زۆر روونی نییه‌، هێندێک له‌و که‌سانه‌ی که‌ ئاگایان له‌ ڕابردووی ناوبراو هه‌یه‌ ده‌ڵێن له‌ بۆکان له‌ دایک بووه و زۆر که‌سیش له‌وانه‌ی که‌ له‌ نزیکه‌وه‌ دیناسن، گوندی "هه‌رمێله" که‌ له‌ نێوان شاری سه‌قز و بۆکان هه‌ڵکه‌وتووه‌ به‌ شوێنی له‌ دایکبوونی ده‌زانن. باوکی ناوی عه‌بدوڵا و دایکی ئامینی ناو بووه‌. باوکی له‌ لای خانان ئاغای گوندی هه‌رمێله‌ کاری کردووه‌، له‌ به‌ر لێهاتووی به‌ زیرک ناوی ده‌رکردووه‌. ناوبراو جگه‌ له‌ حه‌سه‌ن دوو کوڕی دیکه‌ی به‌ ناوه‌کانی حسێن و مینه‌ هه‌بووه‌. حه‌سه‌ن منداڵ ده‌بێ که‌ باوکی ده‌مرێ. به دوای مردنی باوکیدا بنه‌ماڵه‌که‌یان له‌ دێ بار ده‌کا و ده‌چنه‌ شاری سه‌قز. پاشان دایکی حه‌سه‌ن شوو ده‌کاته‌وه‌ و حه‌سه‌ن زیاتر نازی لێ ده‌شێوێ. له‌ ته‌مه‌نی 12 ساڵی را ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ هه‌رمێله‌ و له‌ لای خانان ئاغای ئه‌و دێیه‌ به‌ کارکه‌ر داده‌مه‌زرێته‌وه‌ .

هه‌ر له‌و ته‌مه‌نه‌دا ده‌نگه‌ خۆشه‌که‌ی سه‌رنجی خه‌ڵکی ئه‌و دێیه‌ بۆ لای خۆی راده‌کێشێ و هه‌موو هه‌وڵی ئه‌ویان ده‌بێ حه‌سه‌ن له‌ ده‌نگه‌ خۆشه‌که‌ی بێ به‌شیان نه‌کا. که‌ خانان ده‌بینێ حه‌سه‌ن ده‌نگی ئاوا خۆشه‌، هه‌ر چه‌ند مه‌یته‌ریشی بووه‌، ئه‌مجار پتر به‌ حه‌سه‌ن ڕاده‌گا و ڕێگا ده‌دا زیره‌ک بێته‌ دیوه‌خا و به‌ گۆرانییه‌کانی کۆڕی میوانانی خان بڕازێنێته‌وه‌. له‌و لاشه‌وه‌ حه‌سه‌نی مێرمنداڵ و ده‌نگ خۆش بۆ شه‌و داوه‌ت و ڕه‌شبه‌ڵه‌کی کوڕان و کچانی دێ، خۆ ده‌کوتێ و به‌زمی شه‌وانه‌یان خۆش ده‌کا .

دوای ساڵێک هه‌رمێله‌ و لای خانان به‌ جێ دێڵێ و روو ده‌کاته‌ شاره‌کان، به‌ شاگرد که‌بابچیه‌تی و ورده‌ کاری دیکه‌ ژیان ده‌باته‌ سه‌رێ. ساڵی 1320 دیسان دێته‌وه‌ هه‌رمێله‌ و وه‌ک تفه‌نگچی له‌ ماڵی خانان داده‌مه‌رزێ، پاشان له‌ گه‌ڵ ناوبراو تێکده‌چێ و واز له‌ تفه‌نگچیه‌تی و ئازار و ئه‌زیه‌تی خه‌ڵک له‌ پێناو ئاغادا دێنێ، ده‌چێته‌ سه‌قز و ده‌بێته‌ شاگرد شۆفیری مینه‌ خانی ئه‌رده‌ڵان و له‌ نێوان سه‌قز و بانه‌دا ده‌ست به‌ کار ده‌کا .

ڕۆژێک له‌ ڕۆژان کوڕه‌ جه‌حێڵه‌یه‌کی گوندی قوڕه‌ده‌رێ به‌ ناوی مه‌حموود نارنج، ده‌که‌وێته‌ به‌ر ماشێنه‌که‌ی و ده‌کوژرێ. له‌و ترسانه‌ سه‌ری خۆی هه‌ڵده‌گرێ و یاڵ به‌ یاڵ، گوند به‌ گوند و شار به‌ شار ده‌گه‌ڕێ تا   له‌ وڵاتی عێراق ده‌گرسێته‌وه‌. به‌ره‌ به‌ره‌ ده‌گاته‌ شاری به‌غدا و له‌وێ به‌ هۆی چه‌ند که‌سێک له‌ میوانخانه‌ی "شومال الکه‌بیر" داده‌مه‌زرێ. ئاشرایه‌ که‌ هه‌ستی هونه‌ری و ده‌نگخۆشییه‌که‌ی لێره‌شدا له‌ سینگ و گه‌روویدا به‌ند نابێ، که‌ ئه‌و به‌هره‌ هونه‌رییه‌ و ئه‌و چریکه‌ به‌ جۆشه‌ی تێدا به‌دی ده‌کرێ، ناسیاوانی ساڵی 1332ی هه‌تاوی ده‌یبه‌نه‌ به‌شی کوردی رادیۆ به‌غدا، به‌م جۆره‌ مه‌یدانێکی باش بۆ خۆ نواندنی گۆرانیبێژی لاو په‌یدا ده‌بێ و ئه‌مجار ده‌نگی زیره‌ک به‌ سه‌ر شه‌پۆله‌ رادیۆییه‌کاندا سنووره‌کان ده‌بڕێ .

حه‌سه‌ن زیره‌ک له‌ ماوه‌ی مانه‌وه‌ی له‌ به‌غدا ده‌یان گۆرانی تۆمار ده‌کا، ئه‌م گۆرانییانه‌ ناو و ئاوازه‌ی زیره‌ک به‌ کوردستاندا بڵاو ده‌که‌نه‌وه‌ و ده‌یکه‌نه‌ ناسیاو و خۆشه‌ویستی گه‌له‌که‌ی. زیره‌کی گۆرانیبێژ له‌ ماوه‌ی نزیک به‌ ده‌ساڵ مانه‌وه‌ له‌ عێراقدا ده‌بێته‌ دۆست و ئاشنای زۆر هونه‌رمه‌ند و گۆرانیبێژی به‌ناوبانگی کورد، له‌ ئه‌زموون و ڕێنوێنییه‌کانیان که‌ڵک وه‌رده‌گرێ و سرنجیان بۆ لای مایه‌ به‌هره‌ هونه‌رییه‌ که‌م وێنه‌که‌ی خۆی ڕاده‌کێشێ .

پاش سه‌رکه‌وتنی شۆڕشی 1339ی هه‌تاوی ناچار ده‌بێ بگه‌ڕێته‌وه‌ بۆ ئێران. هۆی ناچارییه‌که‌شی ئه‌وه‌ بوو که‌ گۆرانی بۆ جێژی هاتنه‌ سه‌ر ته‌ختی مه‌له‌ک فه‌یسه‌ڵی دووهه‌م کوتبوو. له‌ ئێران توانی خۆی بگه‌یه‌نێته‌ ڕادیۆی شاره‌کانی تاران، کرماشان و ته‌ورێز و له‌وێوه‌ ده‌نگ و گۆرانییه‌کانی به‌ گوێی ئۆگرانی ده‌نگه‌که‌ی بگه‌یه‌نێ. هه‌ر له‌و ساڵانه‌دا له‌ ڕادیۆی تاران له‌گه‌ڵ مێدیا زه‌ندی ده‌بێته‌ ناسیا و پێکه‌وه‌ ژیانی هاوبه‌ش پێک دێنن که‌ ئاکامی ئه‌و ژیانه‌ دوو منداڵ به‌ ناوه‌کانی ساکار و ئاره‌زوو ده‌بێ. ساڵی 1347ی هه‌تاوی حه‌سه‌ن زیره‌ک ماڵه‌که‌ی دێنێته‌ شاری بانه‌ و له‌وێ له‌ کانی مه‌لا ئه‌حمه‌د چایخانه‌یه‌ک داده‌مه‌زرێنێ، دیاره‌ شان به‌ شانی ئه‌وه‌ کاره‌ش له‌ گۆرانی کوتن و کاری هونه‌ری ناوه‌ستێ و له‌ به‌زم و شادی خه‌ڵکدا به‌شداری ده‌کا و به‌ بۆنه‌ی جۆراوجۆره‌وه‌ گۆرانی تۆمار ده‌کا. پاشان ده‌چێته‌ شاری مه‌هاباد و له‌ دواکاته‌کانی ژیانیشیدا ده‌چێته‌ شاری شنۆیه‌. له‌ شاری شنۆ به‌ کار و کاسپی ژیان تێپه‌ڕ ده‌کا .

حه‌سه‌ن زیره‌ک پێی وایه‌ کورد بوون گیر و گرفتی سه‌ر ڕێگای هونه‌ره‌که‌یه‌تی بۆیه‌ بۆ خۆی له‌و باره‌یه‌وه‌ ده‌ڵێ: "نا پێم خۆشه‌ کاسپی لێ ده‌که‌م، چونکه‌ هونه‌ر له‌ نێو کورددا قه‌دری نه‌ما، هونه‌ر بۆ من به‌هره‌یه‌کی نه‌دا، هونه‌ر بۆ من کارێکی نه‌کرد که‌ به‌ شوێندیدا بچم. چونکه‌ کوردم و به‌ زمانی کوردی قسه‌ ده‌که‌م ."

له‌ ژیانی حه‌سه‌ن زیره‌کدا چه‌ند خاڵێک به‌ دی ده‌کرێن که‌ به‌داخه‌وه‌ وه‌ک خاڵێکی کز به‌ ڕابردووی ناوبراوه‌وه‌ دیارن، حه‌سه‌ن زیره‌ک هاتووه‌ هه‌ڵبه‌ستی "نه‌ورۆز"ی پێره‌مێردی که‌ له‌ ڕاستی دا وه‌ک یه‌کێک له‌ سرووده‌ میلله‌کانی کورد چاوی لێ ده‌کرێ، به‌ خاتری پێ هه‌ڵگون به‌ شای جینایه‌تکاری ئێران، ده‌ستکاری کردووه‌. هه‌روه‌ها ناوبراو به‌ تاریفی 21ی ئازه‌ردا چووه‌ته‌ خوار، واته‌ به‌و ڕۆژیدا هه‌ڵکوتووه‌ که‌ ڕژێمی شا کۆتایی به‌ ته‌مه‌نی هه‌ردوو حکومه‌تی میللی ئازه‌ربایجان و کوردستان هێنا .

دیاره‌ به‌ دڵنیایه‌وه‌ ده‌توانین بڵێین که‌ حه‌سه‌ن زیره‌ک گه‌ل و نیشتمانی خۆی خۆش ویستووه‌. ئه‌وه‌ خۆشه‌ویستیه‌ی جگه‌ له‌ خزمه‌ت به‌ گۆرانی کوردی، له‌ زۆر گۆرانیشدا بۆ وێنه‌ له‌ لای لایه‌که‌یدا به‌دی ده‌کرێ. به‌ڵام وا دیاره‌ گێره‌ و کێشه‌ی ژیان و فشاری ساواکی شا، ناچاری کردووه‌ لاوازی نیشان بدا و تووشی ئه‌م جۆره‌ گۆرانیانه‌ بێ. هۆیه‌کی دیکه‌ی ئه‌و لاوازی نیشاندانه‌ ئه‌وه‌ بووه‌، که‌ زیره‌ک مرۆڤێکی نه‌خوێنده‌وار و ساویلکه‌ بووه‌ و له‌ باری تێگه‌یشتنی کۆمه‌ڵایه‌تیی و سیاسیه‌وه‌ له‌و پله‌یه‌دا نه‌بووه‌ له‌م جۆره‌ هه‌ڵانه‌ خۆی ببوێرێ .

ئێستا زیره‌ک نه‌ماوه‌ به‌ڵام ده‌بێ بۆ هه‌موو هونه‌رمه‌ندێک ئه‌وه‌ کرده‌وه‌ی زیره‌ک ببێته‌ ئه‌زموون. هونه‌ر مه‌ندانی کورد، هه‌ر ئه‌ندازه‌ له‌ ڕژیمه‌ دژ به‌ کورد و دیکتاتۆره‌کان دووری بکه‌ن، خۆیان له‌ گه‌له‌که‌یان نزیکتر ده‌که‌نه‌وه‌. هه‌رچه‌نده‌ ئه‌وه‌ دوور کردنه‌وه‌یه‌ نرخی قورس و گرانی ده‌وێ. ده‌ڵێن پاش مرددوان ڕه‌حمه‌ت باشه‌. بۆ ئه‌وه‌ی ئه‌وه‌ که‌مته‌رخه‌مییه‌ی زیره‌ک له‌ سه‌ر دڵمان نه‌بێته‌ گرێ، بۆ ئه‌وه‌ی دڵنیا بین که‌ زیره‌ک کوردستانی هه‌ر خۆش ویستووه‌. با بڕوانینه‌ چه‌ند دێڕ له‌ هۆنراوی لایه‌ لایه‌که‌ی :

رۆڵه‌ کوردستان چاوی له‌ ڕێته‌

نیشمان هیوای دواڕۆژی پێته‌

ڕۆڵه‌ تۆش وه‌ک من داده‌ی ناڵه‌ت بێ

له‌ جه‌وری فه‌لک تۆش سکاڵات بێ

ڕۆڵه‌ تۆ پاکی له‌ ده‌رگای یه‌زدان

با ڕزگاری بکا خاکی کوردستان

به‌ ڕاشکاوی ده‌توانین بڵێین که‌ حه‌سه‌ن زیره‌ک، چ ئه‌وه‌ کاته‌ی که‌ زیندووه‌ بووه‌ و چ ئێستا که‌ نزیک به‌ 33 ساڵ به‌سه‌ر مه‌رگیدا تێده‌په‌ڕێ، له‌ نێو هه‌موو به‌شه‌کانی کۆمه‌ڵی کورده‌واریدا خۆشه‌ویست بووه‌ و خۆشه‌ویست ماوه‌ته‌وه‌. یه‌که‌م هۆ بۆ ئه‌وه‌ ڕاستییه‌ ئه‌وه‌یه‌ که‌ حه‌سه‌ن زیره‌ک خاوه‌نی ده‌نگی خۆش و که‌م وێنه‌ بووه‌، دیاره‌ ناکرێ پێوانه‌ی تایبه‌تی بۆ ده‌نگخۆشی په‌یدا بکه‌ین، چوونکه‌ تا ڕاده‌یه‌کی زۆر خۆش یان ناخۆش بوونی ده‌نگێک به‌ستراوه‌ته‌وه‌ به‌ سه‌لیقه‌ و زه‌وقی گوێگر، به‌و حاڵه‌ش ده‌نگی حه‌سه‌نزیره‌ک له‌ نێو سه‌لیقه‌ جۆربه‌جۆره‌کاندا هه‌ر وه‌ک ده‌نگێکی خۆش و دڵگیر وه‌رگیراوه‌. جگه‌ له‌مه‌ش زیره‌ک شاڕه‌زاییه‌کی تایبه‌تی له‌ گوتنی گۆرانییه‌ جۆربه‌جۆره‌کاندا هه‌بووه‌. جاری وایه‌ گۆرانیه‌ک ده‌ڵێ که‌ سێ هه‌وای تێدایه‌، به‌ هاسانی هه‌واکان ده‌گۆڕێ و دێته‌وه‌ سه‌ر هه‌مان هه‌وای هه‌وه‌ڵی وه‌ک (نازداری بێ به‌هانه‌) کاتێک حه‌سه‌ن ده‌نگ هه‌ڵدێنێ و تێهه‌ڵده‌کاتێ، ده‌نگێکی به‌جۆش و له‌ دڵان خۆش پڕ به‌ گه‌روو له‌ سینگیه‌وه‌ هه‌ڵده‌ستێ و شه‌پۆله‌کانی هه‌وا ده‌بڕێ. وشه‌کان گیان ده‌گرن و مانای ڕاسته‌قینه‌وه‌ خۆیان به‌ ده‌سته‌وه‌ ده‌ده‌ن. هه‌ستێکی ده‌روونی چ شاد و چ خه‌مین که‌ پاڵی به‌ گۆرانیبێژه‌وه‌ ناوه‌ چریکه‌ی بێ و بۆ گوێگر به‌ هاسانی ده‌ناسرێته‌وه‌. ئه‌وه‌ش نیشانه‌ی ڕه‌سه‌نایه‌تی هونه‌رمه‌ند و به‌هره‌ هونه‌ریه‌که‌یه‌تی، گۆرانیبێژ ئه‌گه‌ر خۆش و شادی له‌ دڵیدا په‌نگ نه‌خواته‌وه‌ ناتوانێ گۆرانییه‌کی شاد پێشکه‌ش بکات و ئه‌گه‌ر ئۆف و ژان جه‌رگ و هه‌ناوی ئه‌نج ئه‌نج نه‌کردبێ، ناتوانێ گۆرانییه‌کی سه‌رکه‌وتووی غه‌مگین بڵێ. هونه‌رمه‌ند ئه‌گه‌ر به‌ پێچه‌وانه‌ی باره‌ ده‌روونیه‌که‌ی بجوڵێته‌وه‌ ئه‌وه‌ له‌گه‌ڵ هه‌ستی خۆی درۆی کردووه‌، به‌رهه‌مێکی باش و سه‌رکه‌وتووی نابێ. حه‌سه‌ن زیره‌ک ئه‌و بار و حاڵه‌ته‌ ده‌روونیه‌ی بۆ گوتن و ده‌نگ هه‌ڵبڕین پاڵی پێوه‌ناوه‌ بۆیه‌ که‌ خه‌مباره‌ گۆرانییه‌کانیشی بۆنی بۆسۆی هه‌ناوی و هه‌ڵقرچانی جه‌رگی و شێوه‌ی فرمێستکه‌کانی پێوه‌دیاره‌، که‌ شادیشه‌ و به‌ شادی و خۆشی ده‌ستی بۆ بناگوێی بردووه‌، گه‌وره‌ و چووکه‌ و ژن و پیاو، منداڵ و لاو ته‌نانه‌ت تۆبه‌کاره‌کانیش تۆبه‌یان شکاندووه‌ و تێکه‌ڵی شایی و شادی و به‌زم و هه‌ڵپه‌ڕێکه‌ی زیره‌ک بوون .

هۆیه‌کی دیکه‌ی خۆشه‌ویستی حه‌سه‌ن زیره‌ک ساده‌و ساکاربوونیه‌تی، ئه‌و له‌ بنه‌ماڵه‌یه‌کی هه‌ژار و ده‌ست ڕه‌نگینی لادێ چاوی کراوه‌ته‌وه‌ و دایک و باوکی خۆی به‌ ڕه‌ش و رووتی دیوه‌، به‌ کارکه‌ری له‌ ماڵاندا باوی شان و پیلی خۆش بووه‌، که‌ گه‌وره‌ش بووه‌ فێر نه‌بووه‌ ڕابردووی خۆی له‌ بیر به‌رێته‌وه‌ و هه‌وایه‌کی دیکه‌ی بێته‌ که‌له‌ی، وه‌ک چۆن له‌ منداڵیدا به‌و په‌ڕی خۆشی و ڕه‌زامه‌ندی شه‌و و شه‌و داوه‌تی نێو خۆڵه‌پۆتێی نێو دێی هه‌رمێله‌ی بۆ کوڕ و کچه‌ ڕه‌نگ زه‌رده‌کانی وه‌ک خۆی گه‌رم داهێناوه‌، دواتریش که‌ ئاوازه‌ی هونه‌ریه‌که‌ی ئێران و ئێراقی داگرتووه‌، فه‌رقی به‌ دیوه‌خانی ئاخا و گوێی ته‌ندووری پاڵه‌ و سه‌پانی لادێی نه‌کردووه‌. ته‌نانه‌ت ماڵه‌ قورماویه‌کان و ده‌ست و په‌نجه‌ قڵه‌شیوه‌کانی زۆرتر به‌ خۆمانه‌ زانییه‌وه‌ و مه‌لی هونه‌ری لێره‌دا خۆشتر فڕیوه‌ .

بۆیه‌ کاتێک شادی و هه‌ڵپه‌ڕکێیه‌کی به‌ دی کردووه‌، بێ ئه‌وه‌ی ڕه‌سمه‌ن لێیان گێڕابێته‌وه‌ خۆی لێ نزیک کردووه‌ته‌وه‌ و بۆ دڵخۆشی خه‌ڵکه‌که‌ گۆرانی کوتووه‌. ڕێ نه‌که‌وه‌تووه‌ که‌سێ داوای گۆرانی لێ کردبێ دڵی شکاندبێ و ویسته‌که‌ی به‌ جێ نه‌هێنابێ. حه‌سه‌ن زیره‌ک دۆست و برا نزیکه‌کانی خۆشی زۆتر له‌ نێو خه‌ڵکی ئاساییدا هه‌ڵبژاردووه‌، با ئه‌وه‌ش بڵێین که‌ به‌شی زۆر ژیانی خۆی به‌ کار و کاسپی و ڕه‌نجدان بردووه‌ته‌ سه‌ر، شاگرد شۆفیری کردووه‌ له‌ هۆتێل و قاوه‌خانه‌کاندا به‌رده‌ستچی بووه‌، دووکان و چایخانه‌ی هه‌بووه‌، ئیدی نه‌یویستووه‌ هونه‌ره‌که‌ی ته‌نیا سه‌رچاوه‌ی داهاتی ژیانی بێ. ئه‌م کار و تێکۆشانه‌ش له‌ خه‌ڵک و ده‌رد و ژان و هه‌ست و ئازاره‌کانیان نزیکی کردووه‌ته‌وه‌ .

بێگومان یه‌کێک له‌ تایبه‌تمه‌ندیه‌کانی گۆرانییه‌کانی حه‌سه‌ن زیره‌کی نه‌مر، پشت به‌ستنی به‌ گۆرانی فۆلکلۆرییه‌. ڕه‌نگه‌ ئێمه‌ی ئاسایی و ته‌نانه‌ت گۆرانیبێژێکیش به‌ زه‌حمه‌ت بتوانێ ناوی سه‌دان گۆرانی فۆلکلۆری کوردی فێر بین، که‌چی حه‌سه‌ن زیره‌ک نه‌ک هه‌ر ناوی سه‌دان، هیچ به‌ڵکوو ناوی هه‌زاران گۆرانی کوردی ده‌زانێ و هه‌ڵبه‌ست و به‌نده‌کانیشی فێر بووه‌، هه‌روه‌ها ئاهه‌نگه‌که‌شی ده‌زانین و ده‌نگ و زه‌قی خۆی کرده‌ خوێنێکی تازه‌ بۆ بووژانه‌وه‌ و گیانی پێدان. دیاره‌ ئه‌م زانینه‌، جگه‌ له‌و ئیلاقه‌ و ئۆگرییه‌ی حه‌سه‌ن زیره‌ک به‌ گۆرانی کوردی سه‌رچاوه‌ ده‌گرێ به‌رهه‌می گه‌ڕانی حه‌سه‌ن زیره‌ک به‌ سه‌دان دێ و ده‌یان شاری کوردستاندایه‌ .

زیره‌کی گۆرانیبێژ، چاوی به‌ زۆر ناوچه‌ و مه‌ڵبه‌ندی کورستان کوتووه‌، لێیان ماوه‌ته‌وه‌، له‌ خه‌ڵکه‌که‌ی میوان بووه‌ و هه‌ڵسان و دانیشتنی له‌گه‌ڵیان بووه‌ و له‌گه‌ڵ شێوه‌ی ژیانیان و جڵوبه‌رگ و هه‌ڵسوکه‌تیان ئاشنا بووه‌. ئه‌و گۆرانییانه‌ی له‌ خه‌ڵکه‌وه‌ بیستوویه‌، فیر بووه‌. ئه‌گه‌ر له‌ لایه‌ک فێربوونی ئه‌م گۆرانییانه‌ حه‌سه‌ن زیره‌کیان له‌ به‌ره‌وپێشچوون له‌ گۆرانیبێژیدا یارمه‌تی داوه‌، له‌ لایه‌کی دیکه‌ش دیتنی سروشتی دڵگر و جوانی ناوچه‌ جۆربه‌جۆره‌کانی کوردستان و دیمه‌نه‌ ڕه‌نگاو ڕه‌نگه‌کانی ژیانی خه‌ڵکه‌که‌ له‌ لای زیره‌ک بوونه‌ته‌ هه‌وێنی گۆرانی. ئه‌و دیویه‌تی که‌ خێڵ به‌ره‌وژوور بووه‌ته‌وه‌، کیژانی دیتووه‌ که‌ بۆ کارگ و ڕێواسان روویان له‌ مێرگۆڵان کردووه‌، خاڵۆی جوتیاری دیوه‌ که‌ به‌ گشت ناخی زه‌ویدا ڕۆچووه‌ و بژیوی خۆی لێ په‌یدا کردووه‌. بێری شه‌نگ و شۆخی دیوه‌ که‌ کوڵمه‌ سووره‌کانی له‌ ڕێگای بێر و هاوێردا تاوه‌سووت بووه‌. له‌ ئازاره‌کانی ژنی گوله‌ی مێردان و کچی نابه‌دڵ به‌ شوودراو تێگیشتووه‌، ده‌ردی ئه‌وه‌ لاوه‌ی بۆ ئیجبارییان بردووه‌ و ده‌زگیرانه‌که‌ی به‌جێ هێشتووه‌، زانیوه‌. مه‌رقه‌دی کاکه‌ جانی سه‌هۆڵان و پیری بورهان و کاکه‌ ئه‌حمه‌دی سولێمانی دیوه‌ که‌ ڕۆژانی جێژن لاوه‌کان ده‌ستیان له‌ کێلی وه‌رهێناوه‌ و بۆ نیازی دڵی خۆیان لێیان پاڕاونه‌ته‌وه‌، به‌ لایه‌ لایه‌ی ژنی کوردی بۆ کۆرپه‌که‌ی گوێی زرینگاوه‌ته‌وه‌. که‌وی به‌فری نیساران و دنووکی سووری که‌وێ، هاتووچووی ده‌سته‌ کچی لادێ به‌ ڕێگای کانی و کارێزێدا نم نمی بارانی به‌هاران و خۆڕه‌ی ئاوی گاده‌ر و بۆنی مێخه‌کبه‌ند و شه‌مامه‌ی چوار بێستانی هه‌موو ڕۆژێک له‌ ژیانی خۆیدا به‌ره‌ورووی بوونه‌وته‌وه‌. بۆیه‌ کاتێک گۆرانی ده‌ڵێ، هه‌موو لایه‌ک به‌ هی خۆیانی ده‌زانن، ئه‌وه‌ی غه‌ریب ماوه‌ته‌وه‌ له‌ تاران، ئه‌وه‌ی به‌ ڕێبواری عاشق بووه‌، ئه‌و پیره‌ی له‌ سه‌ره‌مه‌رگ دایه‌ و فه‌سڵی ئه‌وه‌ی هاتووه‌ بیبه‌ن بۆ سه‌ر قه‌برێ و به‌ کورتی هه‌ر که‌سێکی پێی له‌ دونیای دڵداری و ژوان و خۆشه‌ویستی و بێمورادی و ماچ و شه‌و ڕامووسان نابێ، ته‌زووی به‌ له‌شیدا دێ. چریکه‌ی زیره‌ک به‌ هاوار و ناڵه‌ی خۆی زانیوه‌. له‌ پاداشی ئه‌و خۆمانه‌ بوونه‌دا ناچار بڵێی ده‌ک هه‌زار ڕه‌حمه‌ت له‌ گۆڕت بێ .

حه‌سه‌ن زیره‌ک له‌گه‌ڵ زۆر گۆرانیبێژی کورد گۆرانی گوتووه‌، بۆ نموونه‌ ده‌توانین محه‌ممه‌دی ماملێ ، مه‌لا حسێنی عه‌بدولازاده‌، عوسمان بۆکانی و ئه‌حمه‌د شه‌ماڵ ناوبه‌رین. گۆرانی "ماڵی بابم بێ وه‌فا" یه‌کێک له‌و گۆرانییانه‌یه‌ که‌ حه‌سه‌ن زیره‌ک، محه‌ممه‌دی ماملێ و مه‌لا حسێنی عه‌بدولازاده‌، ساڵی 1338ی هه‌تاوی پێکه‌وه‌ به‌ یارمه‌تی تیپی موسیقای کرماشان تۆماریان کردووه‌. "به‌رهه‌ڵبێنه‌" و "هه‌واره‌، گوڵم هه‌واره‌" دوو گۆرانی دیکه‌ن که‌ زیره‌ک و محه‌ممه‌دی ماملێ پێکه‌ویان کوتوون .

حه‌سه‌ن زیره‌ک گۆرانی فارسی و تورکیشی هه‌یه‌، له‌ جۆره‌ گۆرانییانه‌دا حه‌سه‌ن زیره‌ک هه‌ڵبه‌ستی کوردی تێکه‌ڵاو کردوون. یه‌کێک له‌و گۆرانییه‌ خۆشانه‌ که‌ به‌ زمانی ئازه‌ری کوتوویه‌تی گۆرانییه‌که‌ به‌ ناوی "گویلدر " .

زیره‌کی ده‌نگخۆش هێندێک تایبه‌تمه‌ندی دیکه‌شی هه‌بووه‌ که‌ ئه‌ویان له‌ هونه‌رمه‌ندانی دیکه‌ جیا کردووه‌ته‌وه‌. ڕاسته‌ به‌شی زۆری له‌ گۆرانییه‌کانی، گۆرانی فولکلۆرین که‌ له‌ پێشدا له‌ نێو خه‌ڵکدا باو بوون، به‌ڵام زۆر گۆرانی هه‌یه‌ که‌ هه‌م هه‌ڵبه‌سته‌که‌ی و هه‌م ئاهه‌نگه‌که‌ی هی خۆیه‌تی، واته‌ ئه‌گه‌ر چی نه‌خوێنده‌وار بووه‌ توانیوه‌یتی ده‌موده‌ست هه‌به‌ڵستی زۆر جوان بهۆنێته‌وه‌ و مه‌به‌سته‌کانی دڵی خۆی پێده‌رببڕێ و هه‌روه‌ها ئاهه‌نگیشیان بۆ دابنێ .

دیاره‌ زیره‌ک له‌ هه‌ڵبه‌ستی شاعیرانیش که‌ڵکی وه‌رگرتووه‌، نالی، وه‌فای، سه‌ید کامیل، کوردی، هێمن و پیره‌مێرد له‌و شاعیرانه‌ن که‌ زیره‌ک هه‌ڵبه‌سته‌کانی کردوون به‌ گۆرانی. به‌ڵام له‌به‌ر ئه‌وه‌ی نه‌خوێنده‌وار بووه‌، زۆر جار پێت یان وشه‌یه‌کی له‌ بیر نه‌ماوه‌، ده‌ستکاری هه‌ڵبه‌سته‌کانی کردووه‌، به‌و حاڵه‌ش که‌ هه‌ڵبه‌ستێکی کردووه‌ به‌ گۆرانی، ڕۆحی وه‌به‌ر ناوه‌، مرۆڤ که‌ هه‌ڵبه‌ستێک به‌ نووسراوه‌ ده‌بینێ، پاشان به‌ ده‌نگێکی خۆش وه‌ک گۆرانی دیبیستێ، تام و جێژێکی تایبه‌تی لێ وه‌رده‌گرێ. هه‌ڵبه‌ستی "شه‌و"ی سه‌ید کامیل به‌ڵگه‌یه‌کی باشه‌ بۆ ئه‌م قسه‌یه‌ .

ژن و دڵداری مایه‌ی و هه‌وێنی ئه‌سڵی گۆرانییه‌کانی زیره‌ک پێک دێنن، دیاره‌ ئه‌وه‌ هه‌ر ته‌نیا تایبه‌تمه‌ندی گۆرانییه‌کانی ئه‌وه‌ گۆرانیبێژه‌ نییه‌، زۆربه‌ی گۆرانییه‌ کوردییه‌کان هه‌ر وان. وا دیاره‌ ئێستاش له‌ کوردستانی ئێمه‌دا گۆرانی هه‌ر ته‌نیا ئه‌رکی ئه‌وه‌یه‌ سۆز و هه‌وستی پیاو به‌رامبه‌ر به‌ کچ و ژن ده‌رببڕێ .

گۆرانی ده‌توانێ له‌ زۆر لایه‌نی دیکه‌ی ژیانی ئینسان وێنه‌ بگرێ و بینوێنێ، که‌چی گۆرانیبێژانی کورد زۆر بایه‌خیان به‌و مه‌سه‌له‌یه‌ نه‌داوه‌. که‌م گۆرانی حه‌سه‌ن زیره‌ک هه‌یه‌ بۆ ژن نه‌گوترابن، ئیلاقه‌یه‌ک که‌ له‌ زۆر ژن خواستن و ژن هێنان و زه‌ماوه‌نده‌ په‌یتا په‌یتاکانیشدا ڕه‌نگی داوه‌ته‌وه‌ .

ساڵی 1351ی هه‌تاوی نه‌خوشییه‌ک که‌ له‌ مێژ بوو حه‌سه‌ن زیره‌کی ئازار ده‌دا، لێی تووند کرد، چه‌ند جار له‌ نه‌خۆشخانه‌کانی ورمێ و بۆکان خه‌واندیان، به‌ڵام نه‌خۆشییه‌که‌ی که‌ شێرپه‌نجه‌ بوو، ده‌ست به‌ردار نه‌بوو، لێره‌شدا زیره‌ک زواز له‌ گۆرانی گوتن ناهێناێ :

له‌ پڕدا پیریم لێ وه‌ده‌رکه‌وت

به‌ختیش وه‌کوو خۆم هات و لێی خه‌وت

فتیله‌ی عومرم هاتووه‌ته‌ گـــــــــــــــــــزی

هه‌ر بینا ئه‌ویش له‌ سووتان کــــــــــه‌وت

ئه‌سپی ته‌بیعه‌ت هه‌روا خۆش ڕۆیـــــــــه‌

به‌ بێ ئاوزه‌نگی له‌ ڕه‌وت نه‌کـــــــــــه‌وت

سه‌رئه‌نجام ڕۆژی5ی پووشپه‌ڕی ساڵی 1351ی هه‌تاوی چرای ته‌مه‌نی له‌ سووتان که‌وت و په‌پووله‌ی گیانی قه‌فه‌سه‌ی سینگی پڕ له‌ ماته‌می به‌جێ هێشت. مه‌رگی حه‌سه‌ن زیره‌ک وه‌ک بۆمبێک له‌ نێو کوردستاندا ته‌قییه‌وه‌ و شه‌پۆله‌کانی خه‌م و ماته‌می له‌ ده‌ستچوونی له‌ سنووره‌کانی کوردستان تێپه‌ڕی. له‌ سه‌ر وه‌سیه‌تی خۆی له‌ داوێنی کێوی "ناڵه‌شکێنه‌"ی بۆکان به‌ خاک سپێردرا. گۆڕه‌که‌ی بوو به‌ زیاره‌تگای لایه‌نگران و ئه‌ویندارانی. ئه‌م هه‌ڵبه‌ستانه‌ش بوونته‌ ڕازێنه‌ره‌وه‌ی کێله‌که‌ی :

بڕوانه‌ کتێبه‌که‌ی، زیاره‌تیکه‌ کێله‌که‌ی

کوردی زیندوو کرده‌وه‌ زیره‌ک به‌ هونه‌ره‌که‌ی

 

زیره‌ک زۆرت کرد خزمه‌تی هونه‌ر      ژینت له‌ پێناو هونه‌ر برده‌ سه‌ر

رۆژگارت ساتێ به‌ بێ خه‌م نه‌بوو      به‌ڵام له‌ هونه‌ر هیچت که‌م نه‌بوو

 

سه‌رچاوه‌: ئارشیوه‌ کۆلکه‌زێڕینه‌ی ڕادیۆ ده‌نگی کوردستانی ئێران .

 

 

هه‌واڵ

ستۆکهۆڵم، 25ی مانگی 6ی 2005

 

هیوا

  نظرات ()
در باره سید علی اصغر کردستانی نویسنده: هژار - ۱۳۸٤/۳/٢٩

سید علی اصغر در سال 1260 شمسی از یک خانواده مشهوردینی در روستای
صلوات اباد از توابع سنندج تولد یافت. دوران کودکی رادر دامن پر مهر  والدین
ومناظر بدیع ومفرج زادگاه خود سپری نمود . در عنفان جوانی از مظاهر طبیعت الهام گرفت
وبا اوایی زلال تر از اب چشمه ها و لطیف تر از پر گلهای نیلوفر به نغمه خوانی پرداخت
شیوایی لحن وموزونی ومحزونی صدای سید چنان دلنشین و گیرا بود که اهالی منطقه
وی را داوود  ثانی لقب داده بودند. سید نظام الدین پدر سید علی اصغر که خود از مردان
مشهور دینی بود سید را به شهر اورد  ودر مسجد دار الحسان به مکتب شیخ عبد المومن پدر ایت الله مردوخ
شپرد تا از محضر ایشان کسب فیض کند وقرائت صحیح قران را بیا موزد سید سالیان درازی
از عمر خود را به فراگیری قران پرداخت و بعد از مدتی در قرائت استادی بی نظیر شد
چنانکه اوازه او از مرز ها در گذشت و بنا به روایتی یک بار نیز جهت قرائت قران به مصر
دعوت شد ولی به دلیل ناخوشی پدر از رفتن صرف نظر کرد پدر بارها اورا از خواندن در ملا عام
منع و سر زنش کرده بود و سید با کمال احترام در جواب پدر گفته بود: انچه نعمت خداست
به همه تعلق دارد و نباید انرا از خلایق دریغ کرد و اگر خواندن الحان از روی حقیقت و دستی به
جانب معنویات باشد مانند صدای پرندگان خالی از محرمات خواهد بود
حاج سید عبد الا حد بابا شهابی پسر بزرگ سید که حدود هفتاد سال دارد میگوید:
مرحوم پدرم با وجود اینکه هرگز نزد استادی تعلیم ندیده بود مع الوصف
عموم دستگاهها و مقامات موسیقی ایرانی را می شناخت 
و انچه را می خواند یا موسیقی اصیل کردی بود و یا خود بر اساس موسیقی اصیل کردی
  می ساخت واجرا می کرد
اشعاری هم که می خواند  یا اشعار فولکلور متداول محلی بود و یا از دیوان شاعران
مانند مولوی کرد وفایی مهابادی  یا طاهر بگ  جاف و یا بابا طاهر همدانی انتخاب می کرد
انچه از صدای سید و نحوه اجرای اهنگهایش مشخص است این است که سید به طور مسلم موسیقی
ایرانی را می شناخته است اما چگونه ودر کجا و با چه امکاناتی به این شناخت رسیده است
جای بحث و گفتگو است چون رسانه های گروهی در ان زمان وجود نداشته اند طبق نوشته اقای عباس کمندی
چون در ان زمان وقبل از رفتن سید به تهران سنندج مدت یکسال تبعید گاه عارف قزوینی شاعر و
ترانه سرای معروف ایران بود و چون عارف به منزل خوانین سنندج رفت و امد داشت  مسلما صدای سید از
نظر عارف مکتوم نمانده و احتمالا جلساتی با هم داشته اند و چون با توجه به نوع تحریرات صدای سید وشباهت
ان به  اهنگهای عارف قزوینی به احتمال قوی سید موسیقی را از عارف اموخته ویا حد اقل نحوه صوت پردازی
سید بدون دخالت عارف نبوده است  و اگر غیر این باشد سید خود ابداع کننده این سبک در موسیقی کردی است
نحوه پرداخت تحریرات ریز و مکرر وکش دادن صدا در نهایت جمله ها مختص خود سید علی اصغر است
و این سبک خوانندگی بجز در زادگاهش صلوات اباد محل ومکان دیگری در کردستان ندارد
استاد سید علی اصغرکردستانی اهنگهای  اصیل کردی زمان خود را به سبک خود خوانده است وبا تحریرات
ریز صدا بر ملودی انها افزوده است اهنگها عبارتند از
صدای زیر وبم(سه گاه )  غم انگیز(شعر بابا طاهر(  یار غزال(بیات ترک) زردی خزان(بیات ترک) و
غم انگیز(افشاری)  کورته بالا (دشتی)و دردی هجران و رفیقانی طریقت و نابی هی نابی وهر وه ک بازو بن
که بعضی از این اثار توسط خوانندگان فعلی باز خوانی شده است از جمله کاست زردی خزان کاری از ارسلان کامکار و قسمتی از
کاست فلک باخه وان با صدای سید جلا ل الدین محمدیان و نیز تصنیف های دردی هجران و رفیقانی طریقت و
هر وه ک با زو بن را در این اواخر خواننده بسیار توانا زنده یاد استاد حشمت اله لر نژاد اجرا کرده  که در خور
تحسین می باشد

ساز های که سید علی اصغر را در تمام اهنگها همراهی کرده اند  عبارتند از تار  کمانچه فلوت و ضرب
صفحات سید بعد ها در بین متنفذین کردستان پراکنده و به مرور زمان به علت دست به دست شدن تعدادی از ان
از بین رفت و مابقی که حدود 13 اهنگ است  بعد از تاسیس رادیو سنندج در سال 1327 جهت استفاده عموم
کپی برداری شد
استاد علی اصغر کردستانی خواننده بزرگ واز افتخارات مردم کرد نشین در سال 1315 شمسی در زادگاهش
روستای صلوات اباد چشم از جهان فرو بست اما صدای گرمش تا ابد نوازش گر گوش و جان مردم کرد زبان خواهد بود
از وی دو پسر و دو دختر باقی مانده اند که به بابا شهابی معروفند

منبع : کتاب موسیقی کرمانشاه
تالیف: ایرج نظافتی

  نظرات ()
در باره رضا کرمی نویسنده: هژار - ۱۳۸٤/٢/۳۱

ا
زندگینامه رضا کرمی شاعر معروف اسلام آبادی
رضا یا کرم رضا کرمی متخلص به (ته نیا) یکی از شاعران بزرگ کرد زبان در منطقه کرمانشاه میباشد او در سال
هزاروسیصدوسی وهشت در ابادی زینعل خانی از توابع روستای بزرک حسن اباد در حومه شهرستان اسلام اباد غرب
متولد شد زندگی در دامن دشت وکوه ودر دامن طبیعت طبع لطیف اورا پرورش داد واو که دارای قریحه و ذوق خدادادی
بود از همان اوان کودکی شروع به سرودن شعر کرد بیشتر شعرهای او الهام گرفته از طبیعت و زندگی ساده عشایر بود
و این باعث شد که شعر های او در میان مردم به زودی جای خود را باز کند وخیلی زود معروف شد بخصوص که رگه
هایی از طنز همیشه در اشعار او به چشم می خوردوبعضی از مسایل ومشکلات مردم را به زبان طنز و شیرین خود میسرود
رضا سپس تحصیلات خود را در شهر اسلام اباد ادامه داد وبعد برای ادامه تحصیل به شهر سنندج رفت ودر دانشگاه انجا
مدرک لیسانس خودرا گرفت و اکنون سال هاست که مدیر یکی از مدارس راهنمایی شهر اسلام اباد است و محبوب همه فرهنگیان
او بیش از سی و دو هزار بیت شعر در قالب های غزل قصیده دوبیتی مثنوی و شعر نو  سروده است که مشغول گرداوری
انها برای چاپ دیوان خود می باشد و به تازگی هم یک سی دی تصویری از اشعار خود که انها را دیکلمه کرده به کوشش
روابط عمومی اموزش وپرورش اسلام اباد منتشر شده که در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است ........
رضا کرمی شاعر طبیعت وکوچ عشلیر است و خواندن شعر های او انسان را به گذشته و زندگی با صفای عشایر
برمی گرداند و اشک را گاه بر گونه  می نشاند یکی از اشعار او به نام یاد ایل وه خیر را خواننده بزرگ کرد عدنان کریم
به طرز زیبای اجرا کرده و اوازه این شاعر بزرگ از مرزهای ایران عبور کرده وبه کردستان عراق نیز رسیده است
برای این شاعر خوب ارزوی موفقیت کرده و چند مورد از اشعار زیبای اورادر پایین به عنوان نمونه می خوانیم
************
یاد ایل وه خه یر
رو وه خوه م چبکه م ده نگ  ته ور نیه تی
وه هار له ژیرا کوچ هه ور نیه تی
اسب بی وه پوستر زین وه عه تیقه
برنو نیه خوه نی نه غمه ی طریقه
دی بو نان داغ له روی ساج نیه تی
زرین سواری قیروقاج نیه تی
کوچکانی هیمان زیوخ خه م نوشه
له حلق کوانی مات و خه موشه
کو خرمه ی خیزان کو ئه و له شکه ره
 کو ئه و خه سیو ره ی  غه ذا به ش که ره
هه ی داد هه ی بیداد صه فا ها له کو
سه کو ئاو ره شه ی کو لا ها له کو
سیه مال ره م که ردن هه ر وه شه وا ره و
که س خیوری په نجه نیه ی له ده وارو
ئه لان کورده گان ویلن له ی ناوه
ته پیانه له ناو حه لق که لاوه
کو چره ی ده روه ن کو اوازه ی سیه ر
کو ئه شا یره گان یادیان وه خه یر

*************
پرده ی حه رم زیو دا وه لا هه ی هه ی له غمزه ونازی گل
هاتن مه لیل ساز وه چنگ سه ر مه س ارا پیشوازی گل
زیو زیو بدو هه  ی کله وا شیپور به ژن وینه ی معاد
ساقی ده خیل له ی مه شه ره  بیلا بزانم رازی  گل
وا بی یه قه ی گل وان سو  رشیا له گیر فانی نه سیم
ئاونگ حه ریری نقره ره نگ پوشان له غنچه ی واز گل
چیمن وه چیمن باخ وه باخ ده روه ن و ده روه ن تا وه دول
صه د ایل بولبول ها تنو  خه ونن  غه زل  وه ساز گول
ته نیا بزان هه م اسمان ده سمال چوپی گرد  وه  ده س
هه ور بی وه لوطی دا له ته ول  کیشا شه فه ق  شا وازی گول
*********************

هیچ کورد زوانی بی فه ر ه نگ نیه
 
خوه د وه بی خودی وه فارس جا نه یه
وه فه رهنگی خود پشت پا نه یه
بری له کوردان وه فه ر هنگ  پیشت که ن
نان کورد خوه ون و فارسی   قا وویشت که ن
دویتیل       ئمرو        سو  یه ی  ماده رن
سه ر ما یه ی فه رهنگ  انتقال  ده رن
بیل منا ل دان کوردی بزانی
افتخار بکه ن وی جور زووانی
فارسی یاد گرن بیل کوردی بیو شن
ریو فه رهنگی کورد بان خه ط  مه کیشن

 
 

  نظرات ()
در باره استاد مظهر خالقی نویسنده: هژار - ۱۳۸٤/٢/٢۳

استاد مظهر خالقی پس از زنده یاد سید علی اصغر کردستانی، به عنوان استاد مسلم 
      آواز کردی معاصر معروف است، زیرا اکثر کردها معتقدند که صدای محزون و لحن
      دلنشین او هر شنونده ای را مجذوب و محظوظ می کند اما متاسفانه در بیست سال
      اخیر کمتر شاهد فعا لیتی جدی از وی بوده ایم و همچنان به غیبت و سکوت خود ادامه
      داده است.در صورتی که حضور پرشور و فعالیت جدی هنرمندان کرد در موسیقی معاصر
      ایران پس از انقلاب بسیار مشهود و انکار ناپذیر است ، هنرمندانی از چند نسل
      مختلف مانند " یوسف زمانی ، میرزاده ، فرج پوری ، ناظری ، کامکار ، عندلیبی ، 
                                                

 تعریف ، ساعد ، پور ناظری ،خاک طینت  و ....    " ، که البته برادران یوسف

      زمانی را جزو بنیان گذاران موسیقی کردی به شیوه ای علمی و آکادمیک در ایران
      می شناسند.
      
      با وجودی که در باره موسیقی کردی ، منبع و ماخذ جامع و یا اطلاعات منظم و 
      مدونی در دست نیست ، اما در موسیقی معاصر ایران اکثر استادان و صاحب نظران به
      قدمت و غنای موسیقی کردی اعتراف می کنند، زیرا ملودی ،ریتم و رنگ یا ضربی
      موسیقی کردی را  کمتر کسی هست که درگوشه های موسیقی ملی ایران بارها نشنیده
      باشد. در این رابطه  پرویز مشکاتیان معتقد است که گذر از موسیقی ایران زمین
      بدون توجه به موسیقی کردی امکان پذیر نیست و محمد موسوی  هم می گوید: " گاه
      در برابر غنای موسیقی کردی باید تسلیم شد".
       در میان هنرمندان معاصر آواز  کردی -  شهرام ناظری، جلال الدین محمدیان،
      محمد رضا دارابی، صدیق تعریف، بیزن کامکار، علاالدین باباشهابی، عزیز شاهرخ،
      عباس کمندی، حسین شریفی، بهروز توکلی، عمر دزه ای، ناصر رزازی، نجم الدین
      غلامی، رشید فیض نزاد و...-  خلاء غیبت و سکوت چند ساله استاد مظهر خالقی
      بسیار محسوس است. هر چند که هیچ کدام از این هنرمندان،  قریحه و سبک موثر
      خالقی را نادیده نمی گیرند و حتی  ملودی ها و نغمه های او را به عنوان گنجینه
      آواز کردی معرفی می کنند.
         
         
             مظهر خالقی  در شهریور سال ۱۳۱۸ در سنندج -  در میان خانواده ای از
      مشایخ کردستان -  دیده  به جهان گشود . در اعوان جوانی نخست به مدت ۱۱ سال به
      آموختن و فراگیری موسیقی اصیل ایرانی و تمرین سبک ها و ردیف های آواز فارسی
      پرداخت و اولین اجرای  آواز او در اواخر دهه سی در رادیو سنندج به زبان فارسی
      ضبط شده است.. وی سپس  در رشته فیزیک در دانشگاه تهران ادامه تحصیل د ا د و
      بنا به تحصیلات دانشگاهی ابتدا در دبیرستان های تجریش و شمیران دبیر درس
      ترمودینامیک بود ، اما دوستی با شاد روان انجوی شیرازی او را به رادیو کشانید
      تا به ترجمه مطالب ادبی  و هنری زبان کردی بپردازد و به همراه دیگر هنرمندان
      کرد – مانند یوسف زمانی ، کامکار ، مجتبی میرزاده ، سواره ایلخانی زاده ،
      محمد صدیق مفتی زاده ، محمد کمانگر ، فریدون مرادی ، شکر الله بابان ، عثمان
      احمدی ، ابراهیم ستوده ، عابد سراج الدینی و...- به ترویج و اشاعه زبان و
      ادبیات کردی کمک کند.در  حین همکاری با ارکستر رادیو ،  خالقی  با اکثر
      هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر مانند " ناصری ، کسروی ، بهاری ،  حنانه ، گلسرخی
      ، شجریان و..." آشنا می شود و تحت تاثیر آنان تجارب و آموخته هایش را سمت و
      سوئی خاص می دهد .
          در همان اوائل فعالیت هنری مظهر خالقی ، حنانه  ، کسروی و یوسف زمانی ،
      صدای او را به عنوان صدای ممتازی شتاختند که جنس صدایش شباهت زیادی به
      غلامحسین بنان ، استاد فقید آواز ،  دارد و با وجود اظهار علاقه خالقی به
      ادامه اجرای آواز فارسی ، حنانه مانع او  می شود زیرا اعتقاد داشت در میان
      فارس ها ، خالقی  خوانند ه ای درجه سه می شود اما نغمه خوش الحان او  در میان
      کردها بر صدر خواهد نشست! و پیش بینی او واقعیت داشت ،  زیرا در اواخر دهه
      چهل ئ آغاز رسمی فعالیت هنری او در رادیو کردی با همکاری ارکستر مشیر همایون
      شهردار - از پیشکسوت های هوشمند موسیقی ایرانی – آوازهایش با استقبال بی نظیر
      مردم کرد مواجه شد که در این باره  صدیق تعریف  مغتقد است " خالقی در همان 
      آغاز به اوج شهرت رسید و همچنان در آن قله افتخار مانده است ".
      
      خالقی پس از ضبط و اجرای بیش از ۲۵۰ آهنگ فولکلور و  ترانه های اصیل  کردی ،
      در اواسط دهه ۵۰  مدیریت سازمان رادیو و تلویزیون  کرمانشاه را عهده دار
      میشود و بنا بر یک سوء  تفاهم نامیمون در دوران انقلاب ، به اتهام همکاری
      احتمالی او، به عنوان یکی از مدیران ارشد دستگاه دولت شاهنشاهی   با سا واک ،
      دستگیر و چند هفته ای زندانی می شود -  و آن بر چسب سیاسی و هاله ابهام موجب
      رنجش خالقی و قهر او از عرصه هنر شد -  اما سر انجام بنا به مساعدت اهالی
      فرهنگ در رفع سو ء تفاهم پیش آمده ،با کمک جلال طالبانی از طریق کردستان 
      عراق راهی انگلستان می شود- زیرا مظهر خالقی و طالبانی هر دو دختران ابراهیم
      احمد ، نویسنده نام آشنای کرد ،  را به همسری اختیار کرده اند و اثر معروف
      زانی گل << درد زایمان ملت >>   با ترجمه های محمد قاضی ودکتر عرفان قانعی
      فرد به زبان فارسی در بازار کتاب عرضه شده است -  و سالهای بعد  در لندن  رحل
      ا قامت می افکند و از آن روز تاکنون به ایران بازنگشته است، هر چند بارها به
      طور رسمی از سوی نهادهای هنری از وی دعوت شد تا آشتی طلبد و به مام وطن
      بازگردد ، اما تاکنون با سر عتاب رفته است! هر چند که پخش تصویر و صدای خالقی
      پس از انقلاب بنا بر دلایل نامعلومی در رسانه های رسمی و محلی جمهوری اسلامی
      ممنوع بوده است.
      
          مظهر خالقی آخرین بار در اواخر دهه ۶۰ در یک مجموعه کنسرت دور اروپا به
      همراهی هنرمندانی مانند  سعید فرج پوری، رضا شفیعیان ، مجید درخشانی ، رضا
      قاسمی -  نوازنده سه تار  و نویسنده داستان  ارکستر شبانه –  در اجرا ی صحنه
      ظاهر شد ، اما پس از آن تا به امروز اثر جدیدی را اجرا نکرده و همچنان در
      سکوت وعزلت و اندوه غربت مانده است. هم اکنون پس از تحولات اخیر کردستان عراق
       دست اندر کار تحقیق و نگارش درباره موسیقی کردی است و در عین حا ل مدیریت
      انستیتوی میراث فرهنگی کردستان عراق را بر عهده دارد.
      اندیشه هنری و سیاست حرفه ای خالقی را میتوان تا حد زیادی به استاد  محمد رضا
      شجریان  شبیه دانست ، زیرا همواره از موسیقی مبتذل و غیر اصیل پرهیز داشته
      است و ایجاد محدودیت قانونی دولت برای پخش و اجرای موسیقی اصیل را عامل اصلی
      ایجاد موسیقی مبتذل و کافه ای می داند که کمتر جوهر و اصالت موسیقی ایرانی را
      دارد.مظهر خالقی به شدت به حفظ اصالت اخلاقی و هویت هنری در اجرای کار هنری
      باور دارد و اینکه موسیقی دان متولی فرهنگ و راوی جامعه است و باید حرمت

ان نگه داشته شود


   


     

  نظرات ()
کردستان نویسنده: هژار - ۱۳۸٤/٢/۱٩

كور دستاني خوش نيشتماني جوان
تو قيبله گاهي مني بي گو مان
چاوم پشكوتوي شاخه كانته
فيري ژياني باخه كانته
ده  نگي شمشالي شوانه كانت
زريق به رقي جوانه كانت
قاسپه كه واني سه ر كيوه كانت
خوره ي ئاوه كه ي نه شيوه كانت
ئه مانه هه مو گويان كردومه
ئه ويني شيعري دليان گرتومه
نه و نه مامي بوم له م خاكه رووام
به خو شه ويستي ولات ئا و ديرام
به لي كوردستان تو منت  خولقان
تو منت خولقان پيت به خشيم ژيان
خوشي ژيانم خوشي ژينته
ئيشي ژين من روژي شينته
چونكه كوردستان نيشتماني جوان
تو قيبله گاهي مني بي گومان
يونس دلدار كويي
********
اي كردستان اي سرزمين زيبا
تو قبله گاه دل مني
چشمهايم خيره بر كوهستان هايت
و انس گرفته بر باغهايت
نغمه كبكهاي قله كو ه هايت
و ريزش اب دره هايت
اينها را همه شنيده ام
و عشق و شعر را در دلم بوجود اورده اند
نهال تازه اي بودم كه در تو رشد كردم
وبا عشق به وطن ابياري شدم
تو مرا به وجود اوردي
و به من زندگي بخشيدي
شادي زندگيم شادي تو ست
و درد و رنجم درد و رنج تو
چون اي كردستان اي سر زمين زيبا 
تو قبله گاه وجود من هستي

 


 

  نظرات ()
مطالب اخیر گور غریب شهیدان دیاربکر جنایتی که‌ پس از هفتاد سال بی گناهی مطالبه‌ می شوند لهجه ی کلهری بنیانگذار عرفان در شعر کلاسیک کُردی است کرمانشاه خط مقدم قلع و قمع تاریخ و فرهنگ کرد محمد جزا درگذشت حلبچه آرام بخواب کامکارها حلقه وصل فرهنگ ها موسيقی کردی ئه گر خه می نان لیم گری سیه مالی نوه رضا موزونی
کلمات کلیدی وبلاگ زبان کردی (۱) عباس جلیلیان (۱) کردی کلهری (۱) دایزه المعارف کردی (۱)
دوستان من دانلود آهنگهاي كردي پرتال زیگور طراح قالب